لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
سه‌شنبه - ۲۰ دي ۱۳۹۰

داستانِ تهران

آنتوني لين
ترجمه: مجتبا پورمحسن
در ايتداي فيلم «جدايي نادر از سيمين» چه کسي مورد خطاب قرار ميگيرد؟ ما دو نفر را مي‌بينيم، دو ايراني از طبقه متوسط جامعه به نام نادر (پيمان معادي) و همسرش، سيمين (ليلا حاتمي) است که روبه دوربين دارند درباره طلاق احتمالي‌شان بحث مي‌کنند. سيمين مي‌خواهد کشورش را ترک کند و يک زندگي ديگر در خارج از ايران بسازد، اما نادر مي‌خواهد بماند و تنها فرزندشان، ‌دختر ۱۱ سال‌هاي به نام ترمه (سارينا فرهادي) را در ايران بزرگ کند. او تمايلي به جدايي ندارد؛ او مي‌خواهد همه چيز را همان‌طور که هست حفظ کند. اين زوج از همديگر متنفر نيستند و سيمين همسرش را «فردي خوب و نجيب» توصيف مي‌کند، اما به دليل عميقي - دليلي که هرگز هرگز در فيلم توضيح داده نمي‌شود، اما به تدريج همه چيز را به خوبي مي‌فهميم – او زندگي ديگري را مي‌خواهد. به اين دليل است که در شروع، سوي نگاه آن‌ها به ماست؛ از نظر مفهومي، آن‌ها دارند مساله‌شان را با يک رييس دادگاه مطرح مي‌کنند، چون ما صدايش را مي‌شنويم که از آن‌ها سوال مي‌کند، اما آن‌ها به همان اندازه و با همان شور با ما هم حرف مي‌زنند. دلم مي‌خواست جواب بدهم: «با من هستيد؟»
دوست داشتم که تقريباً دو ساعت بعد، و بعد از شنيدن راستي‌ها و ناراستي‌هاي مساله، بتوانم نظري دقيق و بي‌طرفانه بدهم، اما «جدايي نادر از سيمين»، اگرچه از خيلي جنبهها يک دارم خانوادگي شلوغ است، ما را با انرژي انرژي فراخ و تندي به جلو و عقب تکان مي‌دهد. تقريباً براي هر کدام از شخصيت‌هاي درگير متاسف مي‌شوي، در عين حال کاملاً نمي‌داني چه فکري بکني، و به‌طرز غريبي تماشاي اکثر اتفاقات کوچک خسته‌کننده است - يک اشاره پرخاشگرانه، يک نکته اتفاقي - ‌چيزي را جلوه مي‌دهند که بايد يک موج خفيف باشد، يک موج شوکآور ميشود. اصغر فرهادي، نويسنده و کارگردان اين فيلم بدين گونه نقيض (آنتي‌تز) کامل فيلم فاجعه‌باري همچون «۲۰۱۲» را ساخته است که همه‌ش غرش دريا بود و بدون موج.
ضربه اول فيلم «جدايي نادر از سيمين» وقتي وارد مي‌شود که سيمين مي‌رود که براي هميشه يا تا مدتي که دادگاه جريان دارد، با خانوادهاش زندگي کند. ترمه با نادر مي‌ماند، تدبيري که خوب عمل مي‌کرد، اگر دردسر پدر نادر که با آن‌ها زندگي مي‌کند و از آلزايمر رنج مي‌برد، در ميان نبود. نادر پرستار سرخانه‌اي به نام راضيه (ساره بيات) را استخدام مي‌کند تا روز را با پدر پيرش بگذراند؛ راضيه دو ساعت و نيم از خانه بيرون مي‌رود تا دخترش سميه (کيميا حسيني) را با خودش بياورد. او حامله است، اگرچه نادر از وضع او با خبر است، شروع به مشاجره با او مي‌کند. دعوت از آمريکايي‌ها براي سپري کردن شب‌هاي زمستاني خود براي تماشاي يک دعواي زن و شوهري اسلامي، به سختي خريدار دارد، اما اگر بتوان تماشاگران را مجبور کرد که اين فيلم را ببينند، چيزي که خواهند يافت، آميزه‌اي قوي از حس دور و کاملاً آشنا با کساني است که درگير حل مشکل والديني هستند که سلامتي‌شان را از دست داده‌اند؛ يا فشار گناه‌آلود مشترک‌شان به خاطراستخدام ديگران براي مراقبت از آن‌هاست. آن‌ها مطمئناً مي‌دانند که فيلم درباره چيست، وقتي با حيرت راضيه را مي‌بينند که وقتي از اين واقعيت باخبر مي‌شود که پدر پير نادر شلوارش را خراب کرده، براي مشاوره‌ي مذهب تماس تلفن مي‌گيرد و مي‌پرسد: «اگر شلوارش را عوض کنم، مرتکب گناه خواهم شد؟» دخترش به‌طور جدي نظاره‌گر است. او مي‌گويد: «به پدر نخواهم گفت.»
يک روز پيرمرد که بدون مراقبت رها شده، در خيابان‌ها پرسه مي‌زند، راضيه براي کمک دنبال او مي‌گردد، و با يک کات، ما به تصويري سرزنده از بزرگ‌ترها و بچه‌ها مي‌رويم، که با امنيت در خانه دارند فوتبال دستي بازي مي‌کنند. دوباره وحشت. فرداي آن روز، وقتي نادر از سر کار برمي‌گردد، مي‌بيند که پدرش به تختخواب بسته شده و خبري از راضيه نيست. وحشت بازمي‌گردد و اين‌بار ديگر صحبت از امان و فرصت نيست. مشاجره‌ي بين آن دو، راضيه به بيرون از آپارتمان هل داده ميشود، مي‌افتد، و بچه‌اش سقط مي‌شود. نادر متهم مي‌شود به قتل بچه‌ي متولد نشده و مدت کوتاهي را در زندان مي‌ماند تا به قيد وثيقه آزاد مي‌شود؛ او هم متقابلاً شکايت مي‌کند و راضيه را به سوءرفتار با پدرش متهم مي‌سازد، پيش از آن‌که بداند با غرور جريحه‌دار شده‌اي که ديه بچه‌ي سقط شده را مي‌خواهد، هوا پس است و او در لبه نابودي زندگي مي‌کند. اتهامات نه در يک دادگاه خشک و خشن رسمي، بلکه در دفتري تيره‌رنگ برگزار مي‌شود که در آن شاکيان خشمگين ايستاده و به ميز قاضي تکيه داده‌اند، تا بهتر حرفش را به کرسي بنشانند. قاضي براي قاضي بودن زيادي از حد خسته است، و من تماشاي او را که با خستگي، قندي را در ليوان چايش هم مي‌زند، و مشخصاً فکر مي‌کند و مرا از ديدن اين مردم معاف مي‌کند، دوست داشتم.
اعجاز فيلم «جدايي ناد از سيمين اين است که به هيچ کدام از شخصيت‌هايش رحم نمي‌کند، اما به دنبال آن نيست که آن‌ها را محکوم کند. اين فيلم پرتره‌اي دموکراتيک از جهاني مذهبي است. لحن بي‌طرفانه اصغز فرهادي، يادآور سبک موريس پيالا، فيلم‌ساز مشهور فرانسوي است، اما در فيلم «جدايي نادر از سيمين»، رشته‌هايي از دينداري و پدرسالاري را مي‌بينيم که پيالا به ندرت مي‌بايست با آن‌ها دست به گريبان باشد. براي مثال آن‌چه راضيه را که چادري است، مي‌ترساند؛ اين است که شوهرش، کارگر اخراجي تندخو به نام حجت (شهاب حسيني) خواهد فهميد که او چه نوع شغلي را برعهده گرفته است، و ترس کاملاً بجاست. وقتي راز فاش مي‌شود، حجت مي‌گويد: «بايد از تو شکايت کنم که بدون اين‌که ما بدانيم، براي يک مرد تنها کار کرده‌اي.» او شوخي نمي‌کند. و ما مجبوريم از برداشت‌هايمان از برابرطلبي به سوي جهاني متمايل شويم که در آن‌جا شايستگي، نجابت و پاکدامني که ما مدت‌هاست نسبت به آن بي‌تفاوت بوديم، بر چيزي که ما حقوق طبيعي مي‌ناميم غلبه مي‌کند. غرايز غربي بايد ما را به سوي سيمين که نصفه و نيمه روسري بر سر دارد، اما شلوار جين آبي‌رنگ مي‌پوشد، و چيز پرچذبه‌ي عجيبي در چهره آرام و عينکي ترمه وجود دارد که با اين حقيقت ذاتاً سنتي از مادرش گله مي‌کند که: «اگر تو نمي‌رفتي، پدر به زندان نمي‌افتاد.»

* اين ترجمه در روزنامه فرهيختگان منتشر شده است.

تعداد مشاهده: ۱۳۵۲۳ - نظرات: ۱۴
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 14 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=416
نظرات
<< صفحه بعدي ۰۱ ۰۲ صفحه قبلي >>
يوسف رضواني
پنج‌شنبه - ۱۷ اسفند ۱۳۹۱
من با نظر آرشيا موافقم فيلم بخاطر تصوير مسموم و کثيفي که از ما به غربي ها ميدهد جايزه گرفته است.   البته آرشيا جان نمي دانم اين همه هوادار را از کجا آوردي.؟
امکانات: Email Website

هواداران آرشيا صحافي
جمعه - ۴ اسفند ۱۳۹۱
اسم آنتوني لين را نشنيده بودم ولي نقدش خوب بود . yinyang
امکانات: Email Website

اين نظر به صورت خصوصي نوشته شده است و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده مي باشد.

اين نظر به صورت خصوصي نوشته شده است و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده مي باشد.

آرشيا صحافي
يک‌شنبه - ۳ دي ۱۳۹۱
از ترجمه ي شما به شدت ممنون هستم. من يک منتقدم و فکر ميکنم علت اينکه غربي ها اين فيلم را پسنديدند تصوير  مسمومي است که از ايران به آنها داده شده است.
امکانات: Email Website

سهيل
چهارشنبه - ۲۵ مرداد ۱۳۹۱
من با نظر دوستمون محمد موافقم.بهتر نقد اقاي رائفي پور رو دانلود کنيد و گوش کنيد تا ببينيد اقاي اصغر فرهادي چه خيانتي به کشورش و شيه کرده.
امکانات: Email Website

محمد
يک‌شنبه - ۲۵ تير ۱۳۹۱
با سلام به نظرم بهترين نقد رو آقاي رائفي پور ارائه داده اند و فيلم رو در ۴ لايه نقد کرده اند از همه دوستان ميخام که فايلشو از اينترنت دانلود کنند و نگاه کنند خيلي جالبه.
امکانات: Email Website

سوزان
سه‌شنبه - ۲۲ فروردين ۱۳۹۱
سلام
ممنون از نقد>اما کافي نيس من
سوال بيجواب زياد دارم.
امکانات: Email Website

رضا
پنج‌شنبه - ۱۸ اسفند ۱۳۹۰
شما که فيلم را تعريف کرديد
نقد نگاهي هوشمندانه به ديدهاي عامييانست
انچه ديديد به مقياس نظر سنجيديد
فيلم رو که ديدم ياد اين ضربالمتل افتادم
زنها شروع ميکنند  و مردها ادامه ميدهند
امکانات: Email Website

مرزبان
يک‌شنبه - ۱۴ اسفند ۱۳۹۰
خيلي خوبه که فيلم رو از ديدگاههاي مختلف واز منظر افراد متفاوت به نقد ميگذارين ممنونم. yinyang
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۲۸۹۰۳۶۵ صفحه
مشاهده امروز: ۱۸۶۶ صفحه
بيشترين مشاهده:
دوشنبه - ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۷
تعداد: ۹۰۶۶۸ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۱ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: