۱
در کوچهها نه کسي پيدا ميشود که من از او بترسم
نه کسي که از من بترسد
ترس که نيست
من نيستم
۲
در کيسههاي زباله
تکه استخواني پيدا نميشود حتا از يک سوسک
همهش کاغذ
بوي ترس ميدهد اين کاغذهاي خط خورده
استخوان ندارند
ميترسم مثل سگ
۳
شنيدهام عدهاي از نهنگها به ساحل ميآيند
خودکشي ميکنند
حتما کسي نبوده که ازش بترسند
يا کسي که از آنها بترسد
۴
سگِ وفادار ،سگِ وفادار
توي اين کوچههاي خالي به کي وفادار بمانم؟
کسي نيست بگويد سگها چطور خودکشي ميکنند؟
۵
سگ هم که تنها بماند
ميترسد خيلي
مثل آدمي که سگ ببيند
اين شعر، اولين شعر از مجموعه شعر سومم با نامِ «تانگوي تکنفره» است که ماههاست در وزارت ارشاد خاک ميخورد.