لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
دوشنبه - ۱۸ آبان ۱۳۸۸

نگاهي به رمان «بهار ۶۳»، نوشته‌ي مجتبا پورمحسن، چاپ شده در روزنامه‌ي جهان اقتصاد
ياسر نوروزي

چه کنيم؟ نسل ما اين است. از اسکناس‌هاي تا شده‌ي لاي قرآن که مي‌گويند، دل‌مان مي‌رود. از تُنگ ماهي قرمزِ وسط سفره‌ي عيد دل‌مان مي‌رود. از وسوسه‌ي ترقه‌هاي ممنوعِ پيش از سال نو؛ از خاک خانه‌هاي به هم ريخته، از «جيب تاز هُپر شد هيَ بابا». از گوگردهاي کبريتي که سرِ دارت مي‌کشيديم. از هَوَسِ يک بار بالا رفتن از پله‌ي برقي. از چراغ علاءالدين. از کِش قيطاني. از «بيست هزار فرسنگ زير دريا»!
برديمان به کودکي آقاي «پورمحسن» با گريزهاي گاه و بيگاهي که زدي. حيف کم فروشي کردي. رمانت بيش از اين‌ها مي‌بود اي کاش. نه اين‌که بگويم رمان بايد همه مي‌شد از گذشته گفتن و بازگشتن و اين حرف‌ها، نه!
مي‌خواهم بگويم شاخ و برگ ندارد «بهار ۶۳». گاهي که حاشيه دارد زيباست و حواشي آن‌قدر کم است که افسوس خوردم. يک نفس نوشته‌اي و رفته‌اي. قصه‌هاي فرعي کم‌اند. کاش بيشتر بود. جزييات اي کاش بيشتر بود. يک جايش مثلاً فصل شش: ‌«فرزين» و «تهمينه» به محضر مي‌روند براي طلاق. اين‌جا پاي «روسيه» و «ترکمنچاي» و «فتحعلي شاه» مي‌آيد وسط و شوخي با شرم‌هاي تاريخي‌مان شروع مي‌شود و حاشيه‌اي مي‌زند تلخ و زيبا، حاشيه‌هايي که در فصل‌هاي ابتدايي بيشتر است و روايت را کندتر مي‌کند. شايد بهتر باشد جاي روايت کند از حرکت عمودي استفاده کنم. در فصل‌هاي ابتدايي حرکت عمودي داريم. جزييات و حواشي، رمان را ايستاتر کرده‌اند و به روايت اصلي پا نمي‌دهند. اين جزييات بايد بيشتر مي‌بود و اگر بود، رمان، هفتاد هشتاد صفحه بيشتر مي‌شد و جان مي‌گرفت. نشد. حيف! اما اشتباه بدتر اين‌که اين حرکت عمودي نصف و نيمه هم تا پايان ادامه نيافت. حرکت عمودي تبديل شد به حرکت افقي. يعني جاي قصه‌هاي فرعي و جزييات را قصه‌ي اصلي و اتفاقات اصلي روايت گرفتند؛ حرکت عمودي روايت يک دفعه شد افقي. جزييات کم شدند و قصه محدود شد به ماجراي اصلي روايت. به نظرم عيب اصلي کار اين‌جاست. توزيع اتفاقات ايراد دارد. توزيع ريتم متناسب نيست. انگار کن مردي در حال راه رفتن است که يک دفعه شروع مي‌کند به جست و خيز کردن و پريدن.
رمان اين‌طور شروع مي‌شود: «... من هم وقتي به تهمينه خيانت کردم دنبال اين توجيهات بودم. ساعت‌ها مي‌نشستم رو به ديوار يا از پنجره زُل مي‌زدم به محوطه‌ي مجتمع پرديس و دنيايي را تصور مي‌کردم که زندگي با تهمينه برآورده‌اش نکرده بود...»
«فرزين» بايد به دنبال توجيه مي‌بود. نه اين‌که بگويم نويسنده بايد شخصيت را مي‌نشاند و مي‌بردش به رويا و يک رمان ذهني نخواندني تحويل مي‌داد. قصدم اين است که بگويم شخصيت بايد توجيه مي‌کرد و البته توجيهاتي از نوع فرزيني! جهان «فرزين»، جهان عذاب وجدان گرفتن‌ها و فکر اين و آن بودن‌ها نيست. جهان «فرزين»، جهان توجيه کردن‌هاست. بايد بنشيند و آن‌قدر آسمان به ريسمان ببافد که سر و ته‌ش قابل تشخيص نباشد. دنياي فرزين به همين پرگويي‌ها بند است؛ به همين بيراه رفتن‌ها.
جهان «فرزين» از آن نوع نبود که نويسنده بچسبد به قصه‌ي اصلي و صفحات آخر رمان را به زندگي او با «تهمينه» (همسرش) حرام کند.
دنياي «فرزين» هماني بود که اول گفته بود؛ جهان توجيه؛ گريز؛ فرار؛ گرچه نمي‌داند کجا؛ گرچه نمي‌داند از کجا به کجا. اين‌جا دوباره بر مي‌گردم به حرف اصلي؛ توزيع نامناسب ريتم. تبديل روايت عمودي به افقي اشتباه بود. اگر سر «فرزين» به ترهات بافتن‌ها گرم مي‌شد، قصه‌هاي فرعي بيشتر مي‌شدند و روايت اصلي به پس‌زمينه مي‌ر‌فت، رمان بهتري مي‌داشتيم. هر چند که بعضي لحظات همين رمان هم خيلي دوست داشتني‌ست. خيلي.

 

*اين يادداشت روز دوشنبه، ۱۱ آبان ۸۸ در روزنامه جهان اقتصاد منتشر شده است.

 

در همين زمينه:

گفت و گو با مجتبا پورمحسن درباره رمان «بهار ۶۳»، چاپ شده در روزنامه‌ي جهان اقتصاد

يک شهر، يک مرد، سه زن

متن گفت‌ و گو با مجتبا پورمحسن، نويسنده‌ي رمانِ «بهار ۶۳»، چاپ شده در روزنامه فرهيختگان
گفت‌ و گوي مريم مهتدي با مجتبا پورمحسن؛ خودآزاري تا لحظه‌ي مرگ

بهار ۶۳ در رشت- حسن محمودي

ادبيات داستاني گيلان و ستاره‌اي در راه

نقد سيدمصطفي رضيئي درباره رمان «بهار۶۳» چاپ شده در روزنامه اعتماد

نقد محمد خواجه‌پور بر رمان «بهار ۶۳»


تعداد مشاهده: ۱۳۸۷۴ - نظرات: ۱
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 1 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=204
نظرات
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
پارسا
يک‌شنبه - ۲۵ مهر ۱۳۸۹
اوغ! متنهايي که شبانه روز از صدا و سيما اماله ميکنيم.
چه کسي گفته است با بوي عيدي دلمان مي رود؟
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۲۱۰۳۶۸۴ صفحه
مشاهده امروز: ۱۵۴ صفحه
بيشترين مشاهده:
جمعه - ۱۳ دي ۱۳۹۲
تعداد: ۵۶۹۴۰ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۱ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: