لينکدوني
ليست لينکها
آخرين لينکها
برنامه افتتاحيه شب‌هاي شعر و داستان مي‌رشت برگزار شد
نامهٔ الويس پريسلي به ريچارد نيکسون
به رئاليسم اعتقادي ندارم
نامه‌هاي جورج اورول؛ چهرۀ ديگر خالق قلعه حيوانات
۴۰ سال پس از کودتاي شيلي؛ اينجا آلنده خفته است
ترور کندي و حملۀ ۱۱ سپتامبر؛ شباهت و شبهات
۴۵ سال قبل؛ برژنف به دوبچک: جلوي رسانه‌ها را بگيريد
گفت و گو با مصطفي رحماندوست
رضا براهني: مصدق به کار امروز ما نمي‌آيد
قطب‌الدين صادقي: مصدق اعتماد به نفس ملي ما را بازگرداند
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

بلاگستان
دوشنبه - ۱۶ شهريور ۱۳۸۸

دلم اين روزها پيش دو نفر است. مهدي يزداني‌خرم، دوستِ عزيزم و محمد قوچاني، همشهري روزنامه‌نگارم. هر يک از اين دو، اين روزها دارند شرايطي را تحمل مي‌کنند که حتماً جزو خاطرات سخت زندگي‌شان خواهد بود.

۱- از محمد قوچاني آغاز مي‌کنم. من اين همشهري عزيز را شايد فقط يک بار ديده باشم، اگرچه از سال ۸۲ در روزنامه‌هايي کار کرده‌ام که سردبيرش او بوده و در واقع با او کار کرده‌ام. محمد قوچاني، يکي از قابل‌ترين روزنامه‌نگارانِ دو دهه اخير ايران است (در مدت زماني که سنم اقتضا مي‌کند). من ديده‌ام که قوچاني، براي قوچاني شدن، چقدر زحمت کشيده، استعدادش را با تيزهوشي و موقعيت‌شناسي‌اش جمع جبري کرده و با مرارت به جايي رسيده که آن‌قدر روزنامه‌نگار خوبي شده که من، به عنوان کسي که در يک‌سال گذشته با مشي‌اش اصلاً موافق نبوده‌ام و حتا گاهي با تندي به او و افکارش تاخته‌ام، ناراحتم از اين‌که او مدت‌هاست در زندان است. دلتنگ او هستم و مقاله‌هايش که حرصم را در بياورد و توي دلم تا مي‌توانم بدوبيراه بگويم. دلم تنگِ مقاله‌اي مثل «لوياتان ايراني» است که استدلال عجيب قوچاني متحيرم کند که بايد به جاي ميشل فوکو و ژاک دريدا، استوارت ميل بخوانيم و چرخ را از نو اختراع کنيم. دلم براي سرمقاله‌هاي او در شهروند تنگ شده که از هرجايي و هر کسي شروع مي‌کرد و سر آخر به يک‌جا مي‌رسيد؛ هاشمي. و من هم عصباني مي‌شدم و هم لذت مي‌بردم که يک آدم بااستعداد دارد با قلمش مخاطبش را تحت تاثير قرار مي‌دهد تا افکارش را بپذيرد و مگر يک روزنامه‌نگار خوب نه، خيلي خوب چه کارها بايد بکند که قوچاني نکرده است؟ اتفاقات سه ماه اخير آن‌قدر جو ملتهبي داشته که شايد عده‌اي جايي رفته‌اند که جايشان نيست. قضاوت کردن درباره‌ي «اتهامات» قوچاني نه کار من است و نه موضوع اين يادداشت. من دلم تنگ شده است براي محمد قوچاني. کاش زودتر مشکلش حل شود و بار ديگر سردبير يک روزنامه‌ي خوب ديگر شود. قوچاني و قوچاني‌ها سرمايه اين کشورند و هر روز که کشور از خدمات‌شان محروم شود، در واقع از جيب همه‌ي ما هزينه‌ مي‌شود. کاش هر چه زودتر، خيلي زود محمد قوچاني آزاد شود و روزنامه‌نگاري کند و احياناً چيزهايي بنويسد که حرصم را دربياورد.

۲- مهدي يزداني خرم، از همشهري جهان تا دور اول و دوم شرق تا هم‌ميهن و شهروند و اين اواخر اعتماد ملي، مهدي يکي از حرفه‌اي‌ترين روزنامه‌نگاران ادبي بوده است. او از آن آدم‌هايي نيست که صفحاتش را آب ببندد و پولش را بگيرد و راه برود. مهدي هميشه کوشيده بهترين محتوا را در حداقل فضا ارائه کند. موافق رويه و سليقه‌اش باشي يا نباشي، اما انصاف را اگر نگذاري کنار، مهدي کارش درست است. هم خودش خوب مي‌نويسد، هم صفحه‌هاي ادبي خوبي مي‌بندد. براي صفحاتش هميشه برنامه‌ريزي داشته و انديشه‌اي پشت برنامه‌هايش وجود داشته. به‌خصوص در يکي دو سال اخير که واقعاً يکي از بانيان به فعل رساندن حداقل بخشي از صنعت فرهنگ بوده. مهدي، منتقد خيلي خوبي هم هست. هنوز مجموعه مقالات «نويسندگان فراموش شده‌»‌اش در خاطره‌ها هست يا گفت و گوهاي ادبي‌اش که از نويسندگان متعصب مذهبي تا مستقل‌ترين نويسندگان را دربرمي‌گرفت. مهدي در روزنامه‌نگاري ادبي، جاه‌طلب است. جاه‌طلب شايد کلمه‌اي منفي باشد، بهتر است بگويم بلندپرواز است و هميشه هم مزد بلندروازي‌اش را با تلاش‌هايش گرفته. مهدي، دوست خيلي خوبي هم هست. «دوست» است و اين خيلي مهم است. اين روزها که با توقيف اعتمادملي، مهدي يزداني‌خرم بي‌روزنامه مانده، مي‌توانم حس کنم که چه رنجي را تحمل مي‌کند. براي او که آدم فوق‌العاده پويايي است، اين روزهاي بدون روزنامه واقعاً دشوار است. هرچند به گواه تاريخ نه چندان دور او هميشه تحمل کرده و از پس همه‌ي بي‌مهري‌ها در توقيف مطبوعات، اميدوارانه چشم به روزنه‌اي ديگر دوخته و هربار با ايده‌ي جديدي بازگشته است. اما خب، آدمي است ديگر، توان مشخصي دارد. مي‌دانم که توان مهدي اين روزها کم شده. اميدوارم هرچه زودتر مهدي يزداني‌خرم و انديشه‌هايش را در روزنامه‌ي ديگري ببينيم.
مخلص کلام اين‌که بار ديگر محمد قوچاني و مهدي يزداني‌خرم لطفاً. دل‌ من کوچک است، خيلي زود دلتنگ‌شان شده‌ام.


تعداد مشاهده: ۱۵۴۶۳ - نظرات: ۲
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 2 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=186
نظرات
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
اتي
سه‌شنبه - ۱۴ مهر ۱۳۸۸
واقعا هر لحظه‌ي نبودنشان چه ضرري ميزند به ذهنهاي مشتاق .كاش لااقل همانطور كه بردنشان پسشان بدهند.
امکانات: Email Website

امير نظر
شنبه - ۲۱ شهريور ۱۳۸۸
اي کاش کمي بر جاي صورت نگري سيرت نگري کنيد ، و بجاي خود خواهايي براي روئيت متون موزن و خوش آب دوستان تا اندک لذتي حاصل کني کار داشته باشي چرا سه ماه اخير آن‌قدر جو ملتهبي بوده که شايد عده‌اي جايي رفته‌اند که جايشان نيست.  و پيش خود قضاوت کردني درباره‌ي «اتهامات» قوچاني و يزداني خرم و  نه  يادداشت هايشان تا دلي خوش کنند که صورتگري شان اثري کرده
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0

mojtaba@pourmohsen.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۲۱۰۳۶۲۸ صفحه
مشاهده امروز: ۹۸ صفحه
بيشترين مشاهده:
جمعه - ۱۳ دي ۱۳۹۲
تعداد: ۵۶۹۴۰ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۱ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
شنبه - ۲۶ بهمن ۱۳۹۲
تعداد: ۱۴۱ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
شروين ديگر سيگار نمي‌کشد
مصاحبه روزنامه بهار با مجتبا پورمحسن، درباره مجموعه شعر «روز انگشت»
در حسرتِ نوستالژي
ترس ازمرگِ کسي که از مرگ مي‌ترسيد
مرگ با پسرعمو شوخي دارد
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
مراجعه به: