لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
يک‌شنبه - ۶ شهريور ۱۳۹۰

۱- بيژن نجدي
چهارده سال پيش، يکي از همين روزهاي آغازين شهريورماه راه افتاديم با بچه‌ها رفتيم لاهيجان. از مرکز شهر کلوچه و چاي کوچه پس کوچه‌هايي را گذر کرديم تا رسيديم به مسجدي با يک عالمه قبر دور و برش. سوژه را پس از نيم‌ساعت از غسالخانه بيرون آوردند و همه دور و برش جمع شدند. همه داشتند با هم حرف مي‌زدند، اما به گوش من صدايي جز سکوت نمي‌آمد. شايد چون انتظار داشتم دور و بر ميت صداي فغان و ناله بشنوم. آن ميت که آنجا خوابيده بود، آن ميت که مي‌رفت تا خاطره شود، بيژن نجدي بود؛ شاعر و نويسنده‌اي خوش ذوق که با يک مجموعه داستان کم حجم در عالم ادبيات سري بين سرها پيدا کرده بود. من آن روز براي اولين و آخرين بار به نماز ميت ايستادم. آخرين بار، چون ديگر هرگز در هيچ مراسم خاکسپاري شرکت نکردم. بعدش ما در يک ميني‌بوس و پيکر نجدي در يک آمبولانس راه افتاديم جايي به ارتفاع شعرهاي بلند قامت بيژن. وه چه منظره‌اي! بايد بروي در کوه‌پايه‌اي که آرامگاه شيخ زاهد در آنجا قرار دارد، بايد بروي و ببيني که چه بهشتي در چشم‌اندازت است، گستره‌ي وسيعي از باغ چاي، جزيره‌ي مصنوعي لاهيجان و از همه مهم‌تر اکسيژن خالصي که ريه‌هايت را پر مي‌کند و طراوت را رگ‌هايت جاري مي‌کند. اکسيژن خالصي که توي ريه‌ي همه مي‌رفت، الا همان کسي که تا چند روز قبلش در حسرت اکسيژن بود. ۱۸ سالم بود و هنوز نمي‌توانستم تشخيص دهم از اين‌که در مراسم خاکسپاري نويسنده‌اي بزرگ، حواسم از ميت پرت شده بود و دل داده بودم به فضاي دل‌انگيز خنکاي شهريورماه شيخ زاهد، بايد احساس گناه کنم يا نه. حالا که فکر مي‌کنم مي‌بينم بيژن خودش ما را کشانده بود تا به جاي شيون و زاري، حال کنيم؛ چه حالي هم کرديم. هنگام خاکسپاري يک لحظه گوشه‌ي صورت او را که از کفن زده بود بيرون ديدم، صورتي را که پيش از آن هرگز نديده بودم. طنز تلخي بود شاعري را که دوستش داشتم و در چهل کيلومتري‌ام يک کام به سيگار مي‌داد، يک کام به اکسيژن خالص، نديده بودم. باورم نمي‌شود چهارده سال از مرگ نويسنده و شاعري گذشته، شاعري که زماني سروده بود: آفتاب را دوست دارم/ به خاطر پيراهنت روي طناب رخت/ باران را/ اگر که مي‌بارد/ بر چتر آبي تو/ و چون تو نماز مي‌خواني/ من خداپرست شده‌ام.
گذرتان اگر به لاهيجان افتاد، يادتان نرود به تماشاي آن چشم‌انداز زيبا دعوت هستيد. يوزپلنگاني که زماني با بيژن نجدي دويده بودند، شما را تا مزارش همراهي مي‌کنند.

۲- سيف‌الله داد
پنج‌شنبه شب يا بهتر است بگوييم ۴۰ دقيقه‌ي بامداد جمعه، شبکه سه به مناسبت روز قدس، فيلم«بازمانده»، ساخته‌ي سيف‌الله داد را پخش کرد. فيلمي جذاب و خوش‌ساخت که وسوسه شدم براي چندمين بار ببينمش، ديدم و لذت بردم.
هنگام پخش فيلم، چند بار زيرنويسي از پايين تصوير رد شد که در آن درخواست شده بود براي مرحوم سيف‌الله داد، هنرمند«متعهد» کشور فاتحه بخوانيم. سيف‌‌الله داد همان فيلمسازي بود که زماني معاون سينمايي وزارت ارشاد دولت اصلاحات بود و در آن روزها کم مورد لعن و نفرين قرار نگرفت. اما همين آقاي داد، تنها اثر سينمايي ماندگار را درباره‌ي يکي از ارزش‌هاي مورد توجه نظام ساخته است. واقعا بايد از مديران فرهنگي پرسيد که چطور پس از اين همه سال از بين فيلمسازان «متعهد» امروز که کلي پول خرج يک پروژه‌ي ناکام به نام «طوفان شن» يا فيلم‌هاي ديگر کردند، چرا نتوانستند درباره‌ي يکي از آرمان‌هاي انقلاب اسلامي، يک فيلم درست و درمان بسازند؟ فيلم«بازمانده» نشان داد که براي ساختن فيلمي درباره‌ي چارچوب‌هاي ايدئولوژيک نظام، اول بايد کارگردان خوبي بود و بعد «متعهدانه» فيلم ساخت. بگذريم که هر هنرمندي بالاخره به چيزي «متعهد» است؛ اما با تلقي اين سال‌ها از کلمه‌ي «متعهد»، کدام يک توانسته‌اند يک فيلم دست کم متوسط درباره‌ي فلسطين بسازند؟

۳- محسن تنابنده
محسن تنابنده را مي‌گويم. اين يکي خوشبختانه زنده است و قبراق و دارد مسير جذابي را طي مي‌کند. بازيگران زيادي در سينماي ايران در يک نقش درخشيده‌اند و پس از مدتي فقط در همان نقش درجا زده‌اند. تعارف را بگذاريم کنار؛ يکي‌اش همين داريوش ارجمند. بازي‌هاي او را در فيلم شکلات داغ و سريالهاي «ستايش» و «ناز و نياز» که رصد کنيد، مي‌بينيد او يکي است. طرز حرف زدن‌اش، فرم حرکت دستهايش، تغييرات ميميک چهره‌اش؛ همه و همه مثل هم است. حالا اينها را مقايسه کنيد با نقش‌هاي او در فيلم به يادماندني «ناخدا خورشيد» و سريال «امام علي». نمونه‌ها بسيار است و حتما شما بهتر از من مي‌دانيد. اما اينها چه ربطي به محسن تنابنده داشت؟ اخيرا فيلم «هفت دقيقه تا پاييز» را ديدم و بازي محسن تنابنده در اين فيلم فوق‌العاده بود. به خصوص در صحنه‌اي که در بيمارستان متوجه مرگ سارا،‌ دختر همسرش مي‌شود. بازي او علي‌رغم شباهت به بازي‌ شان‌پن در صحنه‌اي مشابه در فيلم «رودخانه مرموز»، به هيچ‌وجه تقليدي نبود. تنابنده توانست روايت خاص خودش را از آن صحنه خلق کند. او به خاطر بازي در همين نقش برنده‌ي سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مرد شد. اما خيلي از بازيگران اين جايزه را مي‌برند.
اهميت تنابنده منحصر به اين جايزه و اين فيلم نيست. بازي که چه عرض کنم، هنرنمايي او در سريال نوروزي پايتخت به عنوان بازيگر، نويسنده و بازيگردان بسيار فراتر از استانداردهاي سريال‌هاي تلويزيوني ايران بود. نقش نقي کاملا متفاوت از نقش تنابنده در «هفت دقيقه تا پاييز» بود. اما باز هم اين همه‌ي داشته‌هاي اين بازيگر خلاق نيست. فيلم «سن پترزبورگ» را به خاطر داريد؟ کمدي متفاوتي که يک بار ديگر نشان داد بهروز افخمي، به عنوان کارگرداني کاملا حرفه‌اي براي سينماي نحيف ايران چه نعمتي است. بازي تنابنده در اين فيلم چه شباهتي با بازي‌اش در «پايتخت» و «هفت دقيقه تا پاييز» داشت؟ اما او از پسش برآمد. اينهاست که محسن تنابنده را به بازيگري بااهميت تبديل کرده است. شايد او سوپراستار نباشد (و نشود) اما يکي از سرمايه‌هاي ارزشمند سينماي ايران است. محسن تنابنده نشان داده که آنقدر باهوش هست که نگران از دست رفتنش نباشيم.

* اين يادداشت در روزنامه فرهيختگان منتشر شده است.

تعداد مشاهده: ۹۹۱۸ - نظرات: ۳
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 3 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=363
نظرات
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
رضا افشاري
پنج‌شنبه - ۱۰ شهريور ۱۳۹۰
دهمنشي اش  ان غبار روستايي اش را دوست داشتم نجدي را مي گويم
امکانات: Email Website

جغد سفيد
چهارشنبه - ۹ شهريور ۱۳۹۰
تعهد ؟ متعهد ؟
ما وقتي در زندگي ساده روزمره مون به تعهدهامون عمل نمي کنيم ..... در مقابل خودمون دوستامون و ......... مطمئنا در مسائل ديگه هم بي تعهد خواهيم بود.. خيلي چيزا داره يادمون ميره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
امکانات: Email Website

اصغر رسولي
دوشنبه - ۷ شهريور ۱۳۹۰
طنابنده يک بازيگر بي‌نظير و البته يک فيلمنامه‌نويس زير صفر است!
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۲۱۰۴۹۶۳ صفحه
مشاهده امروز: ۳۸۲ صفحه
بيشترين مشاهده:
جمعه - ۱۳ دي ۱۳۹۲
تعداد: ۵۶۹۴۰ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۲ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: