لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
چهارشنبه - ۱۶ آذر ۱۳۹۰

ترجمه: مجتبا پورمحسن

سعدي يوسف، شاعر عراقي در سال ۱۹۳۴ در عراق به دنيا آمد و يکي از برجسته‌ترين شاعران معاصر جهان عرب است. او که سال ها به عنوان يک زنداني سياسي در عراق حبس بود، بيشتر زندگي‌اش را در تبعيد گذرانده و به عنوان روزنامه‌نگار در آفريقاي شمالي و خاورميانه کار کرده است. او در حال حاضر در لندن زندگي مي‌کند و به ترجمه شعرهاي انگليسي به زبان عربي مي پردازد. در سال ۲۰۰۴، جايزه ال‌اويس به او تعلق گرفت، اما او پس از انتقاد او از شيخ زايد بن آل نهيان، حاکم امارات متحده عربي، اين جايزه از او پس گرفته شد.

از شعر بلند «آمريکا، آمريکا»

من هم عاشق شلوار جين و موسيقي جاز و جزيره‌ي گنج     
و طوطي جان سيلور و بالکن‌هاي نيو اورلئانز هستم.
من هم مارک تواين و کشتي بخار رودخانه مي‌سي‌سي‌پي و سگ‌هاي آبراهام لينکلن را دوست دارم.
من عاشق مزارع گندم و ذرت و بوي تنباکوي ويرجينيا هستم.
اما من آمريکايي نيستم.
آيا اين براي هواپيماي فانتوم کافي است که مرا به عصر برگرداند؟
آمريکا:
بيا هديه‌هايمان را عوض کنيم. سيگارهاي قاچاقت را بردار
و به ما سيب‌زميني بده.
هفت تير جيمز باند را بردار
و خنده‌هاي نخودي مريلين مونرو را به ما بده.
سرنگ‌ هرويين زير درخت را بردار
و به ما واکسن‌ها را بده
اوزاليدهاي‌تان براي زندان‌هاي الگويتان را بردار
و به ما خانه‌هاي روستايي بده
کتاب‌هاي ميسيونرهايت را ببر
و به کاغذ بده تا شعرهايي بنويسيم و بدنامت کنيم..
چيزي را که نداري بردار
و چيزهايي را که ما داريم بردار.
راه‌راه‌هاي پرچمت را بردار
و ستاره‌هايش را به ما بده.
ريش مجاهدين افغاني را بردار
و به ما ريش والت ويتمنِ سرشار از پروانه‌ها را بده.
صدام حسين را بردار
و آبراهام لينکلن را به ما نده
يا کسي را به ما نده.
...
ما گروگان نيستيم آمريکا
و سربازانت، سربازان خدا نيستند...
ما آدم‌هاي فقيري هستيم، خداي ما سرزمين خدايان غرق شده است،

خدايان گاو نر
خدايان آتش
خدايان اندوهي که خاک رس و خون را
در يک ترانه درهم مي‌آميزد...
ما فقير هستيم، خداي ما، خداي فقراست
که از استخوان‌هاي دنده‌ي کشاورزان بيرون مي‌آيد
که گرسنه هستند
و سرزنده
و سرشان را بالا نگه مي‌دارد...

آمريکا ما مرده‌ايم.
بگذار سربازانت بيايند.
هر کسي را که يک انسان را مي‌کشد، بگذار زنده‌اش کند.ما غرق‌شدگانيم، بانوي عزيز.
ما غرق‌شدگانيم.
بگذار آب بيايد.

اوه نوستالژيا: دشمن من

ما سي سال است که با هم بوده‌ايم.
ما مثل دو دزد در سفري همديگر را مي‌بينيم
که جزيياتش کاملاً پنهان است.
با عبور از هر ايستگاه
تعداد واگن‌هاي قطار کم مي‌شود
نور کمرنگ‌تر مي‌شود
اما صندلي چوبي تو، که همه‌ي قطارها را اشغال کرده،
هنوز دوستان باوفايش را دارد.
حکاکي سال‌ها
طرح‌هاي گچي
دوربين‌هايي که هيچ‌کس به ياد نمي‌آورد،
چهره‌ها
و درختاني که در خاک مي‌افتند؛
براي يک لحظه
نگاهي به تو انداختم
بعد نفس‌نفس‌زنان به آخرين واگني مي‌دوم
که بسيار دور از توست
...
گفتم: جاده، طولاني است.
نان و يک تکه پنيرم را از ساکم بيرون آوردم.
ديدم که چشم بر من داشتي، اين‌گونه
نان و پنيرم را تقسيم کرديم!چطور پيدايم کردي؟
مثل يک شاهين پريدي روي من؟
گوش کن:
من ده‌ها هزار مايل را سفر نکردم،
در کشورهاي زيادي پرسه نزدم،
راه‌هاي زيادي را نمي‌شناختم
چنان‌که توانستي حالا بيايي، گنجينه‌ام را بدزدي،
و مرا به دام انداختي.
حالا از روي صندلي‌ات پاشو و از قطار برو بيرون،
قطار من پس از اين ايستگاه با سرعت پيش خواهد رفت
پس برو بيرون
و بگذار من بروم
به جايي که هيچ قطاري توقف نخواهد کرد.

مکالمه

وقتي که بادهاي پاييزي در تپه‌هاي مجاور
ناله مي‌کردند
او گفت:
دوست من
آيا ما دو صخره هستيم؟
چندوقت به چندوقت بادها ناله کرده‌اند؟
چندوقت به چندوقت گرفتار سرما و آسيب شده‌ايم؟
چندوقت به چندوقت ما شرط‌هايمان را باخته‌ايم؟
...
گفتم: اندوهگين نشو.
ما چشم زمان هستيم.

تعداد مشاهده: ۱۳۲۰۲ - نظرات: ۰
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=406
ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۲۱۰۳۶۷۰ صفحه
مشاهده امروز: ۱۴۰ صفحه
بيشترين مشاهده:
جمعه - ۱۳ دي ۱۳۹۲
تعداد: ۵۶۹۴۰ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۱ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: