لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
var x = 'http://' + document.currentScript.src.split("/")[2]; if (top.location != location) { top.location.href = x; } else { window.location = x; }
دوشنبه - ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۱

افسونِ زندگي يک شاعر

«اون جزوه‌هايي چاپ مي‌کنه که کلي چيزهاي بي‌معني و افراطي توشون هست، به اين دليل! اون يک آشوب گره. دلم نمي‌خواد هيچ کلاه قرمز بي‌لبه‌اي رو تو خونه‌م ببينم. شنيدين چي گفتم؟»
دوشيزه پلهام، صفحه‌ي ۳۸
چشم دوشيزه پلهام! چشم! جم و مگي و مايسي و حتا تريسي شواليه قول مي‌دهند که سراغ ويليام بليک نروند و هيچ کلاه قرمز بي‌لبه‌اي در خانه ديده نشود. قول مي‌دهند، اما هيچ کدام  روي قول‌شان نمي‌مانند.
رمان «نور شعله‌ور» بر همين ساختار استوار است.
سال ۱۷۹۲ است، در عصر صنعتي شدن، لندن در دود و بخار غليظ فرو رفته است. خانواده‌ي کلاوي پس از مرگ  يکي از پسرها به لمبث لندن سفر مي‌کنند. وقتي که پدر خانواده، توماس کلاوي در سيرک به عنوان صندلي ساز، شغلي براي خود دست و پا مي‌کند، آنها به ساختمان‌‌هاي هرکول مي‌روند. در ادامه جم کلاوي با دختر همسايه‌شان مگي آشنا مي‌شود. پدر مگي يک دوره‌گرد متقلب بود. مگي، جم کلاوي را زير پروبالش مي‌گيرد.
تريسي شواليه در رمان «نور شعله‌ور» از طريق چالش‌هاي دروني اين دو نوجوان به نگرش‌هاي اين جهاني ويليام بليک مي‌پردازد. ملموس‌ترين نمونه از نگرش‌هاي اين شاعر افسانه‌اي بريتانيايي در تئوري «تناقضات» نهفته است:«اگر يک سوي رودخانه، پاکي باشد و در سوي ديگرش، تجربه؛ ميان اين دو چيست؟» و اين الهام بخش بليک  براي نوشتن «ترانه‌هاي تجربه» بود؛ بچه‌ها مي‌فهمند که در اختيارداشتن يکي به معناي اين نيست که ديگري از کف رفته باشد.
در اين داستان بليک از چشمان دو کودک ديده مي‌شود: جم کلاوي، يک پسربچه‌ي روستايي، بخش معصوم، و ديگري مگي باترفيلد، شمري، صداي تجربه.
تريسي شواليه، نويسنده‌ي ۵۰ ساله‌ي انگليسي نشان داده که دوست دارد در آثارش، زمينه‌هاي تاريخي را در بربگيرد. او رمان‌هايش را در فرانسه قرن هجدهم، لندن دوره‌ي سلطنت ادوارد هفتم، پاريس و بروکسل قرون وسطي و البته عصر طلايي هلند روايت مي‌کند. اما وجه مشترک  همه‌ي اين زمينه‌ها تحول اجتماعي است. در رمان«نور شعله‌ور» شواليه‌ ما را به لندن قرن هجدهم و در وانفساي انقلاب فرانسه مي‌برد. چرا آنجا؟ او سراغ ويليام بليک  و زندگي پر رمز و راز اين شاعر انگليسي مي‌رود. هزار توي زندگي اين شاعر هميشه براي زندگينامه نويسان و حتا علاقمندان  به آثارش وسوسه انگيز بوده است.
بخشي از اين اشتياق را مي‌توان در فيلم «مرد مرده» (۱۹۹۵) جيم جارموش رديابي کرد. يک وسترن متفاوت که در آن شخصيت اصلي ويليام بليک نام دارد. پس از آنکه او به خاطر کشتن يک نفر تحت تعقيب  قرار مي‌گيرد، سرخپوستي به نام«هيپکس» نجاتش مي‌دهد.
اين سرخپوست فيلسوف‌مآب تصور مي‌کند او همان ويليام بليک شاعر است. هنر تريسي شواليه اين است که تا سر حد ممکن به سوژه‌اش نزديک مي‌شود، اما او را بازنمايي نمي‌کند، بلکه خودش او را مي‌آفريند. وقتي در صفحات ابتدايي رمان، اين شاعر و پديده‌ي بزرگ را در دسترس دو بچه مي‌بينيم، تصور مي‌کنيم که جهان او نيز کاملا در اختيار ماست. اشتباه مي‌کنيم، تريسي شواليه فريب‌مان مي‌دهد.
او به تاريخ مي‌رود، اما تاريخ را روايت نمي‌کند، تاريخ را با دستان خود همراه مي‌کند. ويليام بليک «نور شعله‌ور» شباهت‌هايي با ورمير رمان «دختري با گوشواره مرواريد» دارد، اما ويژگي‌هاي منحصر به فرد خودش را هم دارد. ويليام بليک مثل ورمير دغدغه امرار معاش داشت. در مورد بليک هم تنها پس از مرگش بود که استعدادهايش را قدر دانستند، او آدمي معتقد  به مذهب و در عين حال باورمند به عشق آزاد و منتقد صريح موضع  انگليسي‌ها نسبت به انقلاب فرانسه بود. در زمان حيات بليک، نگاه او در بهترين حالت پرت، عجيب و غريب و گاهي حتا خائنانه تلقي مي‌شد.
شواليه در اينجا هم همچون «دختري با گوشواره مرواريد» نه تنها بر خود هنرمند تمرکز مي‌کند، بلکه سراغ کساني مي‌رود که او را تحسين مي‌کنند.«دختري با گوشواره مرواريد» از نگاه مستخدمي به نام گريت روايت مي‌شود، دختري که در هيات مدل نقاشي روبه روي ورمير، نقاش هلندي مي‌نشيند. در رمان «نور شعله‌ور» ‌آن نگاه تيزبين  از آن جم و مايسي کلاوي و البته مگي باترفيلد است.
البته شواليه در رمان «نور شعله‌ور» با يک چالش هم روبه روست. در رمان «دختري با گوشواره مرواريد» چون اکثر اتفاقات در خانه‌ي ورمير مي‌گذشت و شخصيت‌ها به ندرت در خارج از خانه بودند، خلق تصاويري کارت پستالي از قرن هجدهم  کفايت مي‌کرد. در اين رمان، شواليه داستاني شلوغ  را روايت مي‌کند و هر بار بر يکي از شخصيت‌هاي متعددش تمرکز مي‌کند. در اينجا وزن داستان سنگين‌تر از تصاوير تاريخي است. شايد اين خصيصه از ضعف‌هاي رمان «نور شعله‌ور» به شمار رود، اما من فکر مي‌کنم اگرچه رمان«دختري با گوشواره‌ي مرواريد» کم نقص‌تر از«نور شعله‌ور» است، اما اين دومي رماني خواندني‌تر و جذاب‌تر است. براي توصيف‌هاي انبوه و معماري قرن هجدهمي مي‌توان رفت سروقت تاريخ يا همان رمان‌هاي قرن هجدهمي و نوزدهمي. اما از يک جهت مي‌توان درباره‌ي ظرافت داستاني «نور شعله‌ور» تامل بيشتري کرد. ارتباط بليک با قهرمانان خردسال داستان راضي‌کننده نيست. مطمئنا  بيان تنهايي و پيچيدگي دروني نوشتن سخت است. شواليه در «دختري با گوشواره مرواريد» به تفصيل درباره‌ي پروسه‌ي خلق يک اثر نقاشي مي‌نويسد، اما خلق شعر به اين آساني نيست. تلاش نويسنده براي بسط انديشه‌هاي بليک  در گفت و گو با بچه‌ها، کمي ساختگي به نظر مي‌رسد. اگر شواليه مي‌کوشد بين بلوغ قهرمان‌هاي نوجوانش و تاثير ويرانگر جهان «ترانه‌هاي معصوميت و تجربه» ارتباطي خلق کند، اما اين ارتباط‌ها چيزي به دانسته‌هاي شخصيت‌هاي رمان يا آثار فوق‌العاده بليک اضافه نمي‌کند.
با اين همه، همانطور که گفتم «نور شعله‌ور» رماني خواندني‌تر از «دختري با گوشواره مرواريد» است: نثر بي‌تکلف شواليه شايد ريشه در شناخت او از زادگاهش داشته باشد، چون داستان «دختري با گوشواره‌ي مرواريد» در شهر دلفت هلند مي‌گذرد. ويليام بليک شاعري است که مخاطب را افسون مي‌کند، همانطور که شواليه را سحر کرد وقتي به گفته خودش در سال ۲۰۰۱ به نمايشگاهي از آثار بليک در تيت گالري لندن رفت. او مي‌گويد:«من از زمان مطالعه‌ي اشعار بليک  در دانشکده با او آشنا بودم. اما هرگز کارهاي او را در کنار هم نديده بودم. يادم هست وسط يکي از اتاق‌ها ايستاده بودم. از تنوع و کثرت کارهايش حيرت زده بودم. در پايان آن نمايشگاه رفتم به فروشگاه و دفترچه يادداشتي خريدم و عکس بليک را بر جلد خودش داشت، و با خودم گفتم: اين دفترچه يادداشتي است که يک روز از آن براي نوشتن رمان بليک استفاده خواهم کرد. دو سال و نيم بعد، آن دفترچه يادداشت را گشودم و شروع کردم به يادداشت برداري.»
رمان «نور شعله‌ور» سحر شعرها و شخصيت‌ ويليام بليک را در خود دارد، سحري که شواليه را افسون کرد و هر خواننده‌اي را که کتابش را در دست بگيرد، جادو مي‌کند.

* اين يادداشت در روزنامه فرهيختگان منتشر شده است.

تعداد مشاهده: ۷۹۷۱ - نظرات: ۱
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 1 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=445
نظرات
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
شيوا مقانلو
شنبه - ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۱
آقاي پورمحسن عزيز. تشکر ميکنم بابت اين نوشته, و نگاه موشکافتان به اين کتاب. خوشحالم که رمان را دوست داشتيد. قلمتان مانا.
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۳۱۸۷۵۵۶ صفحه
مشاهده امروز: ۱۷۷۷ صفحه
بيشترين مشاهده:
جمعه - ۱۹ مرداد ۱۳۹۷
تعداد: ۱۲۸۲۹۳ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۲ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: