لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
دوشنبه - ۲۷ شهريور ۱۳۹۱

۱
چيزي به شروع روزهاي مدرسه نمانده است و اين روزها آن‌هايي که در فرزند دانش‌آموز دارند، در تب و تاب آماده کردن فردزندان‌شان براي روزهاي خاطره‌ساز مدرسه هستند. نمي‌دانم حالا هم کتاب‌هاي مدرسه را لنگه به لنگه توزيع مي‌کنند يا نه، اما به ياد دارم روزهايي را که به کتابفروشي‌ها (منظور همان فروشگاه‌هاي لوازم تحرير است که کتاب درسي مي‌فروشند!) مي‌رفتيم و مي‌شنيديم: دوم راهنمايي؟ رياضي و زبان انگليسي‌اش نيامده. يا ادبيات فارسي و علوم. دبيرستاني هم که شديم وضع بهتر نشد. فقط کتاب‌ها تغيير نام دادند. حالا هندسه و حسابان يافت نمي‌شد. يا مثلاً عربي دوم دبيرستان و فيزيک اول دبيرستان. معمولاً هم تا اواخر مهرماه طول مي‌کشيد تا لنگه‌هاي کتاب بچه‌ها جفت شود. به همين دليل شايد بچه‌ها هم بدشان نمي‌آمد که کتاب‌ها با تاخير به دست‌شان برسد. چون لااقل دوسه هفته‌اي کلاس درس موردنظر برگزار نمي‌شد و بچه‌ها رها مي‌شدند، آخ که چه حالي داشت! هيچ کاري نمي‌کردي‌ها، اما همين رها شدن لذت خاطره‌انگيزي داشت. مثل روزي که شيفت بعدازظهر بودي و قرار بود اين دوشنبه يا سه‌شنبه، جلسه انجمن اوليا و مربيان برگزار شود. هرگز نه پدرم و نه مادرم در اين جلسات شرکت نمي‌کردند. اما وقتي بعدازظهري بودي، حتماً انجمن اوليا و مربيان چيز خوبي بود، چون دو ساعت زودتر تعطيل مي‌شدي. حتا اگر بچه‌ي تخسي هم نبودي و يکراست نوک دماغت را مي‌گرفتي و مي‌رفتي خانه و مي‌نشستي سر درس و مشقت، باز هم اين تعطيلي‌هاي ناگهاني مي‌چسبيد به دل آدم. بگذريم مي‌خواستم چيز ديگري بگويم که باز سفره‌ي دلم وا شد. من به عنوان شاعر و نويسنده‌اي که ۱۵ سال است تقريباً تمام زندگي‌ام شعر و داستان است، در دوران مدرسه بدترين نمرات را در درس‌هاي ادبيات مي‌گرفتم. اصلاً از ادبيات بدم مي‌آمد. واقعاً نمي‌شد از آن ادبيات خوشم بيايد. چندي پيش کتابي منتشر شد به قلم احمد سيدآبادي، نويسنده کودک و نوجوان روزنامه‌نگار باسابقه فرهنگي؛ نام کتاب «سرگذشت شعر در ايران» است و نشر افق آن را منتشر کرده. کتاب سيدآبادي، يکي از مجموعه کتاب‌هايي با عناوين «سرگذشت... در ايران» است. حرف من درباره همين کتاب سرگذشت شعر در ايران است. ۱۰ ساله باشي يا ۴۰ ساله فرقي نمي‌کند. هيچ چيز از ادب فارسي نداني يا اگر کل تاريخ ادبيات را هم ازبر باشي، باز هم توفيري ندارد؛ حتماً از خواندن کتاب «سرگذشت شعر در ايران» لذت مي‌بري. دارم به شرط چاقو پيشنهاد مي‌کنم. به شما؟ شما خوانندگان مهربان اين ستون؟ نه، دارم به برنامه‌ريزان آموزشي ايران پيشنهاد مي‌کنم، اگرچه تقريباً مطمئنم که توصيه‌هاي من و امثال من به درد آن‌ها نمي‌خورد. کتاب «سرگذشت شعر در ايران» را که خواندم فکر کردم نويسندگان کتاب‌هاي درسي کشورمان کار خيلي دشواري مي‌کنند که کتاب‌هايي به آن بدي مي‌نويسند. وقتي سيدآبادي با زباني شيرين و لطيف و آميخته با لايه‌ي کمرنگي از طنز تاريخ شعر فارسي را در کتابي صدوچندصفحه‌اي چنان دلنشين نوشته که بي‌استعدادترين نوجوان هم از آن لذت مي‌برد. سيدآبادي به اتفاقات تاريخي ارجاع مي‌دهد، افسانه‌ها را يکي پس از ديگري مي‌گويد، در مواردي مثل فردوسي تقدس‌زدايي مي‌کند، ولي در عين حال به تک تک شاعران تاريخ ايران و سليقه‌ي تک تک مخاطبانش احترام مي‌گذارد. پيشنهادم اين اين است که اگر فرزند دانش‌آموز داريد، يک نسخه از اين کتاب را بدهيد بخواند، ديگر نيازي نيست مثل معلم مدرسه مجبور شويد با اهرم‌هاي فشار، او را وادار به خواندن ميراث ارزشمند شعري‌اش کنيد. و البته يک پيشنهاد پنهاني، بين خودمان بماند، به بچه‌هاي‌تان نگوييد، اما زيرزيرکي اگر خودتان هم «سرگذشت شعر در ايران» را بخوانيد، براي‌تان بسيار مفيد خواهد بود. چون آن‌قدر چيزهاي غيرمفيد در کتاب‌هاي ادبيات مدارس خوانده‌ايم که مفيدهايش را هم با همان چوب رانده‌ايم.
۲
اين دستگاه پخش دي‌وي‌دي خانه ما عجيب گير داده به يک فيلم. لعنتي تمام فيلم‌ها را مي‌خواند، الا يکي را. نسخه‌اي را که فيلمي ساخته بهرام توکلي خريده بودم، بردم همان‌جا که خريده بودم، گذاشت توي پخش‌اش، کار مي‌کرد! به هر حال نسخه‌ي ديگري از فيلم «اين‌جا بدون من» را هم خريدم، اما باز هم دستگاه دي‌وي‌دي‌ام پخش‌اش نکرد. از فيلم ديدن توي کامپيوتر هم خوشم نمي‌آيد. بنابراين فعلاً از خيرش گذشتم، تا چه پيش آيد. با اين حال از بهرام توکلي خوب شنيده بودم و وقتي فيلم «پرسه در مه» به بازار آمد، در تماشايش ترديد نکردم و مطمئن بودن هم گاهي چيز خوبي است. اين را فهميدم. چون فيلمي فوق‌العاده جذاب را ديدم با بازي درخشان شهاب حسيني. فيلم را که ببينيد از بازي او در نقش امين لذت خواهيد برد. «پرسه در مه» از آن دست فيلم‌هايي است که تو را درگير خودت مي‌کند، نه خودش! يعني درباره‌ي هستي خودت به فکر فرو مي‌روي.
۳
اين‌جا توي اين ستون هفتگي بارها ناليده‌ام و حسرت‌هايم را به رخ کشيده‌ام. مطمئناً در کنار همه‌ي رنج‌ها و حسرت‌ها که لذت‌هاي متفاوت خود را هم دارند، چيزهاي لذت‌بخشي هم در زندگي‌ام هست. امروز خواستم داستان دوتا از اين لذت‌ها را براي‌تان بنويسم، جاي دوري که نمي‌رود، مي‌رود؟

* اين يادداشت در ستون هفتگي «در اغما»‌ي روزنامه فرهيختگان منتشر شده است.

تعداد مشاهده: ۴۶۵۳۲ - نظرات: ۲
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 2 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=467
نظرات
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
اين نظر به صورت خصوصي نوشته شده است و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده مي باشد.

جغد سفيد
چهارشنبه - ۲۹ شهريور ۱۳۹۱
خوب با يه کابل هزار توماني لپ تاپ يا کامپبوتر خانگيتان را وصل کنيد به تلويزيون !!! tongue
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۱۸۷۳۴۳۷ صفحه
مشاهده امروز: ۱۲۲۳ صفحه
بيشترين مشاهده:
جمعه - ۱۳ دي ۱۳۹۲
تعداد: ۵۶۹۴۰ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۱ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: