لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
چهارشنبه - ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۰

اين چه کاري بود آقاي نويسنده؟

شهربانو سومين رمان محمدحسن شهسواري است که سال گذشته رمان «شب ممکن» او با استقبال مواجه شد. اين استقبال، کنجکاوي درباره‌ي رمان بعدي‌اش را برمي‌انگيزد. طبيعتاً ناخودآگاه مخاطب يا منتقدي که «شب ممکن» را پسنديده، هنگام خواندن «شهربانو» در مقام مقايسه برمي‌آيد تا ببيند آيا نويسنده نسبت به اثر قبلي‌اش گامي به جلو گذاشته يا درجا زده است. من سعي مي‌کنم ابتدا به خود کتاب بپردازم و در پايان به اين سوال جواب دهم.
«شهربانو» داستان زني به همين نام است که سال‌هاست همراه با همسرش که در جنگ شيميايي شده و در طول اين مدت، شهربانو از او مراقبت کرده است، زندگي مي‌کند. حميد به دليل مجروح شدن در جنگ قادر نيست بچه‌دار شود. شهربانو با اين فقدان کنار آمده است. او در مهدکودک محبوب بچه‌هاست، مشاور تلفني است و براي مشاوره‌بگيرانش موثر است. او در زمينه‌ي علمي نيز آدم قابلي است و حتا مي‌تواند براي دوستش که همسر پسرخاله‌ي اوست تحقيقي بنويسد و بابتش ده ميليون تومان دستمزد مطالبه کند و در عرض چند دقيقه، ده ميليون را به پانزده ميليون تبديل کند.
يقيناً من در روايت خلاصه‌اي از داستان، نگاه انتقادي خودم را جا گذاشته‌ام. «شهربانو»، داستاني تخت است با شخصيت‌هاي تخت که هر چقدر هم که نويسنده تلاش کرده (يا زور زده؟) با استفاده از بازي‌هاي زباني به شخصيت‌ها بعد بدهد، موفق نشده است. در رمان «شهربانو»، تمام شخصيت‌ها در واقع ابزاري براي خلق شخصيت اصلي داستان هستند. «شهربانو» قهرماني است که زندگي اطرافيانش، تنها نقش او را برجسته مي‌کند. اين هم مي‌تواند تمهيدي باشد براي خودش، به شرطي که خروجي، يعني «شهربانو» يک کاراکتر داستاني جذاب مي‌شد. اما متاسفانه اين اتفاق نيفتاده است. «شهربانو» در اين داستان فاعل است، اما فاعليت ندارد. او خيلي کارها را در مقام فاعل انجام مي‌دهد، اما فاعليت اعمالش متعلق به خودش نيست و قائم به تقدير و يا به عبارت صريح‌تر، «خير» اطرافيان و صلاح‌ديد وابستگان‌اش است. او با بچه‌هاي مهدکودک مهربان است، به خاطر آن‌ها. بچه‌دار نمي‌شود، چون همسرش نمي‌تواند. با اين حال در گفتمان حاکم بر داستان، او واجد تمام ويژگي‌هاي مثبتي است که ديگران از درکش هم عاجز هستند. اوج فداکاري شهربانو در قبال شوهرش به حدي است که حميد پس از 15 سال بدون اطلاع او بالاخره تصميم مي‌گيرد که براي هميشه در بيمارستان بماند تا شهربانو برود پي زندگي‌اش. مي‌رود؟ البته که نمي‌رود، قرار است قهرمان قصه خيلي خوب باشد. در يک مکالمه تلفني بين شهربانو در مقام مشاور، ثريا، مشاوره‌بگير هميشگي‌اش به خواست شهربانو درباره‌ي زندگي‌اش قضاوت مي‌کند و مي‌گويد که در چنين حالتي زن بايد از همسرش جدا شود تا به جاي دو زندگي، يک زندگي بر باد برود. جدا مي‌شود؟ نه که نمي‌شود. او قرار نيست فاعليتي داشته باشد، اگرچه داستان مي‌خواهد به او نقش فاعل را بدهد. داستان براي اعطاي نقش «آدم خوب» به شهربانو، به پيش‌پاافتاده‌ترين داستان‌هاي فرعي نيز چنگ مي‌زند. دوست شهربانو، نازي با پسرخاله‌ي او ازدواج مي‌کند، پسرخاله‌اي که خواستگار شهربانو بوده و وقتي نشان داده مي‌شود که نازي عليرغم در اختيار داشتن ثروت براي يک تحقيق علمي محتاج شهربانوست، او و همسرش در مقابل زندگي حميد و شهربانو تحقير مي‌شوند.
نيچه اعتقاد داشت که اخلاق مسيحي را بردگان به وجود آوردند. به زعم او بردگان وقتي حاکمان تضعيف شدند به تغيير قراردادهاي اخلاقي مبتني بر ذات بشري دست زدند و مثلاً به جاي برتري‌جويي و شجاعت، فداکاري و مدارا را جايگزين کردند تا بتوانند عنان کار را در اختيار بگيرند. نمي‌خواهم بگويم که اين اعتقاد نيچه را بايد يکسره پذيرفت، اما اگر به دور از صراحت گزنده‌ي اين تفکر و با فاصله از احساسات، به آن نگاه کنيم. متوجه مي‌شويم که اين تفکر مي‌تواند ريشه‌ در واقعيت داشته باشد. شخصيت «شهربانو» دقيقاً محصول نگاه غيرواقع‌بينانه به ذات بشري است. چنين کاراکتري در سال‌هاي گذشته به کرات در سريال‌هاي تلويزيوني ايراني نشان داده شده است؛ شخصيتي که اگرچه ظاهر فاعل و فريبنده‌اي دارد، در باطن هيچگونه فاعليتي ندارد و زن بودنش به عنوان ذاتي ثانويه در مقابل مرد تعريف مي‌شود. نمونه‌اش مريم در سريال «در پناه تو» يا خاله سارا و بسياري ديگر از شخصيت‌هاي تلويزيوني؛ در اين سال‌ها انبوهي از اين نوع شخصيت‌ها از طريق رسانه‌هاي رسمي تبليغ و به عنوان زن نمونه معرفي شده‌اند، اما واقعيت‌هاي جامعه نشان مي‌دهد که اين تبليغ‌ها ره به جايي نبرده است. چرا؟ چون اين شخصيت‌ها بر واقعيت‌هاي ذاتي انسان پي‌ريزي نشده‌اند. در رمان «شهربانو» نيز متاسفانه کاراکتر اصلي داراي اين ضعف عمده است. اشکالي ندارد که داستان، شخصيت «خوب» داشته باشد و يا کاراکتر اصلي‌اش «خوب» باشد؛ اشکال کار وقتي است که اين «خوب» نه محصول هستي‌شناسي داستان و مبتني بر ذات پيچيده‌ي انساني، بلکه بر انگاره‌هاي سطحي تبليغي استوار باشد.
شهسواري آنق‌در نويسنده هست که سعي کند با شگردهاي زباني و استفاده از شگردهاي ادبي داستانش را نجات دهد. اما جهان داستاني بسيار بد «شهربانو» باعث شده که تلاش‌هاي نويسنده ره به جايي نبرد. گفت‌و گوهاي دروني شهربانو بيرون مي‌زند، چون شهربانو شخصيتي تخت است که از اول داستان مشخص است که چه‌طور فکر مي‌کند و قرار است چه‌طور باشد. شهسواري مي‌کوشد با خلق يک کاراکتر مجازي به نام «ناظر بي‌طرف بيروني» به داستان بُعد بدهد. اما نمي‌شود، جواب نمي‌دهد. داستان بد شهربانو چنين ظرفيتي ندارد. تنها راه نجات اين داستان، تغيير جهان داستاني رمان بود، که در اين صورت رمان ديگري مي‌شد نه «شهربانو».
يعني هنوز لازم است به سوالي که در اول متن مطرح کردم، جواب بدهم؟

* اين يادداشت در روزنامه فرهيختگان منتشر شده است.

تعداد مشاهده: ۷۹۳۷ - نظرات: ۲
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 2 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=337
نظرات
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
جغد سفيد
يک‌شنبه - ۱ خرداد ۱۳۹۰
يکي از خوشي هاي اين روز هاي من ، اون چيزي که روزهاي من رو خوش مي کند ، گپ و گفت و گو با هاله است که مثل خودم ، به اندازه خودم بد است . ما گناهکار ها ، ما بد ها ، از ديدن همديگر آرام مي شويم ، که تنها نيستيم ، که بدي همه دنيا را گرفته ، اصلا اساسش بدي ست . انگار بايد از همين بدي ها ارتزاق کني ، انرژي جمع کني تا بتواني در کنار خوب ها ، خوب باشي ، آزارشان ندهي .

شب ممکن / محمد حسن شهسواري
امکانات: Email Website

جغد سفيد
پنج‌شنبه - ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۰
واي بر جامعه اي كه نويسنده اش هم زن را مفعول قرار دهد .....
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۲۱۰۳۶۰۱ صفحه
مشاهده امروز: ۷۱ صفحه
بيشترين مشاهده:
جمعه - ۱۳ دي ۱۳۹۲
تعداد: ۵۶۹۴۰ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۳ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: