۱- آمار، عدد نيست. آمار، يک نهاد است، نهادي مدرن براي بررسي مجموعهاي از اتفاقات مورد بحث و ارائهي نتيجهاي معنيدار که بتوان با آن هم به نقد گذشته پرداخت و هم با درنظر گرفتن آن، آيندهاي بهتر را ساخت. آمار، نهاد است. من به آقاي احمدينژاد راي نميدهم، چون معتقدم رفتار او در ارائهي آمار نادرست و ادامهي اين روند، باعث ميشود نهاد آمار، خالي از معنا شود. اگر تا پيش از اين، نمودارهاي آماري، مورد وثوق و استناد همه گروههاي سياسي و از آن مهمتر، مردم بود، حالا متاسفانه آمار، معنايش را از دست داده و شايد بعد از اين، آمار را خيلي بيشتر از يک نقاشي حساب نکنند و اين نه فقط براي کشور و مردم، بلکه براي هر نظام سياسي هم خطرناک است. البته آمار، تنها نهادي نيست که آقاي محمود احمدينژاد، بياعتبارش کرد. مساله صرفاً آمار، شوراي پول و اعتبار يا سازمان برنامه و بودجه نيست؛ مشکل، بياعتبار کردنِ مفهوم نهاد است. نهاد، مفهومي است که نه فقط اصلاحطلبان، حتا يعضي از کارشناسان اردوگاه اصولگرايان، بر لزوم شکلگيري، حفظ و گسترشِ واقف هستند. من به احمدينژاد راي نميدهم، چون معتقدم او با نهادسازي فرهنگي، سياسي و اقتصادي ميانهاي ندارد.
۲- شيخ مهدي کروبي را دوست دارم. آدمِ خوبي است. صاف و ساده است. نه اينکه هرگز دروغ نگفته باشد، همه دروغ ميگويند. بعضيها هميشه دروغ ميگويند و فقط گاهي راست ميگويند، بعضيهاي ديگر هم سعي ميکنند هميشه راست بگويند و گاهي دروغ ميگويند. نه، از دستش ناراحت نيستم که چرا در مناظره با موسوي، دولتآبادي را «کمونيست» خطاب کرد. حرفِ خوبي نزد. ولي اين را از ته دلش نگفت. اصلاً در آن لحظه مسالهاش، دولتآبادي نبود. ميدانم همين محمود خان دولتآبادي اگر گذرش به دفتر شيخ بيفتد، اين کروبي است که متواضعانه برايش بلند ميشود و هر کاري از دستش بيايد برايش انجام ميدهد. هر کسي خوبيهايي دارد و بديهايي. کروبي هميشه ثابت کرده که بيشتر از خيليها هواي نويسندگان و دگرانديشان و دانشجويان را داشته است.
در انتخابات، فقط لازم نيست که کانديدا آدم خوبي باشد. بايد با توجه به «شرايط» سراغِ آدم خوبي رفت که بيش از بقيهي آدمهاي خوب، احتمال رايآورياش باشد. کروبي، کلاً آدم رايآوري نيست. اين اشکال او نيست، اين خصوصيت است. من تاکيد ميکنم که به احتمال قريب به يقين او نسبت به خيلي از اصلاحطلباني که از او رايآورتر هستند، آدمِ خوبتري است. به همين دليل است که شخصاً با احترام به او، به ميرحسين موسوي راي ميدهم.
۳- اما براي من رفتار شيخ مهدي کروبي در مناظره با ميرحسين موسوي بسيار تحسينبرانگيز بود. در حاليکه شيخ مغموم از حملات و اتهامات احمدينژاد، به مناظره با با ميرحسين آمده بود، و شايد پيشبيني بدبينانهاش اين بود که رقيبِ همفکرش را به چالش بکشد؛ اما او بسيار خويشتندارانه و سياستمدارانه، منافعِ نهادِ فکرياش را بر منافع شخصياش ترجيح داد و در حاليکه مجري مناظره سعي فراواني داشت که آنها را در مقابل هم قرار دهد، شيخ نه تنها در اين دام نيفتاد، بلکه بهشکل آگاهانه و هوشمندانه، به ميرحسين موسوي اجازه داد تا نادرستيهاي آمار ارائه شدهي توسط احمدينژاد را با فراغ بال مطرح کند. من هيچگاه اين بزرگي مهدي کروبي را فراموش نميکنم. فکر ميکنم اين حرکتِ جوانمردانه و سياستمدارانه کروبي، بر قدر و منزلت او در بين اصلاحطلبان بيش از پيش ميافزايد.
۴- يک چيزهايي هست که در قالب هيچ استدلالي نميتوان مطرحش کرد. يک چيزهايي هست که اول عقلت به آن مشروعيت ميدهد و بعد با تمام توانت سعي ميکني نتيجهي کنکاش عاقلانهات را با همهي وجودت بيمه کني. من دو بار به خاتمي راي دادم و آن برگههاي راي را بسيار دوست ميداشتم. الان بيصبرانه منتظرم تا جمعه، آن برگه راي را بگيرم و رويش بنويسم ميرحسين موسوي.
مرتبط: شهوتِ افشاگري جامعه بيمار يا چرا حتماً به موسوي راي ميدهم