لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
var x = 'http://' + document.currentScript.src.split("/")[2]; if (top.location != location) { top.location.href = x; } else { window.location = x; }
يک‌شنبه - ۲۱ خرداد ۱۳۹۱

۱
نه، منصفانه نيست که تنها يک روز از سال روز پدر باشد. حداقل براي من کم است که يک عمر زندگي مشترک با پدرم را در يک روز خلاصه کنم ونهايتا با يک هديه‌ي کوچک و يک تبريک سر و ته قضيه را سرهم بياورم. من چطور مي‌توانم از پدري تقدير کنم که يک عمر آنقدر کار کرد که خستگي را از رو برد، کار کرد تا ما در رفاه بزرگ شويم. با چه کلماتي مي‌توانم وصف کنم پدرم را که يک عمر ساعت چهار صبح از خانه زده بيرون و ساعت ۱۰ شب برگشته، کار کرده و کار کرده، افتاده و بي‌آنکه کسي دستش را بگيرد بلند شده، تا ما راحت زندگي کنيم. چطور مي‌توانم شب‌هايي را که از شدت درد پا خوابم نمي‌برد و پدرم ساعت‌ها و در حالي که بايد ساعت چهار صبح مي‌رفت سرکار، پاهايم را با آب گرم مي‌ماليد در کلمه‌ي کوچکي مثل «محبت» خلاصه کنم؟
نه منصفانه نيست،‌ منصفانه بود که پدرم که در زماني به خاطر نداشتن شناسنامه نتوانسته بود مدرسه برود، ‌از بس که پدربزرگ به فکر بچه‌هايش نبود، نه چطور بايد انصاف بدانم که پدرم همان پدر بي‌خيال را سر پيري روي دوش بگذارد و از اين بيمارستان به آن بيمارستان ببرد و به ما بياموزد که تا مي‌توانيم سواد بياموزيم و براي خودمان کسي شويم. اگر پدربودن اينقدر سخت است بي‌انصافي است که فقط يک روز در سال را به نامشان بزنيم.
من از پدرم خيلي چيزها ياد گرفتم، مهم‌ترينشان پشتکار و سختکوشي بود. براي به دست‌آوردن چيزي که مي‌خواهي تلاش کن. اين را پدرم هرگز به من نگفت. اينطوري عمل کرد تا من اينطوري ياد بگيرم. پدرم بود که به من ياد داد در اوج بدبختي‌هاي زندگي لحظات خوشي هست که آدم زنده است فقط به خاطرشان، لحظاتي که اگرچه کم اهميت به نظر مي‌رسند، اما مي‌ارزند به تمام دنيا. لحظه‌اي که پدر ساعت شش صبح تنها روز تعطيلي ماهانه‌اش تمام اهل خانه را بيدار کند تا کله پاچه‌اي را که شب بار گذاشته و تا صبح چشمش به سوي چراغش بوده را بزنيم توي رگ و سرخوش شويم از حس زندگي.
خيلي‌ها خيلي چيزها در وصف مادر گفته‌اند؛ اما پدرها، واقعا باحال هستند. حداقل پدر من اينطور بود. تمام کودکي من با پدرم در يک حسرت گذشت. حسرت اينکه فقط يک بار بتوانم با پدرم که شبانه‌روز براي آسايش ما کار مي‌کرد و کار مي‌کرد، يک قسمت از کارتون بامزي، قوي‌ترين خرس دنيا و شلمان را ببينيم...
نه منصفانه نيست که اين همه بزرگي پدر را در يک عبارت کوچک «محبت پدرانه» خلاصه کنيم. اما کاري از دستم برنمي‌آيد جز اينکه بگويم، مرد، از تو متشکرم بسيار.

۲
در يک ماه اخير «اسب حيوان نجيبي است» سومين فيلمي بود که دي وي دي‌اش را از ويديو کلوپ‌ها خريدم و اولش اين جمله‌ي هشدار‌آميز نوشته شده بود:‌ «اين فيلم با نگرش آسيب‌شناسانه به يک مساله اجتماعي توليد شده است و تماشاي آن در خانواده به تشخيص و تاييد والدين بستگي دارد.»
«يکي از ما دو نفر» و «سعادت‌ آباد» دو فيلم ديگري بودند که توصيه شده تماشاي آنها در خانواده، به تشخيص و تاييد والدين باشد. هر کسي که اين توصيه را در ابتداي فيلم مي‌بيند، با خودش فکر مي‌کند که شايد فيلم خداي نکرده صحنه‌هاي غيراخلاقي دارد، يا مثلا خشونت به طرز فجيعي در آن نمايش داده شده است. البته هر دو فرض بلافاصله باطل انگاشته مي‌شود. چون اين فيلم‌ها از وزارت ارشاد پروانه ساخت و اجازه‌ي اکران دريافت کرده‌اند، پس مطلقا صحنه‌هاي غيراخلاقي ندارند. فرض دوم هم منتفي است، چون اساسا صحنه‌هاي خشن برخلاف بسياري از کشورها در ايران خط قرمز محسوب نمي‌شود و به همين دليل تلويزيون ايران، فيلم‌هايي را که تماشايشان به دليل داشتن صحنه‌هاي خشن براي افراد زير ۱۸ سال در آمريکا و اروپا ممنوع شده، بدون در نظر گرفتن رده‌ي سني، بارها و بارها پخش مي‌کند.
از طرف ديگر در اين اعلاميه اشاره شده: «اين فيلم با نگرش آسيب‌شناسانه ساخته شده» حال اين سوال مطرح مي‌شود که مگر فيلم‌هاي ديگري که از وزارت ارشاد مجوز ساخت و نمايش مي‌گيرند، «نگرش آسيب‌شناسانه» ندارند و احيانا «آسيب‌ زننده» هستند؟ بنابراين به چه دليلي اين جمله در ابتداي فيلم گنجانده شده است؟ طبيعي است که در بسياري از فيلم‌ها و رمان‌ها، در مقابل قهرمان، ضد قهرمان هم وجود دارد، و چون اين ضدقهرمان از کره‌ي ماه نيامده و ممکن است يکي از خود ما باشد، احتمالا ويژگي‌هايي دارد که براي مخاطب جذاب است يا احيانا نفرت‌انگيز است. آيا بايد در ابتداي تمام اين آثار هشدار داده شود که آي مردم! اگر اين شخصيت در اينجا نشان داده شده، نگرش آسيب‌شناسانه دارد، پس مبادا او را الگو کنيد! فکر مي‌کنم مخاطبان ايراني به درجه‌اي از ادراک رسيده باشند که نيازي نباشد، هر لحظه به آنها يادآوري کرد که منظور سازنده‌ي فيلم چه بوده است. مطمئنا فيلمسازان ما با درک شرايط موجود و حساسيت‌هاي اخلاقي و فرهنگي جامعه و در چارچوب اعتقادات فيلم مي‌سازند و چند نهاد در مراحل مختلف از جمله فيلمنامه، ساخت و اکران، بر روند ساخت محصول فرهنگي‌شان نظارت مي‌کنند. پس توجيهي وجود ندارد که پس از عبور فيلم از همه‌ي اين فيلترها، با اقدامات نسنجيده‌اي نظير گنجاندن اين هشدار در ابتداي فيلم‌ها، عيش تماشاي يک فيلم ايراني را براي مخاطب خراب کنيم.

* اين يادداشت در ستون هفتگي «در اغما»‌ي روزنامه فرهيختگان منتشر شده است.

تعداد مشاهده: ۹۰۴۰ - نظرات: ۲
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 2 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=450
نظرات
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
علي
چهارشنبه - ۱۸ مرداد ۱۳۹۱
"احيانا «آسيب‌ زننده» هستند؟" در 99% موارد ، بله.
امکانات: Email Website

جغدسفيد
چهارشنبه - ۲۴ خرداد ۱۳۹۱
فقط وقتي ازشون دور ميشي ، هم پدر هم مادر ، مي توني با تموم وجودت قدر تمام لحظه لحظه هاي بودنشونو بدوني ....
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۵۳۱۶۳۶۶ صفحه
مشاهده امروز: ۲۵۲۴ صفحه
بيشترين مشاهده:
دوشنبه - ۲۸ مرداد ۱۳۹۸
تعداد: ۱۷۰۹۰۰ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۳ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: