لينکدوني
ليست لينکها
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

سه‌شنبه - ۱۵ تير ۱۳۸۹

درد دل‌هاي يک مصلح اجتماعي

داستان‌نويس چه تفاوتي با وقايع‌نگار دارد؟ قصه از چه ويژگي‌ برخوردار است که از واقعه نگاشته شده، جذاب‌تر است؟ اگرچه مورخين به ظاهر وظيفه‌اي «خطير» در گزارش شرح ماوقع دارند، اما بهترين لحظات تاريخ معاصر را نه مورخين، بلکه قصه‌نويسان گزارش کرده‌اند.

به همين دليل است که قصه‌‌نويس به عنوان يک هنرمند تقديس و يا حداقل تقدير مي‌شود و مورخ بايد پاسخگوي هزاران نکته‌ي مبهم در وقايع‌نگاري کوتاه خود باشد.

با اين مقدمه سراغ داستان‌هاي مجموعه «تهران در بعدازظهر» نوشته‌ي مصطفي مستور مي‌روم. در داستاني به همين نام، نويسنده، هفت داستان را حوالي ساعت سه تا پنج بعدازظهر در نقاطي از تهران روايت مي‌کند. روايت‌هايي که هر کدام تکه‌هايي از روايتي بلندتر به نظر مي‌رسند. هر کدام از اين پاره روايت‌ها، نقطه‌ي اوج و فرود خود را دارند و همه‌شان اتفاق‌محور هستند. از تمام داستان «تهران در بعدازظهر» تنها چيزي که عايد خواننده مي‌شود اين است که در تهران و در فاصله‌ي دو ساعت در نقاط مختلف شهر اتفاقات متفاوتي مي‌افتد. خب که چي؟ اهميت داستاني اين ايده چيست؟

هر مخاطبي در هر جاي دنيا مي‌داند که در کسري از ثانيه، ميليون‌ها اتفاق متفاوت در جهان رخ مي‌دهد. هر کدام از اين اتفاقات مي‌توانند پتانسيل داستاني داشته باشند. اما صرف قرار گرفتن اين اتفاقات در کنار هم، نه شگردي داستاني است و نه ارزش ادبي دارد. اتفاقاً بر عکس،‌ هنر نويسنده در اين است که در محدودترين زاويه‌ها، ميدان ديد ارزشمندي را در ساختار متن خلق کند.

در داستان ديگري از مجموعه با نام «چند مساله‌ي ساده» نويسنده بار ديگر سراغ ايده‌اش مي‌رود و «متن‌هايي درباره‌ي به هم پيوستگي زندگي اجتماعي» مي‌نويسد.

داستان «چند مساله ساده» را با عنواني که در گيومه گذاشته‌ام، مي‌نامم، چون از حداقل امکان شگرد داستاني نيز در آن استفاده نشده و متني را که چاپ شده، به زحمت مي‌توان داستان دانست.

يکي از شيوه‌هاي روايت رايج که هم در سينما و هم در ادبيات بارها تجربه شده،  پرداختن به تصادفات جاري در زندگي آدمي است. فيلم‌هاي «تصادف» (ساخته پل هگيس) و «۲۱ گرم» (ساخته آلخاندرو ايناريتو) و بعضي از داستان‌هاي پل استر، نمونه‌هايي از اين شگرد روايتي هستند. اين تمهيد اگرچه بکر نيست،‌ اما همچنان هستند هنرمنداني که از زاويه‌ي جديد به آن مي‌پردازند. اما آقاي مستور حتا زحمت اجراي اين تصادفات را نکشيده و صرفاً در قالبي به‌ظاهر گول‌زننده، و در واقع بسيار سنتي،‌ مقالاتي با لحن طنز نوشته است، در بخشي از «مساله‌ي هفتم» مي‌خوانيم:
«... اگر مراد با ستاره ازدواج کند و هفت ماه بعد ناصر، به قصد رسيدن به ستاره، او را بکشد و چهار سال بعد پس از تحقيقات طولاني قضايي، خودش هم به جرم قتل مراد اعدام شود، تحقيق کنيد کدام يک از سه نفر زيان بيش‌تري در زندگي ديده است؟
۱- ناصر
۲- مراد
۳- ستاره» (صفحه‌ي ۶۹)

آيا به صرف اين‌که نويسنده حرفش را در قالب مساله‌هاي رياضي مطرح مي‌کند، بايد بپذيريم که نوآوري کرده؟ متاسفانه چيزي که همچنان غيرهنرمندانه مانده،‌نگاه نويسنده به داستان است. اگر نويسنده‌ي «چند مساله‌ي ساده» دست‌کم مي‌توانست يکي از مساله‌ها را اجراي داستاني کند، با داستان متوسطي رو به رو بوديم. مگر اين‌که زاويه‌اي بکر را براي آن داستان نانوشته انتخاب مي‌کرد. بنابراين مي‌خواهم بگويم که نويسنده در پس ظواهر اثرش، نگاهي مبتدي به جهان پيرامونش دارد.

يکي ديگر از ضعف‌هاي مجموعه داستان «تهران در بعدازظهر» که باز هم به نگاه نويسنده برمي‌گردد، روايت قصه‌ها از منظر يک مصلح اجتماعي است،‌ نويسنده از حاشيه‌ي امني که احتمالاً به خاطر گرايش فکري‌اش براي پرداختن به موضوعاتي همچون روسپي‌گري در اختيارش قرار گرفته، متاسفانه به شکل حرفه‌اي استفاده نمي‌کند.

روايت مستور بيش از آن‌که مبتني بر خلق جهان روسپي‌ها باشد،‌ نگاه يک نويسنده ستون آسيب‌هاي اجتماعي روزنامه را دارد. اين نگاه کليشه‌اي چه در داستان «چند روايت معتبر درباره‌ي دوزخ» و چه در پاره‌ي ششم داستان «تهران در بعدازظهر» حاکم است. اين واقعيت است اما مي‌خواهم اغراق کنم و بگويم که اگر اصلاحي اجتماعي اتفاق افتاده، به خاطر داستان‌هايي نيست که تنها تفاوت‌شان با مطلبي از ستون صفحه اجتماعي اين است که در يک کتاب منتشر شده‌اند. بلکه به خاطر داستان‌هايي است که درجه‌ي اول نويسندگان‌شان خواسته‌اند، ‌داستان خوب بنويسند، نه اين‌که مصلح اجتماعي باشند.

با نگاهي به داستان «چند روايت معتبر درباره‌ي بهشت» که درباره‌ي يک کودک دچار عقب‌ماندگي ذهني است، درمي‌يابيم که براي مصطفي مستور، نقش اصلاح‌گري اجتماعي و نگاهي همراه با ترحم به «معضلات» جهان پيرامونش اهميت بيشتري از نويسندگي ادبي دارد. اصلاح‌گري اجتماعي، نقشي آبرومند، قابل تحسين و انساني است، اما داستان‌نويسي نيست.

* اين نقد در روزنامه فرهيختگان منتشر شده است.

تعداد مشاهده: ۴۱۷ - نظرات: ۹
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 9 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=273
نظرات
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
سارينا
يک‌شنبه - ۳۱ مرداد ۱۳۸۹
من داستان رو خوندم چالش برانگيز بود

چرا زنا تو جهنمن يعني دوزخ  ولي مردا تو برزخ در حالي که مردا خواستارن

نگاه مردسالارانه در داستان دوم و اذيت کننده


در داستان چندروايت معتبر در باره برزخ عشق کامل زير سوال ميره و اينکه يه حس بدبيني نسبت به مردا  آيا همه مردا اين طوري عاشق ميشن ؟؟؟؟ آيا اين برزخه يا هوسه

در کل داستانا چالش برانگيزه و نياز به بحث داره چرا اين قدر ديد منفي نسبت به مردا و زنا در اين جا وجود داره ؟؟؟؟؟ آدم رو به شک ميندازه


امکانات: Email Website

اين نظر به صورت خصوصي نوشته شده است و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده مي باشد.

اين نظر به صورت خصوصي نوشته شده است و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده مي باشد.

اين نظر به صورت خصوصي نوشته شده است و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده مي باشد.

علي حسن زاده
چهارشنبه - ۱۶ تير ۱۳۸۹
گفت و گوي علي حسن زاده با شاعر و منتقد معاصر محمد آزرم در گفت و گويي با عنوان شعر دهه هفتاد، شعرعکس و ماجراهاي ديگر ... منتشر شده در سايت صحنه ها به نشاني زير:

http://www.sahneha.com/maghalat/mohammad_Azarm_100701.htm
امکانات: Email Website

بهنوش
چهارشنبه - ۱۶ تير ۱۳۸۹
من اين داستان را نخوانده ام. اما بعنوان کسي که قصه خوانم هميشه برايم نقد داستان از ديدگاه يک منتقد مجرب (کسي که زياد مي خواند زياد مي نويسد و زياد هم فکر مي کند)‌ بسيار جالب بوده است. از اين جهت جالب که وقتي نقدي را مي خوانم حالا با ديدگاه او (منتقد)به داستان نگاه مي کنم. زماني که ديگر کار از کار گذشته است و از قبل تاثير داستان را گرفته ام. به نظرم آدمهايي مثل من وقتي دارند داستاني را مي خوانند اصلن به اين چيزهايي که شما گفتيد فکر نمي کنند. فقط دارند مي خوانند تا در پايان ماجرا به حسي مشخص در خودشان برسند. يک کلمه. يک حس. يک تلنگر. و همين براي موفق بودن يا نبودن يک داستان کافيست. اثري که في نفسه در داستاني جريان دارد و تاثيرخودش را هم مي گذارد.
امکانات: Email Website

رضا فکري
چهارشنبه - ۱۶ تير ۱۳۸۹
نقد به جايي بود. من در همان ؛روي ماه خداوند را ببوس؛ هم داستاني نديدم که کشمکش به خصوصي داشته باشد جز اينکه حرف هاي ايدءولوژيک نويسنده را زورچپان مخاطب مي کرد. به نظرم ايشان بايد همان کتب ديني نظري بنويسند. حالا گيرم که کتابشان به چاپ سي ام هم رسيده باشد دليل نمي شود که.
امکانات: Email Website

نعمت‌اللهي
چهارشنبه - ۱۶ تير ۱۳۸۹
در داستان تهران در بعدازظهر، آقاي مستور اداي ديني به مرحوم کيشلوفسکي داشته و خصوصاً مجموعه‌ي «ده فرمان» که ساختار مشابه دارد.
مي‌دانيم که آقاي مستور، کتابي  به نام «سرشت و سرنوشت» را در مورد استاد کيشلوفسکي ترجمه کرده‌اند.

ممنون
امکانات: Email Website

سيد مصطفا رضيئي
سه‌شنبه - ۱۵ تير ۱۳۸۹
خداوندگار را صد هزار مرتبه شکر
بالاخره مجتبا پورمحسن نقد هم نوشت

ممنون
لطفا بيشتر از اين کارها بکن
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0



mojtabapourmohsen@gmail.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۷۶۳۷۷۸ صفحه
مشاهده امروز: ۱۲ صفحه
بيشترين مشاهده:
سه‌شنبه - ۱۵ دي ۱۳۸۸
تعداد: ۳۲۲۶ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۱ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
جمعه - ۲۰ مهر ۱۳۸۶
تعداد: ۶۷ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
ميل و امتناع به مرگ
گفت و گوي اشپيگل با هاروکي موراکامي، نويسنده ژاپني:
دعوت به خواندن كتاب بهار ۶۳ - علي خدايي
گفت و گو با جيران گاهان، نويسنده کتاب «زير آفتاب خوش‌ خيال عصر»
يک شعر
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
تبليغات
تانگوي تک‌نفره

مجموعه شعر «تانگوي تک‌نفره»/ ۱۳۸۷/ گروه انتشارات آزاد ايران
مجموعه شعر تانگوي تک نفره

مجموعه شعر «تانگوي تک‌نفره»/۱۳۸۸/ انتشارات هزاره سوم انديشه
گزيده‌ي شعرهاي ريموند کارور

گزيده‌ي شعرهاي ريموند کارور
من مي‌خواهد خودم را تصادف کنم

مجموعه شعر «من مي‌خواهد خودم را تصادف کنم خانم پرستار»/ ۱۳۷۹/ انتشارات نامجوفرد
ما و غرب

کتاب «ما و غرب» مجموعه گفت و گو با انديشمندان/ ۱۳۸۷/ راديوزمانه
مردي بدون کشور

مردي بدون کشور
هفت‌ها

مجموعه شعر «هفت‌ها»/ ۱۳۸۵/ انتشارات هزاره سوم انديشه
بهار 63

بهار ۶۳/رمان/ ۱۳۸۸/ نشر چشمه
مراجعه به: