توفان در فنجان
آيا کتابي که پرفروش است، حتماً کتاب خوبي يا ارزشمندي است؟ به عبارت ديگر آيا ميتوان بين فروش و ارزش يک کتاب ارتباط برقرار کرد؟ از سوي ديگر، هر کتاب ارزشمندي، پرفروش خواهد شد؟ و اينکه آيا اگر کتابي پرفروش نشد، کتاب خوبي نيست؟ آيا طبق منطقي به ظاهر روشنفکرانه، پروفروش بودن يک کتاب، به نوعي ميتواند نشانگر عامهپسند بودن يک اثر ادبي و ارزش ادبي پايينش باشد؟
تمام اين سوالات و پرسشهايي با منطقهاي مشابه هميشه مطرح بوده و انگار پاياني ندارد. براي پاسخ دادن به اين سوالات بايد از منطق استقرايي استفاده کرد. چرا که تاريخ ادبيات نشان داده، نميتوان صرفاً با منطق استعلايي سراغ اين نوع سوالات رفت. اما منطق استقرا، مبني بر واکنشهاي مشابه به دفعات قابل توجه است. بنابراين تيراژ يا همان شمارگان نقش مهمي در پاسخ به اين پرسشها دارد.
حال بياييم بنگريم که يک کتاب پرفروش ادبي در ايران، چند نسخه بهفروش ميرود. فرض کنيم تيراژ هر چاپ يک کتاب ادبي ۲۰۰۰ نسخه باشد (که البته بهطور متوسط شايد ۱۵۰۰ نسخه باشد) و يک کتاب پرفروش ادبي ۱۵ بار تجديد چاپ شود. با اين اوصاف يک کتاب پرفروش ادبي، حدود ۳۰ هزار نسخه به فروش ميرسد. همانطور که ميدانيم استقرا مبتني بر تعدد است. بنابراين آيا ميتوان با فروش ۳۰ هزار نسخهاي يک کتاب، در کشوري ۷۵ ميليون نفري، براساس استقرا، استدلال کرد؟
توجه داشته باشيم که به دليل بيمار بودن صنعت نشر و نقص سيستم توزيع کتاب، کتابها در بازار نشر رقابت برابري ندارد. در ضمن اين تعداد آنقدر کم است که نميتوان آن را معياري براي يک جامعه آماري مناسب تلقي کرد. فراموش نکنيم که تعداد در اين استقرا، چندان هم برابر نيست. يعني نميتوان يک خواننده کتاب را با يک خواننده ديگر همسنگ دانست. بنابراين در جامعهاي با مختصات ايران که جامعهاي کتابنخوان است، به سختي بتوان پرفروش بودن يک کتاب را دليلي براي کيفيت ادبي اثر دانست.
از طرف ديگر نفروختن يک کتاب ادبي هم نميتواند معياري بر کيفيت ادبي پايينش باشد. بهخصوص در جامعه کتابنخوان ايراني، شايد فروش فقط ۳۰ هزار نسخهاي يک کتاب، اتفاقي عجيب به نظر برسد، اما فروش نرفتن ۱۵۰۰ نسخه چاپ اول يک اثر ادبي، رخداد غيرمنتظرهاي نيست. چه کسي ميتواند ادعا کند که همان سي هزار نفري که يک کتاب پرفروش را خواندهاند، حتماً موفق به خواندن کتابي کمفروش هم شدهاند؟ اصلاً شايد مدل نوشتن يک نويسنده جوري نباشد که انبوهي از مخاطبان را جلب کند، انبوهي که در کشور ما فقط ۳۰ تا ۵۰ هزار نفر است.
با اين همه به نظر نميرسد در کشور ما با آمار کتابخواني فاجعهآميز، تيراژ يک اثر ادبي دليلي بر کيفيت ادبي اثر باشد. اما بايد در نظر داشت به عنوان يک فعال در عرصه فرهنگ طبيعي است که از فروش هر اثر ادبي، فارغ از کيفيت ادبياش استقبال کنيم و اميدوار باشيم که يک روز تيراژ کتابهاي ادبي با کيفيت اما نامجبوبمان، همين سي هزار نسخه باشد. و البته پرواضح است که در نقد و عياري يک اثر ادبي، فقط ميتوان يک عدد کتاب را مورد بررسي قرار داد، نه سي هزار نسخهاي را که از آن به فروش رفته است.
زمان درازي در پيش داريم تا به جايي برسيم که حرف از مقايسه کتابهاي پرفروش و کمفروش به ميان آوريم. تا آن روز بهتر است با تيراژ ۴۰-۳۰ هزارنسخهاي کتابي پرفروش، در فنجان توفان به پا نکنيم.
* اين يادداشت در
سايت ادبيات ما منتشر شده است.