لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
چهارشنبه - ۳ آبان ۱۳۹۱

در سال ۱۹۵۰ آلفرد هيچکاک‌، ريموند چندلر را که قبلاً نامزد جايزه اسکار بهترين فيلمنامه شده بود، براي نوشتن فيلم‌نامه فيلم بعدي‌اش، «غريبه‌ها در قطار» براساس رماني به همين نام از پاتريشيا هاي‌اسميت استخدام کرد. تقريباً از‌‌ همان ابتدا مشخص شد که ايده‌هاي هيچکاک و چندلر درباره داستان با هم در تعارض است، قبل از اين‌که رابطه اين دو کاملاً شکراب شود، چندلر با صداي بلند و در مکاني عمومي و زير گوش هيچکاک داد زد: «حرومزاده خپل رو نيگا کن که داره زور مي‌زنه از ماشينش بياد بيرون!»
خيلي طول نکشيد که چندلر از پروژه کنار رفت و بيشتر بخش‌هاي نوشته‌اش حذف شد. هيچکاک فيلم‌نامه را داد دست دو نفر ديگر تا آن‌طور که خودش مي‌خواهد آن را بنويسند. تلاش مشترک او و چندلر در تنها اشتراک نظرشان، يعني حذف نام چندلر از تيتراژ فيلم به جايي نرسيد. اين نامه را چندلر ششم دسامبر ۱۹۵۰در اوج عصبانيت و پس از خواندن نسخه نهايي فيلم‌نامه به آلفرد هيچکاک نوشت:

هيچ عزيز
با وجود بي‌اعتنايي زياد و گسترده‌ات به مکاتباتم درباره موضوع فيلم‌نامه «غريبه‌ها در قطار» و اين‌که نتوانستي نظري درباره‌اش بدهي، و با وجود اين‌که از زماني که نوشتن فيلم‌نامه واقعي را آغاز کردم - چون اگر حمل بر سوء‌نيت نکنم، تنها چيزي که مي‌توانم بگويم چنين روندي بخشي از فساد سيستم استاندارد هاليوود است – کلمه‌اي از تو نشنيدم، علي‌رغم اين و با وجود اين جمله‌ي شديداً طاقت‌فرسا، احساس مي‌کنم که صرفاً براي ثبت در تاريخ، بايد چند نظرم را درباره اين‌که اين نسخه نهايي فيلم‌نامه به کجا انجاميده به تو بگويم. من مي‌فهمم که تو هرطور شده در متن من دنبال اشکال مي‌گشتي، فکر مي‌کردي فلان صحنه بيش از حد طولاني است يا به‌مان سازوکار بيش از اندازه خام است. مي‌توانم بفهمم که نظرت را درباره چيزهاي مشخصي که مي‌خواستي تغيير بدهي، چون شايد مقداري از آن تغييرات از هيچ‌کجا به تو تحميل شده بود. چيزي که نمي‌توانم بفهمم است که فيلم‌نامه‌اي را تاييد کرده‌اي که‌‌ همان مقدار روح و سرزندگي‌اش به انبوهي از کليشه‌هاي خام، شخصيت‌هاي بي‌چهره و ديالوگ‌هاي تقليل داده شده که هر نويسنده‌اي ياد گرفته آن را ننويسد، از آن‌هايي که هرچيزي را دوبار مي‌گويد و چيزي باقي نمي‌گذارد که دوربين يا بازيگر تلويحاً برساند. البته تو حتماً دلايل خودت را داشته‌اي، اما با استفاده از عبارتي که اولين بار مکس بيربوم به کار برد مي‌گويم که «ذهني بسيار کم‌هوش‌تر از من» هم کفايت خواهد کرد که حدس بزند نوشته‌ها چه بودند.
صرف‌نظر از اين‌که اسم من در فهرست عوامل فيلم بيايد يا نه، نمي‌ترسم که کسي فکر کند اين متن را من نوشته‌ام. آن‌ها به خوبي خواهند فهميد که کار من نيست. حداقل اگر فيلم‌نامه بهتري درآورده بودي، من نمي‌بايست اهميتي مي‌دادم که به من باور داري يا نه. نبايد اهميت مي‌دام. اما اگر مي‌خواستي چنين چيز سطحي بنويسي، آخر چرا از اول به خودت زحمت دادي و آمدي سراغ من؟ چه حيف و ميل پول! چه وقت تلف کردني! جوابش اين نيست که پول خوبي گرفته‌ام. هيچ‌کس نمي‌تواند به خاطر تلف شدن وقتش به اندازه کافي دستمزد بگيرد.
امضاء
ريموند چندلر

تعداد مشاهده: ۴۹۲۳۸ - نظرات: ۱
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 1 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=472
نظرات
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
شين پقتو
پنج‌شنبه - ۴ آبان ۱۳۹۱
بهتر است از برخي اسامي که قرين به حافظه اند استفاده شود:

بيگانگان در ترن شناخته تر است. و ضمنا خوش آهنگ تر است. اصولا براي فيلم ها سابق تا جايي که مي شد نام برمي ساختند و اگر هم راه نداشت خوش آهنگ اش مي کردند. مثلا مسعود کيميايي که خود برآمده از چنين نسلي ست مشهور است به عنوان هاي خوش آهنگ و حتي خوش گرافيک.

همين تازگي اتفاقا پرويز دوايي به نام ايراني برساخته ي " يکه سوار " اشاره ي مبسوطي در ماهنامه ي فيلم داشته است.

با سپاس.
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۲۰۱۰۹۱۴ صفحه
مشاهده امروز: ۶۹۲ صفحه
بيشترين مشاهده:
جمعه - ۱۳ دي ۱۳۹۲
تعداد: ۵۶۹۴۰ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۲ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: