كوچه ميداك يا كوچه آرزوها- تماشاي يك فيلم تلخ مطمئنا پيشنهاد چندان جذابي نيست. اما اين فيلم كوچهي ميداك واقعا جذاب است. اگرچه اشك آدم را درميآورد. فيلم در سال 1995 توسط خورخه فونس، كارگردان مكزيكي ساخته شده. فيلمنامه فيلم را وينسنته لنوو براساس رماني از نجيب محفوظ برندهي جايزهي نوبل نوشته است. در اقتباس سينمايي وقايع از قاهره يكي از محلههاي پايين شهر مكزيك منتقل ميشود.
فيلم داستان زندگي چند نفر از همسايههاي ساكن در يك كوچه است. »كوچه ميداك» روايت رنجهاي شخصيتهاي مختلف فيلم است. سرنوشت غم انگيزي كه عشقها و رنجهاي كاراكترهاي فيلم نصيبشان ميكند واقعا تلخ است. اما ترحم برانگيزترين شخصيتهاي فيلم، ابل و آلما هستند. دختر و پسري كه سرشار از صداقت، صميميت و عشق هستند. اما سرنوشت تلخي برايشان رقم ميخورد. وقتي ابل به آمريكا ميرود تا كار كند، پول دربياورد و برگردد و با آلما ازدواج كند. البته در اين تصميم چاوا دوست ابل نقش اصلي را داشته است. چاوا كه معشوق پدر همجنس خواهش را به قصد كشت زده و براي فرار از دردسر راهي آمريكا ميشود. او از ابل ميخواهد كه او را در اين سفر همراهي كند. او ميرود و با آلما قرار ميگذارد تا منتظرش بماند. اما فقر باعث ميشود آلما تن به ازدواج با يك مغازهدار مسن بدهد. اگر چه خواستگار پا به سن گذاشته، پايش نرسيده به حجله از خوشحالي سكته ميكند. ابل نامه ميدهد، زنگ ميزند. اما آلما سر از روسپي خانه درميآورد. اپيزود پاياني فيلم واقعا دردناك است. فكر نميكنم بتوان انسان بود و با ابل و آلما همدردي نكرد. سالها بود چنين اتفاقي برايم نيفتاده بود. اينكه به خاطر يك فيلم بزنم زير گريه! اما بغضهاي ابل، بغض مرا هم تكان داد. بغضي كه به قول دوستي لابد منتظر بهانه بوده و چه بهانهاي بهتر از رنج ابل.
بگذريم كه ايرانيها هم فيلم كافه ستاره را براساس اين فيلم ساختهاند و البته گند زدهاند به هرچه سوژه. اما اين فيلم 140 دقيقهاي پرافتخارترين فيلم سينماي مكزيك محسوب ميشود چرا كه 26 جايزه دريافت كرد. تماشاي اين فيلم تلخ اما جذاب را از دست ندهيد.