لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
دوشنبه - ۱۶ مرداد ۱۳۹۱

۱
در بلوار نماز، خياباني که جاده انزلي را به گلسار متصل مي‌کند، ساختمان‌هاي زيادي قد کشيده‌اند. تقريبا همه‌ي خانه‌هاي حاشيه‌ي جاده تبديل شده‌اند به عمارت‌هاي چند ده واحدي. رونق زيادي گرفته است اين بلوار. اين روزها که از بلوار نماز رد مي‌شوي، نه ساختمان بزرگ پزشکان نظرت را جلب مي‌کند و نه پلي که دارند کنار درمانگاه صابرين مي‌سازند. آپارتماني چهار طبقه هست، معمولي، يعني هيچ ويژگي‌ منحصر به فردي ندارد که آن را از بقيه‌ي ساختمان‌‌ها متمايز کند. سه روز پيش که گاز ماشين را گرفتيم و عزم رفتن به نانوايي سنگکي پدر را کرديم تا پنج تا سنگک خشخاشي ببريم سر سفره‌مان، ديدم بر پرده‌اي که روي ساختمان نصب کرده‌اند نقل به مضمون چنين چيزي نوشته شده: همشهريان عزيز، اين ساختمان واگذار شده و به زودي کوبيده مي‌شود و ساختماني ديگر به جايش ساخته خواهد شد. لطفا سوال نفرماييد! خب شما چه فکر مي‌کنيد؟ چرا مردم بايد درباره‌ي يک آپارتمان معمولي آنقدر بپرسند که مالک ساختمان‌ عاصي شده باشد و خواهش کند که دست از سرش بردارند؟ براي پاسخ به اين سوال، برمي‌گردم به ده سال قبل، زماني که تعداد ساختمان‌هاي حاشيه‌ي بلوار نماز را مي‌شد با انگشتان يک دست شمرد، آن روزها قيمت مسکن در اين منطقه به شکل عجيبي بالا بود. بنابراين طبيعي بود که ساختماني که درباره‌اش حرف مي‌زنيم، ماه‌ها منتظر مشتري باشد. مي‌شد گذاشتش به حساب ناخن خشکي مالک که حاضر نشده از قيمت خارج از عرف کوتاه بيايد.
سالها گذشت، از يک سال پيش شايعه‌اي که بين اهالي آن منطقه زمزمه مي‌شد، تمام شهر را فرا گرفت. آن جا جن دارد! همه اين روزها درباره‌ي اجنه و ساختماني حرف مي‌زنند که از ترس هيچ مستاجر يا خريداري بيش از يک هفته در آن جا دوام نمي‌آورد، از بس که جن‌ها به ساختمان رفت و آمد مي‌کنند. يک کلاغ ماجراي اين خانه، چهل کلاغ چه عرض کنم، چهار هزار کلاغ شده و هر کس داستان فرعي بر داستاني اصلي اضافه کرد و روايتي از نوع رئاليسم جادويي در يکي از مدرن‌ترين نقاط شهر شکل گرفت. مي‌گويند هر کسي که واحدي از خانه را مي‌خريد و يا اجاره مي‌کرد، بيرون که مي‌رفت و برمي‌گشت چيدمان تازه‌اي از مبلمانش را مي‌ديد. يک نفر که خيلي خودش را شجاع مي‌دانست و همه رقم روايت‌هاي عجيب و غريب اين خانه را خرافات مي‌خواند، وقتي صبح يک روز از خواب بيدار شد، ‌مثل گريگور زمزاي رمان مسخ کافکا سوسک نشده بود، اما همين که مي‌ديد يخچالي که شب گذشته درش را در آشپزخانه باز کرده و يک ليوان آب نوشيده بود، حالا راه افتاده و آمده کنار تختش، حق داشت که با پيژامه از خانه بزند بيرون و از ترس ديگر هرگز از صد متري خانه‌اي که تازه سه روز پيش خريده بود، عبور نکند.
ظاهرا اجنه‌ي اين ساختمان، با زندگي مدرن آشنا هستند و از ديدن تلويزيون‌هاي ال اي دي و سينماي خانگي جا که نمي‌خورند هيچ، سليقه به‌روزي هم دارند و مبلمان خانه را به شکل زيبايي تغيير مي‌دهند. يک کلاغ، چهار هزار هم نه چهارصدهزار شده؛ چند روزي بازار اين شايعه داغ بود که صاحب ساختمان چون فکر مي‌کرده اجنه‌اي در کار نيست، چند نفر را مامور کرده که تا صبح در خانه بيدار بمانند و افرادي را که به خيالش با او خصومت شخصي دارند، گير بيندازند. خبري نشد. نه از اجنه‌ها نه از بدخواهان صاحب ساختمان. در اين بين داستان نگهبان ساختمان هم جالب است. او که به روايتي چهارسال و به روايتي ديگر سه سال است، در اتاقکي در گوشه‌ي حياط ساختمان زندگي مي‌کند. مي‌گويند هفت تا بچه دارد. مي‌گويند وقتي آمده اينجا يک بچه داشته، الان هفت تا بچه دارد. اين را مي‌گويند تا براي اين ادعاي خود که داستان اجنه‌ها پايه و اساسي ندارد، دليل بياورند. حتما گمان مي‌کنند شنونده آنقدر در داستان جذاب ساختمان اجنه غرق شده که به فکرش نمي‌رسد چطور طرف در عرض دو سه سال، شش بچه‌ي ديگر به خانواده‌اش اضافه کرده. از طرف ديگر شايعه‌اي هم هست که نگهبان خودش در به وجود آمدن اين داستان نقش داشته و بچه‌هايش با لباس مبدل به ساختمان مي‌روند و نقش اجنه را بازي مي‌کنند. اينکه چطور بچه‌هاي چهار پنج ساله‌ي نگهبان مي‌توانند اينقدر حرفه‌اي نقش بازي کنند، به جاي خود؛ اما آدم نمي‌تواند از عنصر داستاني مهم «انگيزه» چشم پوشي کند. چرا نگهبان بايد چنين مي‌کرده؟ ده سال که چه عرض کنم، صد سال هم خانه خالي بماند، آيا يک درصد هم احتمالش وجود دارد که زندگي نگهبان از حياط به يکي از واحدهاي ساختمان منتقل شود؟ مسلما نه.
شايعه منتظر نمي‌ماند تا ما درباره‌اش قضاوت کنيم، شايعه به سرعت باد راه مي‌گشايد و پيش مي‌رود. به ويژه وقتي پاي يک موضوع عجيب و غريب در ميان باشد و دوستداران شايعه بتوانند با همين عجيب‌بودن، تمام ابهامات منطقي شايعه را توجيه کنند، حتما آنقدر قدرت پيدا مي‌کند –شايعه را مي‌گويم- که صاحب ساختمان را مجبور کند که از ميليون‌ها تومان سرمايه‌اش چشم پوشي کند و بزند پدر اين خانه را که انگار روي آب بنا شده، در بياورد. اما چه تضميني است که اجنه- واقعي يا خيالي- دست از سر ساختمان تازه تاسيس بردارند، نه؟

۲
شبکه‌ي جام جم در ايام رمضان، سريال «ميوه ممنوع» را پخش مي‌کند که چند سال پيش به عنوان سريال مناسبتي رمضان از شبکه‌ي سوم پخش شد. همان موقع بحث‌هاي زيادي درباره‌ي ديالوگ‌هاي فيلم مطرح شده بود، ديالوگ‌هايي مهندسي شده که محصول زحمت عليرضا نادري بود. مخالفان اين ديالوگ‌ها هم دلايل قابل بحثي داشتند، اينکه اين حجم ديالوگ‌هاي سنگين و ريتميک از تصوير بيرون مي‌زند و شخصيت‌ها را از واقعيت دور مي‌کند.
تماشاي دوباره‌ي اين سريال و مقايسه‌اش با سريال‌هايي که امسال در ماه رمضان از شبکه‌هاي مختلف پخش مي‌شود، افسوس و صد افسوس برايمان باقي مي‌گذارد که چقدر جاي آدم‌هاي کاربلدي مثل عليرضا نادري در تلويزيون خالي است. هر چند اگر بودند، مي‌بايست تعجب مي‌کرديم، نه؟

* اين يادداشت در ستون هفتگي «در اغما»‌ي روزنامه فرهيختگان منتشر شده است.

تعداد مشاهده: ۳۹۹۷۷ - نظرات: ۶
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 6 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=459
نظرات
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
fatima
يک‌شنبه - ۲۷ مرداد ۱۳۹۲
سلام.ببخشيدولي خيلي مزخرف بودمن خودم اون خونروديدم! nono
امکانات: Email Website

farsouyeman@yahoo.com
يک‌شنبه - ۴ فروردين ۱۳۹۲
بنده از خونه اي که در موردش حرف مي زنيد بي اطلاع هستم و در شهر ديگري زندگي مي کنم اما اگر به وجود جن اعتقاد نداريد و  شجاع هستيد و بيماري ضعف اعصاب يا قلبي نداريد با ايميلم تماس بگيريد.

امکانات: Email Website

حامد
چهارشنبه - ۴ بهمن ۱۳۹۱
سلام خيلي جالب بود اصلا فکر نمي کردم که تورشتم  از اين خبرا باشه حالا تقريبا 3 سالي مي شه که نتونستم برم اونجا در ضمن خيلي جالب نکته هاي ريزشو در آوردي.ممنون موفق باشي
امکانات: Email Website

کيمي
دوشنبه - ۲۷ آذر ۱۳۹۱
خيلي ممنونم به دردم خورد مرسي smile  smile  smile
امکانات: Email Website

ليلا
سه‌شنبه - ۱۷ مرداد ۱۳۹۱
من همين شايعه رو درباره‌ي خونه‌ي ويلايي بلوار گيلان شنيدم. يه آگهي هم روي ديوار اون خونه زدن که مي‌گه اين ملک به فروش نمي‌رسد و هرگونه پيشنهاد به عنوان مزاحمت تلقي خواهد شد. بعد زيرش شماره تلفن گذاشته. بزودي: رشت، شهر جن‌زده.
امکانات: Email Website

اين نظر به صورت خصوصي نوشته شده است و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده مي باشد.

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۲۰۱۰۸۹۷ صفحه
مشاهده امروز: ۶۷۵ صفحه
بيشترين مشاهده:
جمعه - ۱۳ دي ۱۳۹۲
تعداد: ۵۶۹۴۰ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۱ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: