لينکدوني
ليست لينکها
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

سه‌شنبه - ۵ تير ۱۳۸۶

سلام ناصرجان ويرم گرفته تا ماجرا را ادامه دهم تا حق مطلب را ادا کنم.مي‌خواهم از نويسنده‌اي بنويسم که خيلي‌ها امروز با او مخالفند.چرا؟چون رفته آلمان .يعني مجبور شده برود آلمان.مي داني که؟ آنجا رفته و ديگر گردون ندارد.گردونِ ايران را ندارد.همانطور که حالا هوشنگ گلشيري رفته زير خاک و کارنامه را ندارد،مفيد را ندارد .اما عباس معروفي، آلمان که رفت خيلي چيزها درباره اش شنيديم. نمي خواهم بگويم که چه کساني چي ها گفته اند.چون من مثل خيلي ها قصد افشاگري ندارم. چنين وظيفه اي را براي خودم قائل نيستم.اما از چيزهاي خوبي که درباره اش شنيده ام مي نويسم.اينکه آنجا خانه کتاب هدايت را دارد. هماني که تو اسمش را گذاشته اي کتابفروشي. راست هم گفته اي کتاب فروشي است. اما توي همين کتابفروشي خيلي ها از او خواستند که به مناسبت انتشار کتابشان برايشان مراسمي در همان کتابفروشي برگزار کند و عباس معروفي براي  آن خيلي‌ها اين کاررا انجام داد. خيلي‌ها در نمايشگاه کتاب فرانکفورت از عباس معروفي خواستند که ناشر الماني براي کتابشان معرفي کند و او اين کار را کرد.
مي‌دانم  سمفوني مردگان به چند زبان منتشر شده و تيراژش بالغ بر شصت هزار نسخه بوده و يکي از منتقدين مشهور سوييسي  پشت جلد کتاب، سمفوني مردگان را شاهکار ناميده است. مي‌دانم که مطلب اول همان مجله اي که تو مصاحبه اش با خودت را ترجمه کرده‌اي مطلبي بوده به قلم عباس معروفيِ کتابفروش که او را در آلمان به عنوان نويسنده بيشتر از هوشنگ گلشيري مي‌شناسند اما او عکس تمام قد گلشيري را زده توي کتابفروشي اش.
اين را تو نمي داني اما حتما فرزانه طاهري مي‌داند که روزي معروفي به خانه گلشيري رفته و آن بزرگ را در حال آب دادن به گلها و باغچه ها مي‌بيند. و گلشيري وقتي معروفي را مي بيند شيلنگِ آب را مي اندازد پايين و مي گويد بيا عباس اين باغچه را براي تو آب داده‌ام که شاهکار نوشته‌اي.فرزانه طاهري که زنده است خدا را شکر(خدا بهش عمر فراوان بدهد).مي‌تواني با اعلام طرح يک دعوي اين حقيقت را به پرسش بگذاري.مي‌دانم عباس معروفي هم دقيقا مي‌داند که گلشيري در شماره دهم کارنامه در صفحه ۶ نوشته است که:رمان سمفوني مردگان هم هست با ترکيبي از جريان سيال ذهن و تعدد راويان که گفته ام فصل اول و آخرش شاهکار است و الگوبرداري‌اش از خشم و هياهو آن را تا يک اثر دست دوم فرو مي‌کشد.بخشي از کار هنوز چاپ نشده‌اش را هم خوانده‌ام. فريدون سه پسر داشت که اگر بقيه‌اش به همين روال باشد که ديده‌ام دستاوردي خواهد بود.
همچنانکه حرف گلشيري وحي منزل نيست . او هم آدم بود مثل من ،مثل تو و البته مثل عباس معروفي!گلشيري بود که مي گفت آزاده خانم براهني به اين دليل رمان بدي است که در آن نويسنده فقط خواسته با او تسويه حساب کند!(تمام منابع من موجود است ناصر!نيازي به طرح دعوي نيست)
گلشيري بود که در نامه اي که به دادگستري تحويل داد نوشت:
دادگاه عمومي شعبه‌ي ۳۴ دادگستري تهران،
محترماً
از آنجا که اتهامات منتسب به آقاي عباس معروفي را غير واقعي و نادرست مي‌دانم؛ و در ضمن بخشي از اتهامات ايشان چاپ آثاري از صاحب اين قلم بوده، با اين نوشته همه‌ي مجازات مترتب بر آن اتهامات را من، هوشنگ گلشري، به گردن مي‌گيرم. حال از مقامات قضايي مي‌خوام که ترتيبي داده شود تا به همه‌ي مجازات عباس معروفي محکوم شوم، يا حداقل اين لطف را در حق من روا داريد که براي تقسيم اين وهن که داغي بر پيشاني فرهنگ خواهد بود، بخشي از محکوميت ايشان – ۳۵ ضربه شلاق و شش ماه زندان – سهم اينجانب شود.
با احترام – هوشنگ گلشيري
ناصر جان !گلشيري همان کسي است که به معروفي اجازه داد تا در دوسال ممنوعيت از نوشتن با استفاده از نام او هرچه مي‌خواهد بنويسد و او هيچگاه اين کار را نکرد.(ناصر جان منبع هست همچنان!)
من هم زماني به معروفي انتقاد داشتم حتا يکبار برايش کامنت گذاشتم و برايش نوشتم متاسفم که اينقدر مستقيم وارد سياست شده!اما معروفي را خيلي دوست دارم به خاطر سمفوني مردگان و سال بلوا و البته چيزهايي که اين روزها مي‌نويسد از نوشتن.به خاطر اينکه سياست را به معناي خالصش کنار گذاشته.
ناصرجان!من هم قائل به اين نيستم که چون طرفمان معروفي يا گلشيري يا براهني يا فلاني است حرفمان را نزنيم. اما مجبورم از همان زاويه اخلاق که تو حرفش را مي‌زني وارد شوم( اگرچه من نه به دليل اخلاق،‌بلکه به نام ادبيات اين حرف را مي زنم) و يادآوري کنم که وقتي درباره آدمي طرح دعوي مي‌کني که در آلمان او را خيلي بيشتر از گلشيري مي شناسند‌، آدمي که براي خيلي‌ها ، خيلي کارها کرده از دايره انصاف خارج نشوي.من مجتباپورمحسن هستم ناصرجان! تو ناصر غياثي و او هم عباس معروفي!يادت باشد.
پي‌ نوشت:ناصرجان چند نفر اين مطلب را خوانده‌اند و مي‌گويند ناصر از دستت ناراحت مي‌شود.من اينطور فکر نمي‌کنم.اشتباه مي‌کنم؟

*عنوان مطلب برداشت شده از عنوان مطلبي ازسيد ابراهيم نبوي


تعداد مشاهده: ۱۴۳۰ - شما هم همفکري کنيد: ۷
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 7 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=14
شما هم همفکري کنيد
<< صفحه بعدي ۰۱ صفحه قبلي >>
محسن
پنج‌شنبه - ۱۴ تير ۱۳۸۶
مطلب خوبي بود.
امکانات: Email Website

از ترس فحش ترجيحن امضا محفوظ
دوشنبه - ۱۱ تير ۱۳۸۶
بنده تنها يک سوال داشتم اگرچه مي دانم جايش اين جا نيست اما از بيم سانسور پرسشم را اين جا مطرح مي کنم. مگر نه اين که گلشيري يک ترياکي زن باره بيش تر نبود‌ حالا چه اتفاقي افتاده که اين قدر نظراتش مهم شده؟ ممنون مي شوم از خانم شرف يا جناب آقاي غياثي اگر در اين مورد مرا روشن کنند.
امکانات: Email Website

غلام
چهارشنبه - ۶ تير ۱۳۸۶
uhh
امکانات: Email Website

خواننده
چهارشنبه - ۶ تير ۱۳۸۶
اينها همانهايي هستند که مي گفتند گلشيري نويسنده ي متوسطي است و جمع کنيد اين بساط مريد و مراد بازي و شاگردان گلشيري فلانند و به ترتيبي که دست به ترورهاي ادبي و هنري زدند رضا قاسمي را پورنو نويس کردند، شاملو را به گه کشيدند و بعد به گلشيري هم تاختند، حالا چه شده که پاسدار سخنان گلشيري شده‌اند و عباس معروفي که او هم دارد از نمد گلشيري براي خود کلاه مي بافد را، بر نمي‌تابند... اين‌ها همه از بي کاري و کم سوادي است  دوري از مبدا ادبي هم بي‌تاثير نيست. اينها همه از اتفاقات ادبي روز دورند نمي دانند نسل حالا هدايت و گلشيري و بهرام صادقي و براهني را دارد موشکاهي مي‌کند و به خاله زنکبازي و او چه گفت و آن ديگري چه کرد و کي با کي خوابيد کاري ندارند.
امکانات: Email Website

شهلا شرف
چهارشنبه - ۶ تير ۱۳۸۶
سلام مجتبا. متأسفانه قضيه را به شدت لوث کردي و مثل يک مريد سر به زير  آنچه را که دوست داري مي شنوي يا تجسم مي کني و نه آنچه که در واقع هست. به نظر مي رسد برقراري ديالوگ بين بخشي از ايرانيان خارج از کشور و داخل مرزها امکان ندارد، نمونه اش هم همين موضوع ساده. پيش داوري ها و ارزش ها آنقدر در ذهن بخشي از دوستان داخل ايران پررنگ است که به آنها امکان بررسي ِ علمي و واقعي ِ يک موضوع را نمي دهد. نمونه اش همين کتاب فروش بودن که اينقدر رويش تأکيد مي کني. آخه عزيزم يه کم فکر کن. ناصر به راحتي مي گه من راننده ي تاکسي بودم و تاکسي نوشت مي نويسه؛ چيزي که خيلي ها بر زبان نمي آورند. بعد بيايد روي اين مسئله زوم کند؟
گذشته از اينکه معلوم نيست اطلاعاتي که راجع به معروفي مي دهي را از کجا به دست آورده اي (چون خيلي هاش غلط است و توهمات خود معروفي، مطمئنم خود معروفي در يک ايميل برايت فرستاده) با زباني کلي گو و غير علمي سعي در تخطئه و چسباندن مارک هاي مختلف به نويسنده ي يک يادداشت خيلي روشن، با هدف روشن و زبان روشن داري.
اين برخورد تو و اين نوع از مرعوب شدن در مقابل نويسنده / روشنفکر همان رابطه ي کذايي مريد و مرادي ست، که سئوال نکن. نه دوست عزيز! اگر مي خواهي مدرن باشي (نه فراپسامدرن) اولين شرطش اين است که طرح سئوال کني و هيچ کس و هيچ چيز را دربست نپذيري.
حالا که معروفي در اين شانتاژ کمکت مي کند همين جا برايش مي نويسم، بهتر است از اين به بعد مواظب باشد چه مي گويد يا اگر مي گويد مستند بگويد.
امکانات: Email Website

علي قانع
چهارشنبه - ۶ تير ۱۳۸۶
موافقم/ نميتوان آثار معروفي را ناديده گرفت . سمفوني مردگان . سال بلوا و حتي پيکر فرهاد. مگر اينکه با شخص معروفي مشکل داشته باشيم که اين هم بيدليل و دور از انصاف است. نميدانم ناصر چرا اينقدر پافشاري ميکند ...
امکانات: Email Website

رضا
چهارشنبه - ۶ تير ۱۳۸۶
سلام. از خواندن نوشته هايتان در راديو زمانه و شرق به اينجا آمدم. خسته نباشي برادر :)
امکانات: Email Website

ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0



mojtabapourmohsen@gmail.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۷۳۲۹۰۸ صفحه
مشاهده امروز: ۵۷۵ صفحه
بيشترين مشاهده:
سه‌شنبه - ۱۵ دي ۱۳۸۸
تعداد: ۳۲۲۶ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۵ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
جمعه - ۲۰ مهر ۱۳۸۶
تعداد: ۶۷ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
گفت و گو با مهدي ربي، نويسنده‌‌ي مجموعه داستان «برو ولگردي کن رفيق»
عاشقانه ديگر
۱۰ نويسنده مشهوري که خودکشي کردند
گفت و گو با علي شروقي، نويسنده مجموعه داستان «‌شکارحيوانات اهلي»
نگاهي به مجموعه داستان «تهران در بعدازظهر»، نوشته‌ي مصطفي مستور
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
تبليغات
ما و غرب

کتاب «ما و غرب» مجموعه گفت و گو با انديشمندان/ ۱۳۸۷/ راديوزمانه
من مي‌خواهد خودم را تصادف کنم

مجموعه شعر «من مي‌خواهد خودم را تصادف کنم خانم پرستار»/ ۱۳۷۹/ انتشارات نامجوفرد
گزيده‌ي شعرهاي ريموند کارور

گزيده‌ي شعرهاي ريموند کارور
بهار 63

بهار ۶۳/رمان/ ۱۳۸۸/ نشر چشمه
مردي بدون کشور

مردي بدون کشور
تانگوي تک‌نفره

مجموعه شعر «تانگوي تک‌نفره»/ ۱۳۸۷/ گروه انتشارات آزاد ايران
مجموعه شعر تانگوي تک نفره

مجموعه شعر «تانگوي تک‌نفره»/۱۳۸۸/ انتشارات هزاره سوم انديشه
هفت‌ها

مجموعه شعر «هفت‌ها»/ ۱۳۸۵/ انتشارات هزاره سوم انديشه
مراجعه به: