لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
سه‌شنبه - ۱۸ آبان ۱۳۸۹

پيش‌شعرهاي يک داستان‌نويس

حسين سناپور، نويسنده‌ي مطرحي است و در ده دوازده‌ سال گذشته همواره به عنوان يک چهره‌ي جدي در ادبيات داستاني معاصر حضور داشته است. کلي جايزه برده ونامزده دريافت چند جايزه هم شده است. وقتي اين نويسنده با چاپ دو رمان، دو سه مجموعه داستان (از جمله کتاب «شمايل تاريک کاخ‌ها» که شامل دو داستان بلند است) اولين مجموعه شعرش را در سن ۵۰ سالگي منتشر مي‌کند، انتظار مي‌رود که با دست پر وارد کارزا شعر شده باشد.
بااين مقدمه به ارزيابي مجموعه شعر «سياهه‌ي من» مي‌پردازم. در ابتدا بايد اين سوال را مطرح کنم که آيا سناپور توانسته از فضاي داستاني جدا شود و فضاي شعري را خلق کند يا نه؟ براي پاسخ به اين سوال يکي از شعرهاي کتاب را مرور مي‌کنيم:
همه‌ي روز را با تو گشتم؛ / گيج رنگ‌هاي بوتيکي و بوي عطر فروشي‌ها / همه‌ي شب را هم با تو گشتم؛ / گنگ از تاريکي چهره‌هاي کافه‌يي / پيچا پيچي حرف‌هاي خياباني./ همه‌ي هفته را پا به پات آمدم / بي‌کلاه و چتر و سوال / شايد همه‌ي سال‌ها را هم باز بيابم. / اما وقتي خواستم تا يک گورستاني همراه‌ام شعري بي‌گله /گفتني: آفتاب تند آن جا با پوستم سازگار نيست.
(صفحه‌ي ۱۴)
مساله اين نيست که شعرهاي کتاب «سياهه‌ي من» يک آغاز و يک پايان داستاني  دارد. شعر مي‌تواند روايت داستاني داشته باشد، اما شعر وقتي شعر مي‌شود که از ساختار داستاني خارج شود. سناپور در نوشتن اين شعر لحظه‌اي از روايت داستاني غافل نبوده و همواره با حداقل نشانه‌ها اين روايت را سرپا نگه داشته است. به کلمه‌ي «هم» در سطر سوم و هشتم توجه کنيد. شاعر اين شعرها اعتمادي به ساختار روايت شعري ندارد، بنابراين پيوسته به روايت داستاني‌اش تکيه مي‌کند. بدتر آنکه در استفاده از ساختار روايت داستاني هم سراغ دم دستي‌ترين‌ها مي‌رود. دو سطر پاياني، شعر را تا حد يک رمانسي مبتذل فرو مي‌کاهد. ساختاري اين چنين: «من با تو بودم، من باز هم با تو بودم، وقتي از تو خواستم همراهم شوي، گفتي نمي‌توانم.» کل شعر «پا به پا» را مي‌توان در اين گزاره خلاصه کرد. شاعر چيز بکري به اين گزاره نيفزوده است.
اما يکي از ضعف‌هاي اصلي شعرهاي مجموعه‌ي «سياهه‌ي من» تکيه بر ترکيب‌هاي استعاري نخ نما شده و فاقد خلاقيت است. در اين زمينه سناپور با دو اشکال عمده رو به روست. اول اينکه او اين ضرورت را احساس نمي‌کند که در صورت استفاده از ترکيبات استعاري به نوآوري در ساخت توجه داشته باشد. اگر اين گونه بود مثلا از ترکيب‌هاي زير استفاده نمي‌کرد: «مي‌پاشي شنگه‌هاي حرفات را / تا دور دست خيالم» (صفحه‌ي ۵۶)
«پلکان قربانگاه را / شست با خونابه‌ي تن‌اش / و بالا رفت / تاج آتش را بر سر گذاشت.» (صفحه‌ي ۵۹)
«کلاف حرف‌هات / از آن سوي سيم / تا اين سو / پهن است.» (صفحه‌ي ۱۷)
تا بي‌نهايت مي‌توان به راحتي ترکيب‌هايي نظير «کلاف حرف‌هات»، «تا دور دست خيال»، «پلکان قربانگاه» و ... ساخت. اما ساختن چنين عباراتي، خلق شاعرانه نيست. چون شاعر در اينجا صرفا از پتانسيل به فعل رسيده‌ي زبان «استفاده» مي‌کند و اندوخته‌ي بالقوه‌اي را در زبان متجلي يا خلق نمي‌کند.
مشکل ديگر در اين مورد، استفاده از ترکيبات زمخت است که به خودي خود از شاعرانگي شعرها مي‌کاهد. براي مثال مي‌توان به عبارت‌هاي «لب‌هاي تسخر زن!» (صفحه‌ي ۳۴)، « با پاهاي خيس زق زق کن» (صفحه‌ي ۴۴) اشاره کرد که در دومي عبارت «زق زق کن» يکي از معدود شعرهاي خوب کتاب را مخدوش کرده است.
نکته‌ي ديگر که در مورد اکثر شعرهاي کتاب «سياهه‌ي من» صادق است اين است که شاعر به جاي اجراي شعر، به «بيان» پرداخته است. سناپور آنچه را در ذهنش داشته،‌ بيان کرده، ‌در حالي که شاعر بايد آنچه را مي‌خواهد، ‌اجرا کند نه که بگويد. در صفحه‌ي 27 کتاب و در شعر «حيراني» مي‌خوانيم: «اصلا شايد / گربه – بره‌ي کافکايي؛ / حيران بودن خويش و بي‌اعتنا به جهاني / که دارد از شدت ساده‌گي / مضمحل مي‌شود.» قرار نيست شاعر به من بگويد جهان دارد از شدت سادگي مضمحل مي‌شود. شاعر قرار است اين سادگي را که از شدتش، جهان دارد به اضمحلال کشيده مي‌شود اجرا کند، خلق کند، نه اين‌که به من خبر بدهد. مدت‌هاست که وظيفه‌ي پيام‌آوري از روي دوش شاعر برداشته شده تا کار شاعر غير از وعظ باشد و خلق باشد. در شعر «شب‌هاي روشن» (صفحه‌ي ۵۰) شعر تا حد يک مشاعره تقليل داده مي‌شود. شعر فارسي آن‌قدر در يک قرن اخير پيشرفت داشته که مجبور نباشد از «گفتم، گفت» استفاده کند. شعر شب‌هاي روشن، مکالمه‌اي بين ماه و يک لاک‌پشت است و در يک ساختار تکراري وبدون جذابيت شاعرانه تعريف مي‌شود.
اما جداي از اينها سطرهايي در بعضي شعرهاي کتاب«سياهه‌ي من» ديده مي‌شود که نشان مي‌دهد سناپور مي‌تواند شعرهاي بهتري بنويسد. مثلا سه سطر آغازين شعر خطوط؛ «از گراهام بل تا حالا / هر کي گوشي دست‌اش بوده / فضول حرف‌هامان بوده» (صفحه‌ي ۵۷) اما در ادامه سناپور بارديگر راه خود را در پيش مي‌گيرد. «حرف‌هاي از ماجراهاي التهاب من براي تو / و احساس‌هاي تو براي کلمه کلمه هايي که به من مي‌گويي»
يا شعر کوتاه «مثل قاصدک» که متاسفانه نظيرش در کتاب «سياهه‌ي من» بسيار کم است. «دوست‌ات دارم / آن طور که قاصدک / باد را.» (صفحه‌ي ۳۲)
اساسي‌ترين مشکل شعرهاي اولين مجموعه‌ي سناپور از اين است که اکثر آنها هنور شعر نيستند. سياه مشق‌ها و پيش شعرهايي هستند که مي‌توانند مصالح شعرهاي خوبي باشند. استفاده مکرر از استعاره‌هاي تکراري، نچسب و غير شاعرانه و حبس شدن در ساختار روايت داستاني در شعر لطمات زيادي را به کتاب «سياهه‌ي من» زده است. اگر اين کتاب از يک شاعر «تازه کار» بود، مي‌شد به راحتي از کنارش گذشت؛ اما براي نويسنده‌ي مطرحي مثل حسين سناپور خوب نيست که چنين کتاب ضعيفي در کارنامه‌اش باشد.
* اين يادداشت در روزنامه فرهيختگان منتشر شده است.

تعداد مشاهده: ۴۶۸۸ - نظرات: ۱
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 1 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=302
نظرات
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
پيامبر جنگل
پنج‌شنبه - ۲۰ آبان ۱۳۸۹
واژگانم تبناکند شفا از تو مي خواهند...
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۲۱۰۳۶۱۱ صفحه
مشاهده امروز: ۸۱ صفحه
بيشترين مشاهده:
جمعه - ۱۳ دي ۱۳۹۲
تعداد: ۵۶۹۴۰ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۱ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: