لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
دوشنبه - ۱۰ مرداد ۱۳۹۰

شاعر سه‌نقطه‌ها...

من هيچ نتيجه‌اي از شعرهاي کتاب«حفره‌ها» نمي‌توانم بگيرم. يعني نه مي‌توانم بگويم گروس عبدالملکيان در اين کتاب شاعر خوبي است يا استادکار شعر است. اما مي‌توانم اذعان کنم که او قصد داشته کارهاي خيلي تازه‌اي با شعرهايش بکند، اما نعوذ‌بالله نه اين نقد صحراي محشر است و نه من نکير و منکر شعر. بنابراين نمي‌توانم به صرف اين‌که شاعر قصد داشته کارهاي خوبي بکند، بگويم شعرهاي خوبي نوشته؛ چون من نه نيت سنج دارم و منطق هم مي‌گويد همه‌ي شاعران - حتا ناموفق‌ترين‌شان - قصدشان اين بوده که شعرهاي خوبي بنويسند. با اين مقدمه مي‌روم سراغ شعرهاي کتاب«حفره‌ها». از همان اول کتاب شروع مي‌کنم. شعر«ملاقات» شعر گروس عبدالملکيان نيست.نه اين‌که خداي ناکرده قصد داشته باشم شاعر کتاب«حفره‌ها» را به سرقت شعر متهم کنم. مي‌گويم شعر عبدالملکيان نيست، چون چنين کارکردي از زبان در نمونه‌هاي درخشان شعر دهه‌ي هفتاد تجربه نشد و اتفاقا منشاء بسياري از مباحثات شعري بود. وقتي در شعر ملاقات مي‌خوانيم:... تکليف رنگ موهات/ در چشم‌هام روشن نبود»، بي‌جهت نيست که ياد شعرهاي بهزاد زرين پور در مجموعه شعر«اي کاش آفتاب از چهار سو بتابد» مي‌افتم. همان طور که گفتم بحث سرقت و يا حتا توارد نيست. حرفم اين است که جهان شعري عبدالملکيان قريب يک دهه عقب مانده است. حتا اگر او با استفاده از چنين نگاهي شعرهايي هم‌سنگ شعرهاي بهزاد زرين‌پور هم مي‌نوشت، اين فاصله‌ي زماني را نمي‌شد ناديده گرفت. با اين حال براي روشن‌شدن موضوع، يکي از بهترين راه‌ها ارايه نمونه‌هايي از شعرهاي بهزاد زرين پور است:
روي ميزهاي ما تقويم جديدي گذاشتند/ که تمام روزهايش تا اطلاع ثانوي قرمز بود (خرمشهر و تابوت‌هاي بي‌در و پيکر - صفحه‌ي ۶)
و هرجا مي‌رفتند/ کليد خانه‌شان را هم با خود مي‌بردند/ يادشان رفته بود/ که پشت پايمان کسي آب نريخت/ وقتي شهر را با خودش تنها مي‌گذاشتيم(همان- صفحه ۸)
پنجره‌هاي اين ديار/ براي انتظار کشيدن ساخته شده‌اند/ انتظارهايمان را که نمي‌توانيم/ پنجره‌هايمان را عوض... نه/ اين پنجره‌ها/ اين نشانه‌هايند که ما را عوض مي‌کنند (ديگر مهم نيست- صفحه‌ي ۶۲)
يا وقتي در صفحه‌ي ۱۱ کتاب «حفره‌ها» مي‌خوانيم: «به اتاق آمديم/ شمع‌ها را روشن کردم/ ولي هيچ چيز روشن نشد/ نور/ تاريکي را/ پنهان کرده بود.../
حالا سطرهايي از شعر«هر چه مي‌خواهم» از مجموعه شعر «شعرهايي که تو گفتي»، سروده‌ي شهرام رفيع‌زاده را نقل مي‌کنم: اين چراغ را مي‌خواهم/ توي تاريکي نمي‌شود خيلي چيزها را فراموش کرد.(صفحه‌ي ۶۸)
غرض از آوردن اين مثال‌ها به معناي اين نيست که اين‌ها از نظر محتوايي به هم شباهت دارند. اما وقتي شاعري، جهاني را خلق مي‌کند، ورود شاعر ديگر به آن جهان، جز تقليد سرانجام بهتري ندارد. شعرهاي يک سوم ابتدايي «حفره‌ها» از اين «کهنگي» رنج مي‌برد. حتا وقتي شاعر مي‌خواهد در ساختار دست به تجربه بزند، نتيجه‌ي کار يک ساختار تزئيني است که شروع قدرتمند شعر را نيز زايل مي‌کند.
يکي از خوبي‌هاي گروس عبدالملکيان در کتاب «حفره‌ها» اين است که مي‌کوشد ساختارهاي متفاوتي را تجربه کند. براي مثال او در شعر «ماجرا» سراغ روايت چند قطعه‌اي مي‌رود، روايتي که همبستگي طولي‌اش را از داستان وام مي‌گيرد. اما وقتي شعر به پايان مي‌رسد، صرفاً با يک غافلگيري ساده که ارزش زيبايي‌شناختي ندارد، مواجه هستيم. چرا فاقد ارزش زيبايي شناختي؟ ساختار اين شعر مشابه ساختار شعرهاي شاعراني مثل ناظم حکمت است. اگر ناظم حکمت در شعرهايي با ساختار اينچنيني مثل «رستوران آيزيا برلين» ‌جهاني چند بُعدي را با ساختاري طولي خلق مي‌کند و يک شعر عالي مي‌سرايد، و يا يک عاشقانه‌ي سياسي خلق مي‌کند که پس از پايان سطرهاي شعر، همچنان در ذهن مخاطب ادامه دارد؛ شعر «ماجرا»ي عبدالملکيان فقط يک شعر ساده با روايتي ساده است که از الگوي روايي داستاني استفاده مي‌کند که در مديوم‌هاي ديگر به دفعات استفاده شده است.
با اين وجود وقتي از يک سوم ابتدايي کتاب مي‌گذريم، به شعرهاي بهتري مي‌رسيم. شعر «بدون نام» يکي از آثار خوب «حفره‌ها» است: مي‌خواستم بمانم،‌/ رفتم.‌/ مي‌خواستم بروم،‌/ ماندم /نه رفتن مهم بود و/ نه ماندن‌.../ مهم‌/ من بودم‌/ که نبودم. (صفحه‌ي ۲۶)
اين شعر مخاطب را در دو جهان پارادوکسيکال قرار مي‌دهد که در عين ستيز، با هم همزيستي مسالمت‌آميزي نيز دارند. عبدالملکيان در اين شعر با کمترين کلمات چيزي را مي‌آفريند که گوهر هنر است: شک.
شعر «قايق کاغذي» نيز شروع درخشاني دارد: «يک جفت کفش‌/ چند جفت جوراب با رنگ‌هاي نارنجي و بنفش‌/ يک جفت گوشواره‌ي آبي‌/ يک جفت‌...‌/ کشتي نوح است/ اين چمدان که تو مي‌بندي!» (صفحه‌ي ۲۷)
اما شاعر با اين شروع خوب شعرش چه مي‌کند؟ اين يادداشت نه مجالي کافي دارد براي واگويه بقيه‌ي شعرها و نه امکانش هست؛ چون شاعر احتمالا به قصد درآميختن تکنيک – که از شعر بيرون مي‌زند و آن را به اثري مکانيکي تبديل مي‌کند – با محتواي (اين کلمه را به کار مي‌برم گرچه اعتقاد ندارم چيزي به نام محتوا، فارغ از ساختار و تکنيک وجود داشته باشد، چون عدم وجودش هم واجد تکنيک و ساختار است) ابتداي شعر را دارد، اما با اين کار اثر را به يک محصول سانتي‌مانتال تقليل مي‌دهد.
اتفاقي نيست که شعرهايي از اين کتاب که عنوان‌شان «بي‌نام» است، شعرهاي خوبي هستند. چون چند شعر خوب در کتاب هست که با نام‌ شعرها ضربه‌اي جدي به شعر زده. نمونه‌اش شعر «پارانويا» به نظر من اين بهترين شعر مجموعه است که به طور کلي فداي عنوانش شده. اصلا آقاي عبدالملکيان، به عنوان يک مخاطب مي‌پرسم به چه حقي دنيايي را که در اين شعر با من به اشتراک گذاشته‌اي با اين اسم نابود کرده‌اي؟ باز هم بايد بگويم «اتفاقاً» اين اشکال، اتفاقي نيست. دليلش را چند سطر پايين‌تر مي‌گويم. در شعر «حدود صبح» اشاره به کلمه‌ي «مرگ» سياليت را زايل مي‌کند، سياليتي که هنر شاعر اين است که آن را با ظاهر عينيت‌نما خلق کند. اما اينجا مرگ، شعر را انتزاعي مي‌کند. در شعر «هراس» نيز شاعر تلاش کرده جهاني درون‌متني بيافريند،‌ اما ساختار کهنه‌ي شعر به او چنين اجازه‌اي نمي‌دهد.
به طور کل به نظر من شعرهاي مجموعه‌ي «حفره‌ها» دو مشکل عمده دارند. اول از همه ساختار کهنه شعرهاست. گروس عبدالملکيان اگر آرتور رمبو و ازرا پاند و شيمبورسکا و شيموس هني و لورکا و هر شاعر بزرگ ديگري باشد،‌ با اين ساختارهاي کهنه به جايي نمي‌رسد. يعني اين ساختارهاي از پيش تجربه شده، استعداد او را هرز مي‌دهد، به همين دليل است که شاعر در شعرهاي بلند کتاب تنها در چند سطر هنرمندي مي‌کند و در سطرهاي ديگر کارگر شعري است.
مشکل عمده‌ي ديگر که ارتباطي تنگاتنگ و دو طرفه با مشکل اول دارد، «حضور» شاعر در شعرهاست. ممکن است شاعري سوژه و يا راوي همه‌‌ي شعرهاي خودش باشد، اما شعرش در دام حضور خودش گرفتار نشود. گروس عبدالملکيان مي‌خواهد مخاطب را به سويي که دوست دارد بکشاند و اين «خواست‌»ها در صورتي حيات مي‌يابند که متعلق به گذشته‌ي شعري باشند، چون خواست براساس الگويي از پيش تعيين شده معنا مي‌يابد. اصلاً خواست يعني چيزي معنا يافته؛ در حالي که شعر، معنا خلق مي‌کند، معنايي مختص به خود که کاملاً با مفهوم کلاسيک «معنا» متفاوت است.
پيش از اين‌که يادداشتم را تمام کنم، لازم ديدم اشاره‌اي هم به يک نکته‌ي عجيب داشته باشم. در اکثر شعرهاي مجموعه‌ي «حفره‌ها» سطرهايي مي‌بينيم که با سه نقطه رها شده‌اند. اين سه نقطه‌ها نشان مي‌دهد که شاعر خود نيز نتوانسته خلق کند و به مخاطبش باج مي‌دهد. گروس عبدالملکيان بايد شعر خودش را بنويسد. نه اين‌که بخواهد يک‌جوري که دلش مي‌خواهد شعر بنويسد. اين‌ها با هم فرق دارند، نه؟
* اين نقد در روزنامه فرهيختگان چاپ شده است.

تعداد مشاهده: ۱۲۴۳۳ - نظرات: ۳
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 3 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=356
نظرات
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
حسني
پنج‌شنبه - ۳۱ شهريور ۱۳۹۰
سلام. قسمتي از تکنيک شعر قايق کاغذي و  مرز به نظر تکراري مي آيد و اسمش  اگر سرقت ادبي نيست لابد تواتر هم نمي تواند باشد. نمونه ي هر دو تکنيک را در کتابي با اسم / وقتي آدمي را دله سگ ها زاييدند/ ديدم . به وبلاگ آنات  www.anat.blogfa.com مراجعه كنيد. جايي كه بند تسبيح پاره و كلمات به هم مي ريزند. و جايي كه مدام مي گويد نفس بكش نفس بكش. كتاب فوق چاپ ۱۳۸۳  است
امکانات: Email Website

مسعود
سه‌شنبه - ۱۱ مرداد ۱۳۹۰
با سلام
آيا امکان دارد فايل کتاب ؛ ما و غرب : را براي
اينجانب ايميل نماييد
گويا در سايتتان نگذاشته ايد
ممنون خواهم شد
با احترام
شريف لو
امکانات: Email Website

جغد سفيد
دوشنبه - ۱۰ مرداد ۱۳۹۰
بلي بلي فرق دارند
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۲۱۰۳۶۰۳ صفحه
مشاهده امروز: ۷۳ صفحه
بيشترين مشاهده:
جمعه - ۱۳ دي ۱۳۹۲
تعداد: ۵۶۹۴۰ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۲ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: