لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
دوشنبه - ۲ آذر ۱۳۸۸

يادداشتي درباره‌ي مجموعه داستان «من از چهارده سالگي مي‌ترسم» نوشته‌ي حسن محمودي

مجموعه داستان «از چهارده سالگي مي‌ترسم» نوشته‌ي حسن محمودي که اخيراً نشر چشمه منتشرش کرده، يکي از کتاب‌هايي است که اخيراً خوانده‌ام و از خواندنش لذت برده‌ام. اين کتاب شامل ۸ داستان کوتاه است که دو داستانش بلندتر از بقيه هستند. يکي داستان اول کتاب، «قول و قرار» و ديگري داستانِ «از چهارده سالگي مي‌ترسم» که اتفاقاً بهترين داستان‌هاي مجموعه هم هستند. داستان‌هاي کتابِ اخير محمودي، درفضايي بين واقعيت و فراواقعيت اتفاق مي‌افتند و نويسنده به خوبي توانسته داستان‌هايش را روي مرز اين دو روايت کند.
بهترين داستان مجموعه، داستانِ «از چهارده سالگي مي‌ترسم» است. داستاني نسبتاً بلند با ساختاري پيچيده، نه آن‌قدر که خواننده را سردرگم کند. داستاني که با توصيفاتي از فضايي فراواقعيتي آغاز مي‌شود و به آرامي به يکي از واقعي‌ترين معضلات اجتماعي نزديک مي‌شود. دختري که در چهارده سالگي براي دفاع از خود در مقابل تعرض، فرد متعرض را کشته و حالا جامعه و زمين و زمان مانده که چه قضاوتي درباره‌ي اين عمل داشته باشد و هيچ‌کس هم نمي‌تواند به قطعيت چندوچون ماجرا برسد. داستانِ «از چهارده سالگي مي‌ترسم» نمونه‌اي کاملاً حرفه‌اي از تبديل کردن يک واقعه‌ي اجتماعي به روايتي داستاني است. کاري که اين روزها خيلي‌ از نويسندگان کشورمان را وسوسه کرده و متاسفانه در اغلب موارد يا داستان‌هاي سطحي در دفاع از حقوق زن از کار در آمده‌اند و يا در حدِ گزارشي اجتماعي باقي مانده‌اند و فراتر نرفته‌اند. سرماي هولناکي که در روايتِ نفس‌گير و با حوصله‌ي اين داستان وجود دارد، براي من يادآور جستجوهاي کاراکتر ترومن کاپوتي در فيلم «کاپوتي» است که براساس تجربه شخصي اين نويسنده‌ي مشهور آمريکايي ساخته شد.
در داستان اول کتاب، «قول و قرار» محمودي تناقض واقعيت و فراواقعيت را محور داستان قرار مي‌دهد. شروع داستان با مضمون باورناپذيرش (اين‌که زني براي سالروز تولد معشوقِ سابق شوهرش جشن بگيرد) شايد کمي توي ذوق بزند، اما وقتي هرچه جلوتر مي‌رويم، نه تنها، شروعِ داستان توجيه مي‌شود، بلکه به جذابيت داستان کمک هم مي‌کند. محمودي در اين داستان چهل و چند صفحه‌اي، به خوبي ريتم داستان را کنترل کرده و باز هم با حوصله، گره‌ داستاني‌اش را در کل داستان، کار گذاشته است.
چند داستانِ ديگر مجموعه هم روايتي کاملاً فراواقعي دارند و جالب اين‌جاست که اين داستان‌هاي فراواقعي، آغازي به شدت واقعي دارند. نويسنده در اين داستان‌ها سعي کرده روايتي مدرن از پيرنگ‌هاي فراواقعي ارائه کند و اين نکته قابل توجهي است.
درباره‌ي اين مجموعه داستان، بسيار بيش از اين مي‌توان نوشت و مي‌کوشم در فرصتي ديگر به تفصيل به اين کتاب بپردازم. اما در پايان اين متن کوتاه مي‌توانم تاکيد کنم که «از چهارده سالگي مي‌ترسم» مخاطب را درباره‌ي وجاهتِ واقعيت يکه دچار ترديد مي‌کند و اين يکي از ارزش‌هاي ادبي داستان‌هاي کتاب است. کتابي که دو داستان بلندش به دليل مشکلات مميزي، حذف شده، داستان‌هايي که مي‌توانستند پازل‌ِ نويسنده را در ترسيم فضاي ترديدآميز بين واقعيت و فراواقعيت تکميل کند.
«از چهارده سالگي مي‌ترسم»، گام بلندي براي حسن محمودي است که پيش از اين دو مجموعه داستانِ «وقتي آهسته حرف مي‌زنيم الميرا خواب است» و «يکي از زن‌ها دارد مي‌ميرد» را از او خوانده‌ايم.


تعداد مشاهده: ۱۶۶۰۳ - نظرات: ۰
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=209
ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۲۱۰۳۶۳۱ صفحه
مشاهده امروز: ۱۰۱ صفحه
بيشترين مشاهده:
جمعه - ۱۳ دي ۱۳۹۲
تعداد: ۵۶۹۴۰ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۱ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: