لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
يک‌شنبه - ۳ آبان ۱۳۸۸

نگاهي به رمان «بهار ۶۳» اثر مجتبا پورمحسن، چاپ شده در روزنامه‌ي اعتماد
محمود قلي‌پور، کاوه فولادي‌نسب

اولين اثر داستاني مجتبا پورمحسن، رماني است به نام «بهار ۶۳»، که در آخرين روزهاي تابستان روي پيشخوان کتابفروشي‌ها قرار گرفت. نثري روان، که اين روزها واقعاً کيمياست، داستاني روانکاوانه، و البته به دور از بازي هاي فرمي و کلامي رايج، روايتي سرراست و ماجرايي جذاب، از مهم ترين ويژگي هاي اين رمان است.
«بهار ۶۳» داستان مردي به نام فرزين را در پرکشمکش ترين روزهاي زندگي‌اش روايت مي کند. او مي خواهد از تهمينه، همسرش، جدا شود و با ميترا، همکارش، ازدواج کند که پاي سما، دوست ميترا، به زندگي اش باز مي شود. در اين ميان سهم فرزين تعدادي خاطره آميخته با ادبيات و سينماست که با تنهايي اش براي او باقي مي ماند. رمان اين طور شروع مي شود؛ «من خيانت مي کنم. به خودم خيانت مي کنم. به چيزهايي که فکر مي کنم. خيلي ها فکر مي کنند آدم اول خيلي با خودش کلنجار مي رود، خيلي آره، نه مي گويد تا بالاخره تصميمش را مي گيرد. اما همه آدم ها خيانت مي کنند بعد برايش دليل پيدا مي کنند. من هم وقتي به تهمينه خيانت کردم دنبال اين توجيهات بودم. ساعت ها مي نشستم رو به ديوار يا از پنجره زل مي زدم به محوطه مجتمع پرديس و دنيايي را تصور مي کردم که زندگي با تهمينه برآورده اش نکرده بود. دنيايي که همان موقع خلق مي کردم تا توجيه کنم چرا با يکي ديگر به بستر رفته ام.» (رمان «بهار ۶۳»، صفحه ۸)
در ادامه، راوي با روايتي غيرخطي داستان رابطه اش را با سه زن، تهمينه و ميترا و سما، تعريف مي کند. مهم ترين کارکرد اين شيوه روايت غيرخطي اين است که خواننده از همان ابتدا در جريان داستان قرار مي گيرد و احساس مي کند که هم راوي و هم زن هاي داستان را مي شناسد. روايت بيشتر شکل اعتراف گونه دارد و راوي سعي دارد از طريق آن به خودکاوي پرداخته و نقش خود را در جرياناتي که برايش اتفاق افتاده بازخواني کند. فرزين علاقه زيادي به ادبيات و سينما دارد و شغلش مترجمي است. برگرداندن متن ها از زباني به زباني ديگر، که حرفه اوست، در زندگي عادي اش وارد مي شود و او مدام زندگي اش را با آثار ادبي که خوانده يا آثار سينمايي که ديده، ترجمه و تفسير مي کند. نتيجه اين امر در رمان، ارجاع پي در پي روايت به آثار ادبي و سينمايي است. آثار کوندرا، رب گري يه، وولف، ناباکف، فاکنر و سينماي اسکورسيزي و کوبريک چنان با داستان مي آميزند که تصور رمان بدون آنها و امکاناتي که روايت مي دهند، امکان پذير نيست، هرچند در بعضي فصل ها نويسنده دچار افراط مي شود و رمان وابستگي زيادي به خارج از متن پيدا مي کند. در اين ميان «لوليتا» بيشترين بار را در رمان به دوش مي کشد. رمان رابطه بينامتني مناسبي با لوليتا برقرار مي کند و در انتها، به نظر مي رسد راوي در حال ترجمه جديدي از لوليتا يا خيانت است؛ ترجمه يي واقعي که منجر به نگاهي جديد، نوگرايانه و فلسفي از زندگي راوي مي شود.
«مي دوني سما، برعکس همه آدما که فکر مي کنن آدم عاشق مي شه تا تنهايي شو پر کنه، من فکر مي کنم آدما عاشق مي شن تا تنهايي شونو بزرگ تر کنن.» (رمان «بهار ۶۳»، صفحه ۸۹) البته زنان داستان، آنقدر شخصيت هاي منفعلي هستند، که به استثناي صحنه يي که ميترا مي فهمد فرزين با سما سر و سري دارد، در هيچ جاي ديگر رمان جدل يا گفت وگويي بين فرزين و زن و معشوقه هايش نمي بينيم. نتيجه يي که در ذهن خواننده نقش مي بندد، اين است که درگيري ذهني فرزين و واکنش اعتراف گونه او نسبت به خيانتي که مرتکب مي شود، مستقيماً از ذهن و روان خود او برمي خيزد و اين زنان رمان نيستند که او را مجبور به واکنش در مقابل خود مي کنند. چنين برداشتي، اگرچه مي تواند به هرچه بيشتر ساخته و پرداخته شدن شخصيت فرزين در رمان کمک کند، اما از سوي ديگر باعث مي شود زن هاي داستان در حد تيپ باقي بمانند و آنقدر به هم نزديک شوند که حتي گاهي با هم اشتباه گرفته شوند. پيشتر پورمحسن را با نقدهاي ادبي و شعرهايش مي شناختيم و حالا «بهار ۶۳»، يادمان مي‌آورد که هنوز هم مي شود رماني از نويسنده يي جوان را در يک نشست خواند. و هنوز هم مي شود در اين مملکت، بعد از خواندن يک کتاب از نويسنده يي جوان، منتظر کتاب بعدي اش ماند.

* اين مطلب در روزنامه‌ي اعتماد

 

در همين زمينه:

متن گفت‌ و گو با مجتبا پورمحسن، نويسنده‌ي رمانِ «بهار ۶۳»، چاپ شده در روزنامه فرهيختگان
گفت‌ و گوي مريم مهتدي با مجتبا پورمحسن؛ خودآزاري تا لحظه‌ي مرگ

بهار ۶۳ در رشت- حسن محمودي

ادبيات داستاني گيلان و ستاره‌اي در راه

نقد سيدمصطفي رضيئي درباره رمان «بهار۶۳» چاپ شده در روزنامه اعتماد

نقد محمد خواجه‌پور بر رمان «بهار ۶۳»


تعداد مشاهده: ۱۱۸۷۰ - نظرات: ۴
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 4 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=199
نظرات
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
مارال
شنبه - ۱۶ آبان ۱۳۸۸
در مورد بهار۶۳ بايد بگم جالب بود! و من لذت بردم.
امکانات: Email Website

samad
دوشنبه - ۴ آبان ۱۳۸۸
هما نگونه كه در بالا هم عرض كردم وضعيت حاكم بر جامعه فرهنگ و هنر به گونه اي خطرناك است و اكثر سينما گران و ادبيات مدرن در وضعيتي بلاتكليف به سر مي برند چرا كه اصلا نمي دانند چه خواهد شد و البته در اين بين شاهد هستيم كه سينماگران حرفه اي و چيز بلد دارند قيد حضور در جشنواره ها را زده اند و عده اي ديگر همانند بهمن فرمان آرا اساسا مي گويند هيچگونه حاظر نيستند در اين فضا كار نمايند و از طرف ديگر ما شاهد هستيم عده اي با كناره گيري اين گروه از سينماگران كه هميشه معترض به وضع موجود بودنند و در تمام كارهاي آنها مي توان ردپاي از اعتراض به حاكميت را ديد مي خواهند با حاكم شدن فضاي خرافه گويي و رواج دادن جشنواره هاي از اساس بي پايه مي خواهند نوعي فرهنگ خرافه گويي را رواج دهند و كلا هنر مدرن را حذف نمايند و به دوراني برگردنند كه خود در تاريخ ديده ايم چگونه باعث شده اند فضا را از اون ذات هنر خالي نمايند و دست به اصولي بزنند كه با بنيانها پوچ و هيچ مواجه گرديم. نه از اون نوعي پوچگرايي بلكه از نوع خالي بودن از هر تفكري كه باعث گردد جامعه به گونه اي ديگر رشد نمايد و مسير را جوري تغيير دهند كه اساسا هيچ تفكر باقي نماند كه بخواهند رواج پيدا نمايد.
امکانات: Email Website

بامداد
دوشنبه - ۴ آبان ۱۳۸۸
آقا مجتبي رمانت را خواندم.گيرا است. ولي از شاعران بعيد است به جاي جانشين بنويسند جايگزين!!!
امکانات: Email Website

اين نظر به صورت خصوصي نوشته شده است و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده مي باشد.

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۲۱۰۳۶۹۸ صفحه
مشاهده امروز: ۱۶۸ صفحه
بيشترين مشاهده:
جمعه - ۱۳ دي ۱۳۹۲
تعداد: ۵۶۹۴۰ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۱ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: