<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0"
  xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
  xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
  xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
  xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#">

  <channel>
    <title>هفت‌ها - Blogs</title>
    <link>http://www.pourmohsen.com/</link>
    <description>هفت‌ها</description>
    <dc:language>en-us</dc:language>
    <dc:creator></dc:creator>
    <dc:date>2010-07-30T21:26:34+03:30</dc:date>
    <admin:generatorAgent rdf:resource="" />
    <sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <sy:updateBase>2000-01-01T12:00+00:00</sy:updateBase>

  <item>
    <title>گفت و گو با مهدی ربی، نویسنده‌‌ی مجموعه داستان «برو ولگردی کن رفیق»</title>
    <link>http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=277</link>
    <description><![CDATA[<div align="center"><h3><strong>کاراکترهای داستانم، خاتمی را خیلی دوست داشتند</strong></h3></div>مهدی ربی، نویسنده اهوازی سه سال پیش به خاطر مجموعه داستان &laquo;&zwnj;آن گوشه&zwnj;ی دنج سمت چپ&raquo; برنده جایزه ادبی روزی روزگاری شد. از این نویسنده جوان، اخیراً مجموعه داستان دیگری با نام &laquo;برو ولگردی کن رفیق&raquo; منتشر شده است. با او درباره&zwnj;ی داستان&zwnj;های تازه&zwnj;اش در این کتاب گفت و گو کردم. این گفت وگو را که در <a href="http://www.farheekhtegan.ir/userfiles/file/1389-05/pdf05-03/page07.pdf">روزنامه فرهیختگان</a>  منتشر شد، می&zwnj;توانید در <a href="http://mojtabapourmohsen.com/interviews/mehdi-rabi">این&zwnj;جا</a>  بخوانید.<br />]]></description>
    <guid isPermaLink="false">277@http://www.pourmohsen.com/</guid>
    <dc:subject>گفت و گو</dc:subject>
    <dc:date>2010-07-25T11:52:21+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>عاشقانه دیگر</title>
    <link>http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=276</link>
    <description><![CDATA[به تنهایی خودم خیانت می&zwnj;کنم<br />و با تو تنها می&zwnj;شوم<br /><br />]]></description>
    <guid isPermaLink="false">276@http://www.pourmohsen.com/</guid>
    <dc:subject>شعر</dc:subject>
    <dc:date>2010-07-17T19:32:06+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>۱۰ نويسنده مشهوري که خودکشي کردند</title>
    <link>http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=275</link>
    <description><![CDATA[از قديمي&zwnj;ترين اسناد باستاني تا آثار عرضه شده در عصر مدرن، تاريخ ادبيات گواه قدرت خلاقه ادبيات در ذهن بشر است. همه&zwnj;ي ما در کتابخانه&zwnj;هايمان، کتاب&zwnj;هاي داستاني، نمايشي و شعر داريم که از خواندنشان لذت مي&zwnj;بريم، اما در بعضي موارد اين قوه خلاقه به قيمت زندگي ذهني خلاق تمام شده است.<br />نويسندگان زيادي با افسردگي شديد روبه رو بودند و شيفته&zwnj;ي خودکشي شده&zwnj;اند و بعضي&zwnj;ها اعتقاد دارند رابطه&zwnj;ي نزديکي بين مهارت&zwnj;هاي هنري و وضعيتي که موجب شکنجه روحي است، وجود دارد. اگر نگوييم همه، اما بسياري از نويسندگاني که خودکشي کردند، به افسردگي شديد مبتلا بودند. در اينجا به ۱۰ نويسنده مشهوري که خودکشي کردند مي&zwnj;پردازيم.<br /><br /><span style="color: #ff0000"><strong>۱۰- يوکيو ميشيما (۱۹۷۰-۱۹۲۵)</strong></span><br />يوکيو ميشيما، اسم مستعار کيميتيک هيرا اوکا، نويسنده، بازيگر و نمايشنامه&zwnj;نويس برجسته&zwnj;ي ژاپني بود. او تا ۱۲ سالگي تحت مراقبت شديد مادربزرگش بزرگ شد و <img border="0" align="left" alt=" " src="http://dc237.4shared.com/img/341579426/8cecf4d9/Yukio-Mishima-475x400.jpg?sizeM=7" />اجازه نداشت با بچه&zwnj;هاي ديگر بازي کند، ورزش کند و به قول معروف آفتاب، مهتاب نديده بود.<br />نخستين مواجهه ميشيما با ادبيات همراه با برخورد بين او و پدر نظامي&zwnj;اش بود که هر جا نوشته&zwnj;اي از فرزندش را پيدا مي&zwnj;کرد نابودش مي&zwnj;کرد. او در ايام دبيرستان، به نويسنده&zwnj;اي موفق تبديل شد، اما براي اين&zwnj;که مورد تمسخر همکلاسي&zwnj;هايش قرار نگيرد، با اسم مستعار شعرهايش را چاپ مي&zwnj;کرد. ميشيما در سال ۱۹۴۷ از دانشگاه توکيو فارغ التحصيل شد و به انتشار داستان&zwnj;ها، شعرها و نمايشنامه&zwnj;هايش ادامه &zwnj;داد.&nbsp; او که به فنون رزمي و تناسب اندام علاقه&zwnj;ي فراواني داشت به نيروي دفاع از خود ژاپن پيوست، بعدها فعاليتش را در انجمن حفاظت آغاز کرد، در سال ۱۹۷۰ ميشيما و چهار عضو ديگر انجمن حفاظت، فرماندهي نيروهاي دفاع شخصي ژاپن را در دست گرفتند و از اجراي فرامين  ...]]></description>
    <guid isPermaLink="false">275@http://www.pourmohsen.com/</guid>
    <dc:subject>گزارش ادبی</dc:subject>
    <dc:date>2010-07-15T20:25:55+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>گفت و گو با علی شروقی، نویسنده مجموعه داستان «‌شکارحیوانات اهلی»</title>
    <link>http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=274</link>
    <description><![CDATA[<div align="center"><h4>جهان ذهنی از نگاه یک نویسنده اهلی</h4></div>اخیراً از علی شروقی، منتقد و روزنامه&zwnj;نگار، مجموعه داستانی منتشر شده&zwnj; است. اولین کتاب این نویسنده جوان با عنوان &laquo;شکار حیوانات اهلی&raquo; مجموعه&zwnj;ای از سه داستان کوتاه است. با علی شروقی درباره مجموعه داستانش گفت وگو کرده&zwnj;ام. این گفت و گو را که در <a href="http://www.farheekhtegan.net/content/view/10700/40/">روزنامه فرهیختگان</a>  منتشر شده، می&zwnj;توانید <a href="http://mojtabapourmohsen.com/interviews/ali-sharoughi">این&zwnj;جا</a>  بخوانید.]]></description>
    <guid isPermaLink="false">274@http://www.pourmohsen.com/</guid>
    <dc:subject>گفت و گو</dc:subject>
    <dc:date>2010-07-13T13:12:39+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>نگاهي به مجموعه داستان «تهران در بعدازظهر»، نوشته‌ي مصطفي مستور</title>
    <link>http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=273</link>
    <description><![CDATA[<div align="center"><h3>درد دل&zwnj;هاي يک مصلح اجتماعي</h3></div>داستان&zwnj;نويس چه تفاوتي با وقايع&zwnj;نگار دارد؟ قصه از چه ويژگي&zwnj; برخوردار است که از واقعه نگاشته شده، جذاب&zwnj;تر است؟ اگرچه مورخين به ظاهر وظيفه&zwnj;اي &laquo;خطير&raquo; در گزارش شرح ماوقع دارند، اما بهترين لحظات تاريخ معاصر را نه مورخين، بلکه قصه&zwnj;نويسان گزارش کرده&zwnj;اند.<br /><br />به همين دليل است که قصه&zwnj;&zwnj;نويس به عنوان يک هنرمند تقديس و يا حداقل تقدير مي&zwnj;شود و مورخ بايد پاسخگوي هزاران نکته&zwnj;ي مبهم در وقايع&zwnj;نگاري کوتاه خود باشد.<br /><br />با اين مقدمه سراغ داستان&zwnj;هاي مجموعه &laquo;تهران در بعدازظهر&raquo; نوشته&zwnj;ي مصطفي مستور مي&zwnj;روم. در داستاني به همين نام، نويسنده، هفت داستان را حوالي ساعت سه تا پنج بعدازظهر در نقاطي از تهران روايت مي&zwnj;کند. روايت&zwnj;هايي که هر کدام تکه&zwnj;هايي از روايتي بلندتر به نظر مي&zwnj;رسند. هر کدام از اين پاره روايت&zwnj;ها، نقطه&zwnj;ي اوج و فرود خود را دارند و همه&zwnj;شان اتفاق&zwnj;محور هستند. از تمام داستان &laquo;تهران در بعدازظهر&raquo; تنها چيزي که عايد خواننده مي&zwnj;شود اين است که در تهران و در فاصله&zwnj;ي دو ساعت در نقاط مختلف شهر اتفاقات متفاوتي مي&zwnj;افتد. خب که چي؟ اهميت داستاني اين ايده چيست؟ <br /><br />هر مخاطبي در هر جاي دنيا مي&zwnj;داند که در کسري از ثانيه، ميليون&zwnj;ها اتفاق متفاوت در جهان رخ مي&zwnj;دهد. هر کدام از اين اتفاقات مي&zwnj;توانند پتانسيل داستاني داشته باشند. اما صرف قرار گرفتن اين اتفاقات در کنار هم، نه شگردي داستاني است و نه ارزش ادبي دارد. اتفاقاً بر عکس،&zwnj; هنر نويسنده در اين است که در محدودترين زاويه&zwnj;ها، ميدان ديد ارزشمندي را در ساختار متن خلق کند.<br /><br />در داستان ديگري از مجموعه با نام &laquo;چند مساله&zwnj;ي ساده&raquo; نويسنده بار ديگر سراغ ايده&zwnj;اش مي&zwnj;رود و &laquo;متن&zwnj;هايي درباره&zwnj;ي به هم پيوستگي زندگي اجتماعي&raquo; مي&zwnj;نويسد. <br /><br />داستان &laquo;چند مساله  ...]]></description>
    <guid isPermaLink="false">273@http://www.pourmohsen.com/</guid>
    <dc:subject>نقد</dc:subject>
    <dc:date>2010-07-06T19:57:17+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>گفت و گوی اشپیگل با فیلیپ راث، نویسنده‌ی آمریکایی</title>
    <link>http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=272</link>
    <description><![CDATA[<div align="center"><h3><strong>مرگِ یکی مثل همه<br /></strong></h3></div>فیلیپ راث، ۷۵ ساله یکی از بهترین نویسندگان آمریکایی معاصر است. از مشهورترین آثار او می&zwnj;توان به &laquo;شکایت پورتنی&raquo; (۱۹۶۹) &laquo;با یک کمونیست ازدواج کردم&raquo; (۱۹۹۸) و &laquo;ننگ بشری&raquo; (۲۰۰۰) اشاره کرد. او در سال ۱۹۹۸ به خاطر رمان &laquo;چوپانی آمریکایی&raquo; جایزه&zwnj;ی پولیتزر را دریافت کرد. مجله&zwnj;ی اشپیگل آلمان با فیلیپ راث درباره&zwnj;ی رمان &laquo;یکی مثل همه&raquo; که اخیرا با ترجمه&zwnj;ی پیمان خاکسار و توسط نشر چشمه در ایران منتشر شده گفت و گو کرده است. ترجمه این گفت وگو را که در <a href="http://www.farheekhtegan.ir/userfiles/file/1389-04/pdf04-10/page06.pdf">روزنامه فرهیختگان</a>  چاپ شده، می&zwnj;توانید در <a href="http://mojtabapourmohsen.com/translation/philip-roth">این&zwnj;جا</a>  بخوانید.]]></description>
    <guid isPermaLink="false">272@http://www.pourmohsen.com/</guid>
    <dc:subject>گفت و گو</dc:subject>
    <dc:date>2010-07-05T15:23:54+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>گفتاري درباره سرقت شعر</title>
    <link>http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=271</link>
    <description><![CDATA[چند جمله&zwnj;اي درباره سرقت شعر در ايران و در برنامه نيم&zwnj;نگاه گفتم که مي&zwnj;توانيد در <a href="http://www.iranseda.ir/FullItem/?g=738565">سايت ايران صدا</a>، از <a href="http://www.iranseda.ir/Download/?Attid=574270&amp;q=3">اين&zwnj;جا</a>  بشنويد.]]></description>
    <guid isPermaLink="false">271@http://www.pourmohsen.com/</guid>
    <dc:subject>نقد</dc:subject>
    <dc:date>2010-07-04T14:53:52+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>حاشیه‌ای بر ارتباط کیفیت یک اثر ادبی و تیراژ</title>
    <link>http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=270</link>
    <description><![CDATA[<div align="center"><h3><strong>توفان در فنجان</strong></h3></div>آیا کتابی که پرفروش است، حتماً کتاب خوبی یا ارزشمندی است؟ به عبارت دیگر آیا می&zwnj;توان بین فروش و ارزش یک کتاب ارتباط برقرار کرد؟ از سوی دیگر، هر کتاب ارزشمندی، پرفروش خواهد شد؟ و این&zwnj;که آیا اگر کتابی پرفروش نشد، کتاب خوبی نیست؟ آیا طبق منطقی به ظاهر روشنفکرانه، پروفروش بودن یک کتاب، به نوعی می&zwnj;تواند نشانگر عامه&zwnj;پسند بودن یک اثر ادبی و ارزش ادبی پایینش باشد؟ <br /><br />تمام این سوالات و پرسش&zwnj;هایی با منطق&zwnj;های مشابه همیشه مطرح بوده و انگار پایانی ندارد. برای پاسخ دادن به این سوالات باید از منطق استقرایی استفاده کرد. چرا که تاریخ ادبیات نشان داده، نمی&zwnj;توان صرفاً با منطق استعلایی سراغ این نوع سوالات رفت. اما منطق استقرا، مبنی بر واکنش&zwnj;های مشابه به دفعات قابل توجه است. بنابراین تیراژ یا همان شمارگان نقش مهمی در پاسخ به این پرسش&zwnj;ها دارد.<br /><br />حال بیاییم بنگریم که یک کتاب پرفروش ادبی در ایران، چند نسخه به&zwnj;فروش می&zwnj;رود. فرض کنیم تیراژ هر چاپ یک کتاب ادبی ۲۰۰۰ نسخه باشد (که البته به&zwnj;طور متوسط شاید ۱۵۰۰ نسخه باشد) و یک کتاب پرفروش ادبی ۱۵ بار تجدید چاپ شود. با این اوصاف یک کتاب پرفروش ادبی، حدود ۳۰ هزار نسخه به فروش می&zwnj;رسد. همان&zwnj;طور که می&zwnj;دانیم استقرا مبتنی بر تعدد است. بنابراین آیا می&zwnj;توان با فروش ۳۰ هزار نسخه&zwnj;ای یک کتاب، در کشوری ۷۵ میلیون نفری، براساس استقرا، استدلال کرد؟<br /><br />توجه داشته باشیم که به دلیل بیمار بودن صنعت نشر و نقص سیستم توزیع کتاب، کتاب&zwnj;ها در بازار نشر رقابت برابری ندارد. در ضمن این تعداد آن&zwnj;قدر کم است که نمی&zwnj;توان آن را معیاری برای یک جامعه آماری مناسب تلقی کرد. فراموش نکنیم که تعداد در این استقرا، چندان هم برابر نیست. یعنی نمی&zwnj;توان یک خواننده کتاب را با یک خواننده دیگر هم&zwnj;سنگ دانست. بنابراین در جامعه&zwnj;ای با مختصات ایران که جامعه&zwnj;ای  ...]]></description>
    <guid isPermaLink="false">270@http://www.pourmohsen.com/</guid>
    <dc:subject>نقد</dc:subject>
    <dc:date>2010-06-23T15:00:39+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>دردِ مرگِ مشترک</title>
    <link>http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=269</link>
    <description><![CDATA[در مصاحبه&zwnj;ای از فیلیپ راث که ترجمه کرده&zwnj;ام و به زودی در روزنامه فرهیختگان منتشر خواهد شد، جملاتی خواندم که انگار درد مشترک همه آدم&zwnj;هاست، با هر زبانی و از هر جایی. راث می&zwnj;گوید:<br />&laquo;فکر می&zwnj;کنم باید یک سیستم امنیتی بیولوژیکی باشد که به آدم&zwnj;ها قبل از یک سن مشخص اجازه ندهد که واقعاً بفهمند که مرگ تمام وقت به کارش ادامه می&zwnj;دهد و بر همه چیز غلبه می&zwnj;کند.&raquo;<br /><br />]]></description>
    <guid isPermaLink="false">269@http://www.pourmohsen.com/</guid>
    <dc:subject>چنین گفت</dc:subject>
    <dc:date>2010-06-22T20:03:22+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>گفت وگو با شهریار وقفی‌پور، مترجم رمان «در ستایش مرگ» نوشته‌ی ژوزه ساراماگو</title>
    <link>http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=268</link>
    <description><![CDATA[<div align="center"><h3><strong><span style="font-size: 12pt; font-family: Tahoma" />مترجم، سبک نویسنده را ترجمه می&zwnj;کند</strong></h3><!--[if gte mso 9]><xml>  <w:WordDocument>   <w:View>Normal</w:View>   <w:Zoom>0</w:Zoom>   <w:PunctuationKerning/>   <w:ValidateAgainstSchemas/>   <w:SaveIfXMLInvalid>false</w:SaveIfXMLInvalid>   <w:IgnoreMixedContent>false</w:IgnoreMixedContent>   <w:AlwaysShowPlaceholderText>false</w:AlwaysShowPlaceholderText>   <w:Compatibility>    <w:BreakWrappedTables/>    <w:SnapToGridInCell/>    <w:WrapTextWithPunct/>    <w:UseAsianBreakRules/>    <w:DontGrowAutofit/>   </w:Compatibility>   <w:BrowserLevel>MicrosoftInternetExplorer4</w:BrowserLevel>  </w:WordDocument> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml>  <w:LatentStyles DefLockedState="false" LatentStyleCount="156">  </w:LatentStyles> </xml><![endif]--> <!--  /* Font Definitions */  @font-face 	{font-family:Tahoma; 	panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4; 	mso-font-charset:0; 	mso-generic-font-family:swiss; 	mso-font-pitch:variable; 	mso-font-signature:1627421319 -2147483648 8 0 66047 0;}  /* Style Definitions */  p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal 	{mso-style-parent:""; 	margin:0cm; 	margin-bottom:.0001pt; 	text-align:right; 	mso-pagination:widow-orphan; 	direction:rtl; 	unicode-bidi:embed; 	font-size:12.0pt; 	font-family:"Times New Roman"; 	mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} @page Section1 	{size:612.0pt 792.0pt; 	margin:72.0pt 90.0pt 72.0pt 90.0pt; 	mso-header-margin:36.0pt; 	mso-footer-margin:36.0pt; 	mso-paper-source:0;} div.Section1 	{page:Section1;} --> <!--[if gte mso 10]> <style>  /* Style Definitions */  table.MsoNormalTable 	{mso-style-name:"Table Normal"; 	mso-tstyle-rowband-size:0; 	mso-tstyle-colband-size:0; 	mso-style-noshow:yes; 	mso-style-parent:""; 	mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; 	mso-para-margin:0cm; 	mso-para-margin-bottom:.0001pt; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:10.0pt; 	font-family:"Times New Roman"; 	mso-ansi-language:#0400; 	mso-fareast-language:#0400; 	mso-bidi-language:#0400;} </style> <![endif]--></div>شهریار وقفی&zwnj;پور سال ۸۹ را با دستی پر آغاز کرده. امسال در نمایشگاه کتاب، ترجمه&zwnj;ی او از رمان &laquo;در ستایش مرگ&raquo; نوشته&zwnj;ی ژوزه ساراماگو و یک اثر تالیفی درباره&zwnj;ی نقد ادبی در ایران منتشر شده است. در حاضر وقفی&zwnj;پور منتظر است تا سه رمانش از وزارت ارشاد مجوز انتشار بگیرند. جدای از این&zwnj;ها ترجمه شش اثر داستانی و مجموعه مقالات والتر بنیامین نیز قرار است پس از اخد مجوز منتشر شود. با شهریار وقفی&zwnj;پور درباره رمان &laquo;در ستایش مرگ&raquo; گفت و گو کردم. این گفت و گو را که در <a  ...]]></description>
    <guid isPermaLink="false">268@http://www.pourmohsen.com/</guid>
    <dc:subject>گفت و گو</dc:subject>
    <dc:date>2010-06-20T14:03:09+03:30</dc:date>
  </item>

  </channel>
</rss>