لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
يک‌شنبه - ۲۰ شهريور ۱۳۹۰

۱
بچه که بودم وقتي که از تلويزيون سياه و سفيد، برنامه‌ي کودک را تماشا مي‌کردم و خانم مجري آن سال‌ها از ما مي‌خواست که نقاشي‌هايمان را به آدرسي که مي‌خواند بفرستيم، پيش خودم فکر مي‌کردم حتما دليلي منطقي وجود دارد که نام خياباني در تهران آفريقا باشد و نام ميداني آرژانتين. بعدها که «در شهر به ما پيشنهاداتي شد» و بزرگتر شدم و سالي يکي دو بار به تهران مي‌رفتم، ديدم نه بابا، ماجرا فقط به آرژانتين و آفريقا ختم نمي‌شود و پاي خيابان‌هاي ايتاليا و نوفل لوشاتو و حتا خياباني به نام زادگاهم، همان شهري که دارم در يک گوشه‌اش اين يادداشت را مي‌نويسم، رشت هم در ميان است. بعدا متقاعد شدم که چه اشکالي دارد نام يک خيابان نام کشور ديگري باشد؟ به خصوص وقتي که فهميدم در کشورهاي ديگر هم کمابيش چنين سکه‌اي رايج است. داستان تعريف نکردم برايتان که بگويم من نابلد تهران چرا گير داده بودم به حضور آرژانتين و آفريقا و ايتاليا در اين شهر که آدم (حداقل من!) تويش سرگيجه مي‌گيرم. قضيه اين است که در رشت، جايي در بازار بزرگ شهر وجود دارد که به آن مي‌گويند راسته‌ي کتابفروش‌ها. راسته‌ي کتابفروش‌ها پس از راسته‌ي زرگرها قرار گرفته است. راسته‌ي زرگرها مجموعه‌اي از چهل پنجاه تا مغازه‌ي کوچک زرگري است که مساحت هرکدامشان به زحمت به هشت نه متر مي‌رسد. اما راسته‌ي کتابفروش‌هاي رشت داستان کاملا متفاوتي دارد. در اين راسته هر چيزي مي‌توانيد پيدا کنيد، الا کتاب! شايد بيش از هشتادتا مغازه مداد و خودکار و چسب نواري و مايع و کاغذ کادو و انواع و اقسام لوازم‌التحرير را چپانده‌اند توي دکان‌هاي کوچک‌شان و آن وقت در پروانه کسب‌شان آمده: کتاب و لوازم‌التحرير. از اين جور مغازه‌ها در سطح شهر هم به وفور پيدا مي‌شود. تمام اين مغازه‌ها با استفاده از همان کلمه‌ي کتاب در پروانه کسب‌شان از تخفيف يا معاف مالياتي کتابفروشي‌ها بهره‌مند مي‌شوند، بي‌آنکه حتا يک کتاب بفروشند. به نظر شما بهتر نيست نام اين بخش از بازار را بگذاريم راسته‌ي کتاب‌نفروش‌ها؟ در شهري که سه ساعت و نيم با تهران فاصله دارد، در ميان انبوه فروشندگان لوازم التحرير و فروشندگان کتاب‌هاي دانشگاهي، با اغماض مي‌شود گفت که پنج شش کتاب‌فروشي - به معناي واقعي کتاب‌فروشي - وجود دارد که از اين بين تنها يکي از آنها کتابها را تقريبا به روز – مثلا به فاصله‌ي دو سه ماهه از زمان انتشار – روي پيشخوانش مي‌گذارد. من و چند نفر ديگر از خوانندگان آثار ادبي، هنري و فلسفي هفته‌اي يکي دو بار سري به آنجا مي‌زنيم و عناوين کتاب‌هاي خوب را با نام ناشر و نويسنده و احيانا مترجم مي‌گوييم تا برايمان تهيه کند. دو هفته پيش رفتم کتاب «ماه دل ‌انگيز مه»، نوشته‌ي جيمز جونز با ترجمه‌ي پرويز شهدي را که انتشارات نيکا منتشر کرده سفارش دادم. اما چند روز پيش که با اشتياق رفتم کتاب را بگيرم، ديدم چيدمان مغازه عوض شده. کتاب‌هاي ادبي، هنري، فلسفي، تاريخي و سياسي در پيشخوان کتاب‌فروشي‌ جاي خود را به انواع و اقسام دفترچه‌ها و ديگر لوازم التحرير داده‌اند. به گمان خودم پيش‌دستي کردم، وقتي که گفتم پس تا آخر شهريور از کتاب جديد خبري نيست؟ شنيدم «تا آخر شهريور نه، تا آخر مهر.» دمم را گذاشتم روي کولم و از آبرومندترين کتابفروشي‌ شهر زدم بيرون. به نظر شما چرا تيراژ کتاب‌ها اينقدر پايين است؟
۲
بچه که بوديم، آن روزهايي که تلويزيون دو شبکه داشت که به قول محسن نامجو «يک به جنگ مي‌رفت از دو واتوواتو آمد» ما ساکنان کرانه‌هاي جنوبي درياي خزر در روزهاي تابستان که آسمان صاف بود و فرکانس‌ها با خيال راحت در اين بي‌کران آبي رفت و آمد مي‌کردند، روزگاري که شوروي هنوز شوروي بود و «سابق» نشده بود، يک بوستر (تقويت‌کننده فرکانس) مي‌خريديم با يک آنتن اضافه که رو به دريا قرار مي‌گرفت تا تصاوير تلويزيون باکو را با کلي برفک در تلويزيون چمداني آزمايش‌مان تماشا کنيم. حالا که فکر ‌مي‌کنم مي‌بينم برنامه‌هاي همان دو شبکه نصف و نيمه‌ي ما يک سر و گردن از برنامه‌هاي تلويزيون باکو بالاتر بود. اما چه کنيم که ميوه‌ي ممنوع هميشه شيرين‌تر از شيرين‌ترين ميوه‌ي مجاز است. اين را مسوولان رسانه‌ي ملي که فيلم‌هاي خارجي را به فاصله‌ي کوتاهي از زمان اکران‌شان، بدون پرداخت يک ريال (يا دلار!) پول از شبکه‌هاي داخلي پخش مي‌کنند، به خوبي درک مي‌کنند. به خصوص مديران شبکه‌ي سه که بدون پرداخت حق پخش تلويزيوني بازي‌هاي اروپايي و با گذاشتن يک مستطيل تابلو گوشه‌ي تصوير، روي آرم شبکه‌ي مبدا بازي‌ها را به طور زنده پخش مي‌کنند و مجري‌هايشان هم «از همکاران بخش ورزش در شبکه‌ي سه تشکر مي‌کنند که امکان تماشاي اين بازي‌ها را براي علاقه‌مندان فراهم مي‌کنند!»
اما نکته‌ي جالب اين است که در برنامه‌ي هفت اين هفته تهيه‌کنندگاني که يد طولايي در کپي نعل به نعل و يا اقتباس از فيلم‌هاي خارجي، بدون پرداخت کپي رايت دارند، از اينکه شبکه‌هاي ماهواره‌اي فارسي‌زبان، فيلم‌هايشان را «مي‌دزدند»، شاکي هستند و آنها را به پيگرد قانوني تهديد کرده‌اند. اما عجيب‌ترين اتفاق که شايد در هيچ کجاي دنيا رخ ندهد، آنجايي بود که به يک‌باره فريدون جيراني، مجري برنامه هفت در نيمه شب يک روز تعطيل از روي يک متن، خبر لغو مجوز فعاليت سه شبکه‌ي تلويزيوني فارسي‌زبان را خواند. از اين سه شبکه، مجوز شبکه‌ي آي سي سي چندي قبل لغو شده بود، اما واقعا چه شد که در نيمه شب يک روز تعطيل حکم لغو مجوز دو شبکه صادر شد؟
شايد به اين دليل که شبکه‌هاي رسانه‌ي ملي همگي حق پخش فيلم‌هاي خارجي و فوتبال‌هاي خارجي را تمام و کمال دارند، مديران اين رسانه‌، همراه با مديران وزارت ارشاد آنقدر به سرقت فرهنگي حساس هستند که شبانه هم حکم لغو مجوز شبکه‌هاي خاطي را صادر مي‌کنند!
۳
خب، به سياق تمام برنامه‌هاي تلويزيوني سال‌هاي اخير، از برنامه‌هاي ورزشي گرفته تا سريال و برنامه‌هاي علمي، ما هم در اين ستون يک مسابقه‌ي اس ام اس (همان پيامک) برگزار مي‌کنيم. اگر کسي توانست در ساعات پيک پخش سريال‌هاي تلويزيوني از شبکه‌هاي ايراني، شبي را پيدا کند که مهران رجبي در يکي از سريال‌هاي آن شب بازي نکرده باشد، روز و ساعت دقيق را از طريق اس ام اس به هر شماره‌اي که دلش خواست ارسال کند به برنده محترم کمک هزينه‌ي خريد يک نسخه روزنامه‌ي فرهيختگان تعلق خواهد گرفت.

* اين يادداشت در روزنامه فرهيختگان منتشر شده است.

تعداد مشاهده: ۱۰۸۳۷ - نظرات: ۶
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 6 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=367
نظرات
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
آذر
دوشنبه - ۲۸ شهريور ۱۳۹۰
من آزادم: ديگر هيچ دليلي براي زندگي کردن برايم نمانده است؛ همه دلايلي را که آزموده ام فرو شکسته اند و من نمي توانم دلايل ديگري تخيل کنم .... توي اين کوچه باغ سفيد تنها هستم. تنها و آزاد. ولي اين آزادي يک خرده به مرگ مي ماند.

از: "تهوع" سارتر
امکانات: Email Website

آذر
دوشنبه - ۲۸ شهريور ۱۳۹۰
درودي دوباره
شما به عنوان صاحب ملک و اراضيتون (يا همون وبلاگ ) اين دورو برا نيستين که جوابيه اي به پيغام نوشته هاي دوستان بدين ؟!
ضمنن از ديدن غلط هاي املاييم  تو پيغام پيشين حسابي رنج بيشمار بردم .

اين دوستتون (وبلاگ همسايه) کوروش خان هم املاک رو رها کردن و رفتن و به وبلاگشون سري نميزنن.

پيروز باشين :)

مجتبا پورمحسن
شما بفرماييد کدوم پيغام رو بايد پاسخ بدهم؟ شما که مورد لطف قرار داده‌ايد ما را.
امکانات: Email Website

آذر
جمعه - ۲۵ شهريور ۱۳۹۰
راسته کتانفروش هايتان بسيار شيرين و خواندني بود گاهي از لابلاي نوشته ي  هم سالاني چون شما نغبي تلخ به گذشته اي ميزنيم که همه چيش يه تيغ و يک دست بود و تو سايه ي اين يه دستي محض کودکي هامون گم شد و خبري هم ازش نيومد که نيومد. چيپس ـ پفک ـبرنامه تلويزيون حتي آدما همه تکثير شده ي همديگه بودن . دلم ميخواد کودکيمو از اون سالا بدزدمو ببرم تو شهر شما لب دريا . ( آخه از بچگي عاشق شما بودم. اون نوار سبز زير درياي خزر)
سلام و آخر دادم چون از مطالبتون خوشم اومد و در آتيه خواهم اومد و خواهم خواندشان
امکانات: Email Website

غلامرسول
جمعه - ۲۵ شهريور ۱۳۹۰
سلام
شيرين بود و چقدر کودکي هايمان شبيه هم بوده ....من هم ان وقتي که خانم مجري . نقاشي ها را وادرس دادن ها و..کودکي مهاجر بودم ولي چه دغدغه هخاي مشترکي ..وتو وتو يادش بخير .سرنده پيتي به گمانم يادش بخير...و حالاوو
در مورد مهران هم بحثي عميق است در رابطه با جامعه و...رسانه ومهندسي ملت ها..
راستي صندوق هاي زرد پست يادش بخير ..و نقاشي گم...
امکانات: Email Website

محمود
يک‌شنبه - ۲۰ شهريور ۱۳۹۰
مجتباجان درود

سري هم به «شهر کتاب» در "گلسار" بزن که حرف ندارد! کتاب‌هاي روز هم دارد. طبقه سوم هم موزيک‌هاي روز را دارد.
امکانات: Email Website

جغد سفيد
يک‌شنبه - ۲۰ شهريور ۱۳۹۰
دغدغه هاي اخير ما .. سپاس
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۲۱۰۳۶۲۳ صفحه
مشاهده امروز: ۹۳ صفحه
بيشترين مشاهده:
جمعه - ۱۳ دي ۱۳۹۲
تعداد: ۵۶۹۴۰ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۱ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: