لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
يک‌شنبه - ۱۳ شهريور ۱۳۹۰

۱- داشتيم با حسن محمودي حرف مي‌زديم درباره‌ي سوژه مصاحبه‌هايمان. در واقع داشتيم بلندبلند فکر مي‌کرديم. صحبت از مصاحبه با يک مترجم بود که من پيشنهاد دادم و رفيق شفيقم مثل هميشه پذيرفت. اما چيزي را به نقل از نويسنده‌اي که نامش را به خاطر نمي‌آورد، گفت که ذهنم را به خود مشغول کرد. حرف اين شد که يک نويسنده گفته بود که فقط در ايران است که مترجمين را اينقدر تحويل مي‌گيرند. ايده‌اي بود براي خودش. همان لحظه در ذهنم گشتم تا ببينم از بين صدها هزار صفحه‌ي وب ادبي که در چند سال اخير ديده‌ام، در هيچ‌کدام‌شان گفت و گو با يک مترجم اثر ادبي بوده يا نه. همان لحظه چيزي که به خاطرم آمد چند گفت و گو با مترجمين آثار فيلسوفان فرانسوي بود. با اين همه يک کلمه‌ي «درسته» گفتم،‌ تا بروم خوب درباره‌اش فکر کنم. فکر کردم، شماره‌ي حسن را گرفتم و فکرهايم را به او گفتم. استقبال کرد و گفت مي‌تواند موضوع يک يادداشت باشد. حالا شده. يک آزمون مختصر مي‌تواند ما را به يکي از دو دليل اهميت مترجمين ايراني برساند. صفحه‌ي ترجمه‌ي گوگل، لابراتوار خوبي است. کافي است پنج جمله‌ي انگليسي را در باکس در نظر گرفته شده در اين صفحه بريزيم و فرمان ترجمه به زبان فارسي را بدهيم. نتيجه، جملات اعوج و معوجي است که نمي‌توان از آن‌ها سر درآورد. يک مشت کلمه‌ي فارسي که به بدترين شکل ممکن پشت هم رديف شده‌اند.
همين مسير را با اندکي تغيير طي مي‌کنيم. چند جمله‌ي فرانسه يا اسپانيايي را در باکس مترجم گوگل مي‌ريزيم و فرمان ترجمه به زبان انگليسي را مي‌دهيم. نتيجه با کمي اغماض ترجمه‌ي نسبتا قابل قبولي است که حداقل کاربر مي‌تواند از آن سر دربياورد و مثلا اشتباهات فاحش ترجمه را آشکار کند. اين سرنوشت ترجمه به فارسي از طريق فناوري محدود به مترجم گوگل نيست. ده‌ها نرم‌افزار در بازار وجود دارد که روي برچسب‌شان «توانايي ترجمه متون انگليسي به فارسي» از قابليت‌هاي آن نرم‌افزار ذکر شده، که البته به هيچ‌وجه صحت ندارد. اين آزمون مختصر شايد به اين نتيجه ختم شود که کار مترجمي که از زبان ديگر به فارسي ترجمه مي‌کند، اهميتي بسيار بيشتر از يک نرم‌افزار خيالي دارد. تفاوت‌هاي ساختاري زبان فارسي با مثلا زبان‌هاي انگليسي، فرانسه و اسپانيايي، به مترجم فارسي مسووليت بازآفريني – و يا حتا آفرينش – آثار ادبي را مي‌دهد. بنابراين مترجميني که به طور مثال آثار ژوزه ساراماگو و چارلز بوکفسکي يا جان بارت و مارگارت دوراس را ترجمه مي‌کنند خود در مقام خالق اثر هستند و حداقل سي‌درصد آفرينش اثر در زبان فارسي بر عهده‌شان است.
اما دليل دوم،‌ مترجم در کشورهاي جهان سوم و کشورهاي در حال توسعه، علاوه بر مترجم بودن، روشنفکر هم هست. اين را من نمي‌گويم. جايي به نقل از خشايار ديهيمي، مترجم تواناي کشورمان اين نکته‌ي هوشمندانه‌ را خواندم. بله،‌ در کشوري مثل ايران، مترجم علاوه بر مسووليت برگردان فارسي متني که به زبان ديگر نوشته شده، روشنفکري هم بايد بکند. «روشنفکري» را به عنوان يک سوژه مطرح مي‌کنم، چرا که غالبا – به جز در موارد خاص – در ارتباط ترجمه و روشنفکري، اين سوژه است که بر اثر مقدم است.
به زبان ديگر اگرچه روشنفکراني هم هستند که ترجمه مي‌کنند، اما مترجمين با انتخاب و ترجمه‌ي آثار درخشان ادبي روشنفکري هم مي‌کنند. مترجم آثار ادبي با کشف جهان نويسنده، آن را در جهان زبان فارسي بازآفريني مي‌کند و در واقع به نوعي از انديشيدن که بدون ترجمه، در جغرافياي کشورمان تجربه نداشت،‌ هستي مي‌بخشد. اين شايد تفاوت فاحشي باشد بين مترجم فارسي و مثلاً مترجمي که ادبيات اسپانيايي،‌ فرانسه و انگليسي را به همديگر ترجمه مي‌کند.

۲- براي من شنيدن و خواندن حرف‌هاي هنرمندان و نويسندگان ايراني که لقب «استاد» گرفته‌اند، به ندرت جذابيتي دارد. چون اين اساتيد محترم در واکنشي کاملا طبيعي عادت مي‌کنند به مخاطباني که از ايشان بت ساخته‌اند، حرفهايي بزنند که محترمانه‌اش مي‌شود برداشت طعنه‌آميزي از «سخن نغز» و با صراحت مي‌توان گفت: «حرفهاي کيلويي». اما هستند در بين همين اساتيد کساني که گاهي خودشان مي‌شوند، خود هنرمند و کاشف‌شان و جملات ساده‌اي مي‌گويند که مي‌ارزد به صد تا ثنا و مديحه‌سرايي و نان قرض دادن به همديگر. نمونه‌اش عزت‌الله انتظامي که يک‌بار در پاسخ به سوالي درباره‌ي اينکه چرا در سريال‌هاي تلويزيوني بازي نمي‌کند گفته بود به اين دليل که وقتي در صحنه‌اي از سريال آدم دارد سر قبر مادرش گريه مي‌کند، به يک‌باره تصوير قطع مي‌شود و پفک نمکي و چيپس تبليغ مي‌شود. جواب صريح انتظامي آنقدر منطقي است که فکر مي‌کنم مديران صدا و سيما اگر انصاف داشته باشند، هيچ پاسخي برايش ندارند. رسانه، با آگهي زنده مي‌ماند. اين قاعده درست است، اما کدام رسانه؟ رسانه‌اي که از بودجه چند صدميلياردي برخوردار است؟ اگر شبکه‌هاي خارجي مجبور به پخش آگهي وسط سريالهاي‌شان هستند دليلش اين است که هزينه‌شان را خودشان تامين مي‌کنند. مي‌دانيم که بودجه صدا و سيما تمام و کمال کفاف مخارجش را نمي‌دهد و روي آوردن به آگهي اجتناب‌ناپذير است. اما رسانه‌اي که بعضي‌ها «ملي»‌اش مي‌خوانند، مي‌تواند به حرمت شعور مخاطبانش، لااقل در سريال‌هايي که خود از آنها با صفت «فاخر» ياد مي‌کند، قيد آگهي بازرگاني هفت هشت دقيقه‌اي را بزند، نمي‌تواند؟

۳- خيلي جدي شديم. يک چيزي بگويم که يخ يادداشت آب شود. در يک نگاه انتقادي طنزآميز مي‌توان فيلم‌هاي سينمايي سال‌هاي اخير سينماي ايران را به دو دسته تقسيم کرد: فيلم‌هايي که الناز شاکردوست در آن‌ها بازي مي‌کند و فيلم‌هايي که الناز شاکردوست در آن‌ها بازي نمي‌کند! شايد در هاليوود که سالانه صدها فيلم ساخته مي‌شود، اين‌که بازيگري در يک سال در دو سه فيلم بازي کند، خيلي غيرطبيعي نباشد، اما در سينماي ايران که تعداد فيلم‌هاي معنوي و غيرمعنوي و بدنه و مبتذل و فاخر اکران شده‌اش به زحمت به صدتا مي‌رسد، اين‌که يک بازيگر در شش هفت تا فيلم بازي کند، عجيب نيست؟

* اين يادداشت در روزنامه فرهيختگان منتشر شده است.

تعداد مشاهده: ۱۰۶۶۸ - نظرات: ۶
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 6 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=365
نظرات
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
نازنين
دوشنبه - ۲۱ شهريور ۱۳۹۰
"فيلم‌هايي که الناز شاکردوست در آن‌ها بازي مي‌کند و فيلم‌هايي که الناز شاکردوست در آن‌ها بازي نمي‌کند" عالي بود اين جمله..
نوشته هاي شما بسيار هوشمندانه و منطقي اند با يه طنز دوست داشتني که جذابيت نوشته رو بيشتر مي کنه..ممنون
امکانات: Email Website

نويسنده
چهارشنبه - ۱۶ شهريور ۱۳۹۰
ديروز با چندتا از بچه ها در حاشيۀ جلسۀ رونمايي از جشن نامۀ ابوالحسن نجفي صحبت مي کرديم.  البته جشن نامه را بخوان "آبگوشت نامه". جدي ميگم! اينکه واقعا افراد يک محفل يک مشت حرفهاي صدتا يک "غاز" را سر هم کنند و بريزند توي 700 صحفه کتاب و با تشکيل مجالس آنچناني (صد البته از بودجۀ شهرداري و فرهنگستان) برايش تبليغات کنند، باور کن چيزي در حد همان آبگوشت نامه است! گيرم که گوشتش را هم گوشت "غاز" انتخاب فرموده باشند! واقعا به کجا داريم مي رويم؟  شهر کتاب در هر سال صدتا جلسۀ اينجوري براي اشخاص دِمُده و کتابهاي اينجوري برگزار مي کند. واقعا اينها چه دردي را از فرهنگ دوا مي کند؟ جالب است که ديروز همۀ سخنرانها که از دوستان و نوچه هاي استاد هم بودند به طور ناخودآگاه در سخنراني هاشان نشان دادند که نجفي است و فقط همان "غلط ننويسيم"، آن هم با هزارتا اما و اگر. طوري بود که خودش هم شکه شد. جدي ميگم! آن وقت شهر کتاب تا حالا ده تا جلسۀ اينجوري براي نجفي برپا کرده! علتش البته اين است که ظاهرا آقاي نجفي خوب بلد است علي اصغر محمدخاني را داشته باشد! جدي ميگم آقاي پور محسن! اگر نويسندگان و ژورناليستهاي خوبي مثل شما اين چيزها را ننويسند پس که بنويسد؟ اينکه در يک مملکت براي تبليغ يک "آبگوشت نامه" اينقدر از بودجۀ مملکت هزينه شود و آن وقت بسياري از کتابهاي واقعا شايسته مورد بي اعتنايي واقع شوند، لااقل ارزش يک مقالۀ يک صفحه اي در يک روزنامۀ اين مملکت را دارد.
امکانات: Email Website

نعمت‌اللهي
دوشنبه - ۱۴ شهريور ۱۳۹۰
اوج بدبختي جايي است که ترجمه‌ي زيرنويس فيلم‌ها را هم مي‌دهند اين نرم‌افزاهرا انجام دهد که نتيجه‌ي خيلي بدي دارد.
امکانات: Email Website

مهناز
يک‌شنبه - ۱۳ شهريور ۱۳۹۰
سلام بايد يگويم بهار 63 را خواندم و زياد لذت نبردم با مطعاله که از نوشته هاي وب شما داشتم . چيز ديگري انتظار داشتم. از نوشته بالا استفاده کردم ممنون
امکانات: Email Website

جغد سفيد
يک‌شنبه - ۱۳ شهريور ۱۳۹۰
زنده باد روشنفکرِ روشن کننده
امکانات: Email Website

علي
يک‌شنبه - ۱۳ شهريور ۱۳۹۰
پور محسن عزيز
سايت هشتاد ادبيات راديکال ايران منتشر کرد

شورش عليه بيْ بي ام بود

مجموعه شعر علي فتحي مقدم

لينک دانلود کتاب :

http://www.hashtaad.com/
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۲۱۰۳۶۵۸ صفحه
مشاهده امروز: ۱۲۸ صفحه
بيشترين مشاهده:
جمعه - ۱۳ دي ۱۳۹۲
تعداد: ۵۶۹۴۰ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۱ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: