لينکدوني
ليست لينکها
آخرين نوشته ها
شنبه - ۲۳ خرداد ۱۳۸۸

بايد بياموزي که منصرف شوي. بايد ياد بگيري که دست بکشي. بايد آن‌چه را که مي‌خواهي رها کني. بايد بداني که در جايي و زماني بايد که تسليم بشوي. اين اصل تمدن و پروسه‌ي متمدن شدن است. به همين دليل فرهنگ‌پذيري، مسيري است صعب و خشن و آموختن مالامال ناخرسندي دارد.

زيگموند فرويد


تعداد مشاهده: ۱۵۶
امکانات: Next Blog Previous Blog Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=156
دوشنبه - ۱۸ خرداد ۱۳۸۸

۱- آمار، عدد نيست. آمار، يک نهاد است، نهادي مدرن براي بررسي مجموعه‌اي از اتفاقات مورد بحث و ارائه‌ي نتيجه‌اي معني‌دار که بتوان با آن هم به نقد گذشته پرداخت و هم با درنظر گرفتن آن، آينده‌اي بهتر را ساخت. آمار، نهاد است. من به آقاي احمدي‌نژاد راي نمي‌دهم، چون معتقدم رفتار او در ارائه‌ي آمار نادرست و ادامه‌ي اين روند، باعث مي‌شود نهاد آمار، خالي از معنا شود. اگر تا پيش از اين، نمودارهاي آماري، مورد وثوق و استناد همه گروه‌هاي سياسي و از آن مهم‌تر، مردم بود، حالا متاسفانه آمار، معنايش را از دست داده و شايد بعد از اين، آمار را خيلي بيشتر از يک نقاشي حساب نکنند و اين نه فقط براي کشور و مردم، بلکه براي هر نظام سياسي هم خطرناک است. البته آمار، تنها نهادي نيست که آقاي محمود احمدي‌نژاد، بي‌اعتبارش کرد. مساله صرفاً آمار، شوراي پول و اعتبار يا سازمان برنامه و بودجه نيست؛ مشکل، بي‌اعتبار کردنِ مفهوم نهاد است. نهاد، مفهومي است که نه فقط اصلاح‌طلبان، حتا يعضي از کارشناسان اردوگاه اصولگرايان، بر لزوم شکل‌گيري، حفظ و گسترشِ واقف هستند. من به احمدي‌نژاد راي نمي‌دهم، چون معتقدم او با نهادسازي فرهنگي، سياسي و اقتصادي ميانه‌اي ندارد.

۲- شيخ مهدي کروبي را دوست دارم. آدمِ خوبي است. صاف و ساده است. نه اين‌که هرگز دروغ نگفته باشد، همه دروغ مي‌گويند. بعضي‌ها هميشه دروغ مي‌گويند و فقط گاهي راست مي‌گويند، بعضي‌هاي ديگر هم سعي مي‌کنند هميشه راست بگويند و گاهي دروغ مي‌گويند. نه، از دستش ناراحت نيستم که چرا در مناظره با موسوي، دولت‌آبادي را «کمونيست» خطاب کرد. حرفِ خوبي نزد. ولي اين را از ته دلش نگفت. اصلاً در آن لحظه مساله‌اش، دولت‌آبادي نبود. مي‌دانم همين محمود خان دولت‌آبادي اگر گذرش به دفتر شيخ بيفتد، اين کروبي است که متواضعانه برايش بلند مي‌شود و هر کاري از دستش بيايد برايش انجام مي‌دهد. هر کسي خوبي‌هايي دارد و بدي‌هايي. کروبي هميشه ثابت کرده که بيشتر از خيلي‌ها هواي نويسندگان و دگرانديشان و دانشجويان را داشته است.
در انتخابات، فقط لازم نيست که کانديدا آدم خوبي باشد. بايد با توجه به «شرايط» سراغِ آدم خوبي رفت که بيش از بقيه‌ي آدم‌هاي خوب، احتمال راي‌آوري‌اش باشد. کروبي، کلاً آدم راي‌آوري نيست. اين اشکال او نيست، اين خصوصيت است. من تاکيد مي‌کنم که به احتمال قريب به يقين او نسبت به خيلي از اصلاح‌طلباني که از او راي‌آورتر هستند، آدمِ خوب‌تري است. به همين دليل است که شخصاً با احترام به او، به ميرحسين موسوي راي مي‌دهم.

۳- اما براي من رفتار شيخ مهدي کروبي در مناظره با ميرحسين موسوي بسيار تحسين‌برانگيز بود. در حالي‌که شيخ مغموم از حملات و اتهامات احمدي‌نژاد، به مناظره با با ميرحسين آمده بود، و شايد پيش‌بيني بدبينانه‌اش اين بود که رقيبِ همفکرش را به چالش بکشد؛ اما او بسيار خويشتندارانه و سياستمدارانه، منافعِ نهادِ فکري‌اش را بر منافع شخصي‌اش ترجيح داد و در حالي‌که مجري مناظره سعي فراواني داشت که آن‌ها را در مقابل هم قرار دهد، شيخ نه تنها در اين دام نيفتاد، بلکه به‌شکل آگاهانه و هوشمندانه، به ميرحسين موسوي اجازه داد تا نادرستي‌هاي آمار ارائه شده‌ي توسط احمدي‌نژاد را با فراغ بال مطرح کند. من هيچ‌گاه اين بزرگي مهدي کروبي را فراموش نمي‌کنم. فکر مي‌کنم اين حرکتِ جوانمردانه و سياستمدارانه کروبي، بر قدر و منزلت او در بين اصلاح‌طلبان بيش از پيش مي‌افزايد.

۴- يک چيزهايي هست که در قالب هيچ استدلالي نمي‌توان مطرحش کرد. يک چيزهايي هست که اول عقلت به آن مشروعيت مي‌دهد و بعد با تمام توانت سعي مي‌کني نتيجه‌ي کنکاش عاقلانه‌ات را با همه‌ي وجودت بيمه کني. من دو بار به خاتمي راي دادم و آن برگه‌هاي راي را بسيار دوست مي‌داشتم. الان بي‌صبرانه منتظرم تا جمعه، آن برگه‌‌ راي را بگيرم و رويش بنويسم ميرحسين موسوي.


مرتبط: شهوتِ افشاگري جامعه بيمار يا چرا حتماً به موسوي راي مي‌دهم


تعداد مشاهده: ۲۳۷ - نظرات: ۲ - دنبالکها: ۰
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 2 Blog Trackbacks - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=155
دوشنبه - ۱۸ خرداد ۱۳۸۸

فقط تو آغوش خودم دغدغه‌هاتو جا بذار...

تعداد مشاهده: ۱۳۰
امکانات: Next Blog Previous Blog Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=154
شنبه - ۱۶ خرداد ۱۳۸۸

۱- در تعجبم از اين‌ شهوتي که در جامعه ما براي بردن آبروي ديگران شکل گرفته است. مشکل بسياري از ما اين است که با فساد مخالف نيستيم، با فساد ديگران مخالفيم. الان فقط رييس‌جمهور محترم ما نيست که بر اين موج سوار شده، او صرفاً دارد به اين شهوت مردم پاسخ مي‌دهد.
۲- مناظره امشب مهدي کروبي و محمود احمدي‌نژاد، مطمئنم که بودم، مطمئن‌ترم کرد که بايد به ميرحسين موسوي راي بدهم. من امشب يک فاجعه را به چشم ديدم. اين‌که «افشاگري» (بدون مدرک) و آن‌ چيزي که قاعدتاً بايد در ستون «شايعات» روزنامه‌ها ديده شود، به سرعت و در عرض کم‌تر از يک هفته آن‌قدر به براي جامعه خوشايند بوده که مهدي کروبي امشب ترجيح داد به جاي آرامش، اين گفتمانِ غيراخلاقي را تقليد کند. من هرگز آدم اخلاق‌گرايي نبوده‌ام و نيستم. اما به يک چيزهايي اعتقاد دارم که يکي از آن‌ها حقوق خصوصي آدم‌هاست. آن‌چه در اين شب‌ها داريم مي‌بينيم، مناظره نيست، سقوط فکري يک جامعه است، جامعه‌اي که آن‌قدر هيجان‌زده و خشمگين و دور از منطق شده است که با افشاگري بدون سند و مدرک (که اسمش اتهام است نه افشاگري) ارضا مي‌شود. به عبارت ديگر اين مردم مشکل‌‌شان ظلم نيست، مشکل‌شان ظالم است. اگر ظالم خودشان باشند، اشکالي ندارد. خودشان روزي صد بار صد قانون را زير پا مي‌گذارند، اما اگر ازشان بپرسي، مي‌گويند تقصير ما نيست، تقصير سيستم دولتي است. اما اگر ديگري قانون‌شکني کند، حتماً ريشه‌ي تمام مفاسد، همان شخص است. يک‌بار دادشان مي‌رود هوا که چرا عده‌اي بدون مدرک متهم مي‌شوند، چرا بدون مدرک زنداني مي‌شوند، و از طرف ديگر خودشان لذت مي‌برند از اتهام‌زني بدون مدرک. تا حالا کسي را ديده‌ايد که درباره اموال ديگران تشکيک نکند؟ از نظر جامعه ما همه‌ي «بقيه» اموال‌شان را از راه نامشروع به دست آورده‌اند، و فقط سر آن‌ها بي‌کلاه مانده است. از نظر مردم ما همه‌ي «بقيه» دروغگو هستند و فقط خودشان راستگو هستند.
نمي‌گويم که نبايد کانديداها عليه يکديگر «افشاگري» کنند. اين يکي از شيوه‌هاي رايج در انتخابات در اکثر نقاط دنياست. اما دو نکته را از ياد نبريم اين‌که آيا در کشور ما «همه» مي‌توانند «افشاگري» کنند؟ نه همه، آيا بقيه کانديداها هم مي‌توانند چنين اتهاماتي به بقيه بزنند؟ دوم اين‌که در کجاي دنيا يک نفر بدون مدرک، آبروي نداشته رقبايش را حراج مي‌کند؟ آيا اين اسمش افشاگري است؟ اگر اين کار را بکند، نتيجه‌اش چه خواهد بود؟
۳- مهم اين نيست که آدم آبروي هم‌فکرانش را حفظ کند. اين ابتدايي‌ترين منفعت‌انديشي هر موجود، و نه فقط انسان است. مهم اين است که بپذيريم حتا بدون مدرک، به مخالفان‌مان اتهام نزنيم، هرچند اگر قلباً مطمئن باشيم که «اتهام» نيست و «واقعيت» است. دنياي مدرن يعني اين‌که قانون جاي احساسات، منويات قلبي و‌... را بگيرد. وگرنه فردا هر کس براساس اعتقادات «قلبي‌»اش خواهد توانست چنين اتهاماتي را نثار شما کند.
۴- امشب وقتي ديدم کروبي هم ترجيح داده با قواعد اين موج حرف بزند، مطمئن که بودم، مطمئن‌تر شدم که بايد به ميرحسين موسوي راي دهم.
۵- ميرحسين موسوي، معصوم نيست، سقف مطالبات من از يک رييس‌جمهور هم نيست. ژست انتخاب بين بد و بدتر را هم درست نمي‌دانم. سياست و انتخابات در تمام دنيا همين است. بايد از بين کانديداهاي موجود يکي را انتخاب کرد. کانديداي ايده‌آل، مال روياهاست. ما در طول چهار سال رياست‌جمهوري، در حالي‌که بايد ايده‌آليست باشيم و سقف مطالبات‌مان را مطرح کنيم، چهار سال مي‌رويم مي‌خوابيم و به زمين و زمان فحش مي‌دهيم و شبِ انتخابات، سقف‌ مطالبات‌مان را مطرح مي‌کنيم. شبِ انتخابات، شبِ شعارهاست. شبِ انتخابات، شبِ انتخاب «بهترين گزينه موجود» براي فراهم آمدن طرح مطالبات حداکثري است.
۶- نمي‌ترسم که اگر ميرحسين موسوي پس از انتخاب، اشتباه کند يا قانوني را نقض کند. چون مطمئنم حتماً اشتباه خواهد کرد، چون هر کس ديگري هم اشتباه مي‌کند. مهم اين است که مطمئنم ميرحسين موسوي کم‌تر از احمدي‌نژاد اشتباه خواهد کرد، حتا وقتي که يک نفر بدون مدرک ديگران و حتا همسرش را متهم کند. حتا اگر موسوي از احمدي‌نژاد هم بيشتر اشتباه بکند، جرئتش را دارم به خودم بگويم که اشتباه کردم و سعي کنم دفعه بعد انتخاب بهتري داشته باشم.
۷- اعتقادي به راي ندادن ندارم. اما به همه آن‌هايي که راي نمي‌دهند، احترام مي‌گذارم. لطفي هم نمي‌کنم، وظيفه من است که به نظر ديگران احترام بگذارم.
۸- من حتماً به ميرحسين موسوي راي مي‌دهم.

تعداد مشاهده: ۵۹۹ - نظرات: ۵ - دنبالکها: ۰
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 5 Blog Trackbacks - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=153
سه‌شنبه - ۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۸

من هم مثل خيلي‌هاي ديگر اين روزها، از سخنان عبدالکريم سروش عصباني هستم. شايد استدلال‌هايم براي ابراز تاسف به حرف‌هاي سروش، خيلي نکته‌ي تازه‌اي نداشته باشد. اما وقتي از آقاي مهدي جامي، مطلبي با عنوانِ «بهجت و سروش و مساله اخلاق مدني» خواندم، به برآورد دوستان خارج‌نشين از واقعيت‌هاي جاري بر فضاي فرهنگ و انديشه ايران شک کردم. جامي مي‌نويسد: «... دولت‌آبادي با وجود نثر عالي و داستانگويي مثال زدني مرد اخلاق نيست. اخلاق‌اش - و اين‌جا نظرم به اخلاق اجتماعي است و نه فردي- حداکثر ادامه همان رسم و بي‌رسمي‌هاي روشنفکران ادبيات پرداز ما ست که کمتر از تنازع بيهوده خالي است. اما کساني مانند سروش بحق مورد توجه هزاران هزار جوان و ميانسال سابقاً جوان‌اند چون به نظرشان مي‌رسد که کسي چون او که مدعي علوم ديني و عقلي است و مردي جهانديده است و دم از اخلاق کاشاني و غزالي و ادب حافظ و مولوي مي‌زند لاجرم مي‌تواند به ما نشان دهد که چگونه مي‌توان در جهان نو زيست و اخلاقي و مدرن زيست.»
در ادامه البته جامي اضافه مي‌کند: «‌چند سالي پيش اين را در سروش ديده بودم که به سوي فرعونيت و استخفاف و ولايت- رعيتي و سلطان- رمگي مي‌رود. همانجا شب که به خانه آمدم يادداشتي نوشتم و با او وداع گفتم.»

با ذکر اين مقدمه مي‌خواهم چند نکته‌اي را که درباره‌ي سخنان سروش و دولت‌آبادي به ذهنم مي‌رسد، بنويسم.

۱- خيلي‌ها ايراد گرفته‌اند که چرا دولت‌آبادي در سخنراني خود از سروش انتقاد کرده است. اما واقعاً دولت‌آبادي چه چيزي گفت؟ سروش در زعامتِ شباني، گويا خواسته براي رمه‌گانش، راهبري کند و به همين دليل با طعنه به ميرحسين موسوي، گفته که رييس‌جمهور روشنفکر نمي‌خواهد؛ و از کارنامه ميرحسين در هشت سال نخست‌وزيري گفته است. آن‌وقت محمود دولت‌آبادي به عنوان يکي از بزرگ‌ترين نويسندگان معاصر که همکارانش آسيب‌هاي زيادي از تبعات انقلاب فرهنگي ديده‌اند، ابتدا نظرش را درباره انقلاب فرهنگي مي‌گويد و بعد، از سروش که علاقه زيادي دارد که به عنوان رهبر روشنفکري ايران شناخته شود (و براي اثبات اين مساله به صغير و کبير هم رحم نمي‌کند) مي‌خواهد که درباره نقش خود در آن سال‌ها توضيح دهد. من نمي‌فهمم که کجاي اين حرف ايراد دارد که مهدي جامي آن را بي‌اخلاقي مي‌نامد؟ آيا دولت‌آبادي به عنوان يک روشنفکر، حق ندارد چنين سوالي بپرسد؟

۲- سروش که خود را کعبه‌ي آمال روشنفکران مي‌داند، هيچگاه حاضر نشده درباره‌ي اين بخش مهم از کارنامه‌اش حرف بزند. مهم نيست که سروش بگويد اشتباه کرده است. او حق دارد از کارنامه‌اش و نقشش در انقلاب فرهنگي دفاع کند. فکر هم نمي‌کنم که کسي چنين انتظاري از او داشته باشد. اما نکته‌ي پرسش‌برانگيز اين است که سروش، هر گاه چنين بحثي پيش آمده، متاسفانه با لنتراني، به منتقدينش تاخته است. او در يکي از آخرين مصاحبه‌هاي او (که از فرط توقيف متعدد مطبوعات، حافظه‌ام ياري نمي‌کند که دقيقا بگويم در شرق بود يا هم‌ميهن) در پاسخ به سوالي در اين مورد، استدلالي مضحک ارائه کرده بود. سروش گفته بود که حالا مگر اخراج سيصد استاد دانشگاه، چقدر از مشکل جامعه بوده است (نقل به مضمون). اين گفته‌ي سروش يادآور حرف‌هاي هري لايم (با بازي اورسن ولز) در فيلمِ مرد سوم است. لايم که با به راه انداختن بازار سياه پني‌سيلين‌هاي رقيق شده، فاجعه‌اي انساني را خلق کرده بود، در صحنه‌اي از فيلم مرد سوم مي‌گويد: «مي‌دوني؟ هيچ‌وقت تو اين‌جور چيزها احساس راحتي نمي‌کنم. قرباني‌ها؟ آن‌قدر احساستي نباش. يه نگاه به‌اين پايين بنداز. واقعاً اگه چندتا از اين نقطه‌ها براي هميشه متوقف بشه، تو دلت مي‌سوزه؟ اگه من بهت بگم براي هر نقطه‌اي که متوقف بشه بيست هزار پوند بهت مي‌دم، واقعاً تو، پيرمرد، به‌من مي‌گي پولت رو براي خودت نگه‌دار يا فوراً به‌اين فکر مي‌افتي که چندتا از اين نقطه‌ها رو مي‌توني از بين ببري؟ اون‌هم بدون ماليات بر درآمد، پيرمرد؟ بدون ماليات بر درآمد.»

استدلال سروش، اگر دقيقاً از سنخ ادله‌ي هري لايم نباشد، شباهت زيادي با آن دارد. براي سروش که ادعاي روشنفکري دارد، آن سيصد استاد و سرنوشت‌شان، به شکل همان نقطه‌هاست. قرار نيست عبدالکريم سروش حتماً بگويد که کارش اشتباه بوده، کما اين‌که اگر به‌طور شفاف، از کارنامه‌اش دفاع کند، حتا اگر فردي مثل من استدلال‌هايش را نپذيرد، يقيناً به عقايدش احترام خواهد گذاشت. اما سروش اين‌چنين نکرد و در آن مصاحبه‌ي کذايي با تمسخر نام صادق زيباکلام، مخاطبش را سر کار گذاشت. اين بار نيز سروش در پاسخ به سوال دولت‌آبادي، نوشته: «به جستجو برآمدم که قصه چيست و محمود دولت‌آباد کيست. خبر آوردند خفته‌اي است در غاري نزديک دولت‌آباد که پس از ۳۰ سال ناگهان بي‌خواب شده و دست و رو نشسته به پشت ميز خطابه پرتاب شده و به حيا و ادب پشت کرده و صدا درشت کرده و با "سخافت و شناعت" از معلمي به نام عبدالکريم سروش سخن رانده و او را "شيخ انقلاب فرهنگي" خوانده و دروغ در دغل کرده و متکبرانه با حق جدل کرده است. و اين همه عقده‌گشايي و ناخجستگي در مجلسي به نام و حمايت از مهندس موسوي که در پي پوشيدن قباي خجسته صدارت است.»

واقعاً شروع اين نامه، فاجعه‌آميز است. من به عنوان کسي که تمام دغدغه‌ام ادبيات است، آثار دولت‌آبادي را دوست ندارم، اما جايگاه محمود دولت‌آبادي در ادبيات معاصر ايران، نه نيازي به تاييد اين حقير دارد و نه چون کسي بزرگ‌تر از من مي‌تواند اين جايگاه را انکار کند. صدالبته اين جايگاه نه دولت‌آبادي و نه بزرگاني بزرگ‌تر از او را از انتقاد مصون نگه نمي‌دارد. اما سروش که داعيه روشنفکري ديني دارد، دولت‌آبادي را اين‌گونه توصيف مي‌کند: «به جستجو برآمدم که قصه چيست و محمود دولت‌آباد کيست. خبر آوردند خفته‌اي است در غاري نزديک دولت‌آباد که پس از ۳۰ سال ناگهان بي‌خواب شده». من نمي‌دانم آن هواداراني که مهدي جامي مدعي است تعدادشان بسيار است و دل در گروي «روشنفکري» سروش بسته‌اند، چه احساسي دارند که مرادشان، خواسته است با مخدوش کردن هويت نويسنده‌اي بزرگ، از پاسخگويي فرار کند. حق است که از آقاي جامي بپرسم با کدام استدلال، سوال دولت‌آبادي را هم‌سنخ لنتراني سروش دانسته و چنان نامنصفانه درباره‌ي خالق کليدر (که دوستش ندارم) قضاوت کرده است. من نه، سياستمداران مي‌توانند درباره‌ي ضرورت يا عدم ضرورت طرح پرسش‌ دولت‌آبادي در شرايط کنوني نظر بدهند. اما با کدام استدلال، سوال شفاف و البته جدي او را «بي‌اخلاقي» قلمداد مي‌کنند.

۳- مهدي جامي از خيل مريدان سروش گفته است. به سليقه‌ي سردبيري که اعلام حمايت سروش از  کروبي را به عنوان تيتر يک روزنامه‌اش انتخاب کرده، مي‌توان شک کرد. چرا که نه حرف‌هاي سروش مخاطباني دارد که با تيتر يک شدنِ اعلام حمايت سروش به کروبي راي بدهند، و نه او امروز جايگاه موثري در فضاي روشنفکري ايران دارد، که اگر اين‌طور بود، چهار سال پيش کروبي با شعار پنجاه هزار توماني و حمايت صريح سروش، چنان راي شکننده‌اي نمي‌آورد که به گفته‌ي خودش مغلوب خواب شود.
جامعه‌ي روشنفکري ايران، امروز از يک‌سو دل‌مشغولِ نوانديشان ديني محترمي هم‌چون مجتهد شبستري، آرش نراقي، محسن کديور و احمد قابل است که صادقانه مي‌کوشند چهره‌‌‌اي لطيف از دين را منطبق با شرايط زمان ارائه دهند تا آن‌چه کم‌ترين آسيب را در تغييرات شتابنده جهان مدرن متحمل مي‌شود، دين باشد.
در سوي ديگر روشنفکران عرفي هستند که سعي مي‌کنند پس از سپري شدن عصر ايدئولوژي‌ها و ايسم‌ها، مدارا را در جامعه‌اي با سابقه تاريخي و ديني تجربه کنند. در اين شرايط دوست دارم بدانم که سروش در ۵ سال گذشته، کدام گفت وگويي را با نشريات داخل ايران انجام داده که مصاحبه‌کننده‌اش، اگر از مريدانش نبوده، از منتقدش باشد؟ اين مثلاً گفت و گوها، در واقع مونولوگ‌هايي بوده که در آن سروش، با نيش و کنايه و توهين (هرچيزي غير از استدلال) به منتقدينش حمله کرده است.

۴- سروش در حمايت از کروبي، تاکيد کرده که ما رييس‌جمهور روشنفکر نمي‌خواهيم! اين عجيب‌ترين حرفي است که مي‌توان از اردوگاه اصلاح‌طلبان شنيد. چه کسي گفته که مردم رييس‌جمهور روشنفکر نمي خواهند؟ براساس کدام تحليل آقاي سروش به اين نتيجه رسيده؟ بله، ما رييس‌جمهوري نمي‌خواهيم که فقط روشنفکر باشد. اما گمان نمي‌کنم عقلاً بتوان چنين حکمي صادر کرد. احتمالاً اين استدلال عجيب سروش، ريشه در گذشته دارد. چندي پيش بود که خاتمي، ميرحسين موسوي را روشنفکري ديني ناميد. از نظر من حرفِ بي‌اساسي بود. اما ربط اين گفته خاتمي به سروش، برمي‌گردد به موفقيت خاتمي. در حالي‌که در ميانه‌ي دهه‌ي هفتاد سروش خود را يکه‌تاز عرصه‌ي روشنفکري ديني تلقي مي‌کرد، به غلط يا درست (به نظر من به غلط!) تقدير چنان شد که خاتمي را به عنوان نماد سياسي جريان روشنفکري ديني محسوب کردند. شايد مشکل از همين‌جا شروع شد و هنوز ادامه دارد که سروش، هم‌چنان در روياي تاثيرگذاري بر مريدان ميليوني‌اش به سر مي‌برد. غافل از اين‌که امروز گفتمان احمدي‌نژادي در دانشگاه‌ها (متاسفانه يا خوشبختانه) بيشتر از حرف‌هاي سروش خريدار دارد و اين اتفاق، احتمالاً بيش از آن‌که نشانه‌ي وجود گفتماني جديد باشد، نشانه‌ي ناکارآمدي گفتماني است که مرور زمان نشان داده، تنها لباسي نو پوشيدهع وگرنه از درون پوسيده است.

رقيب سروش، خاتمي نبود و ميرحسين موسوي نيست. رقيب سروش، در خود او نهفته است. کاش او براي يک‌بار هم شده به جاي آينه‌شکني، «خود» را بشکند. براي من سروش سال‌هاي انقلاب فرهنگي، قابل قبول‌تر است. چرا که در آن سال‌ها دست کم دو چيز در او وجود داشت که حالا در او نمي‌بينم: شهامت و صداقت. شهامت، فقط نسبت دادن قران به بشر نيست؛ شهامت، توانايي ديدن خود، در آينه‌اي است که سروش فعلاً ترجيح مي‌دهد آن را بشکند و البته تاوانش را نويسنده‌ي بزرگي مثل دولت‌آبادي بدهد.

۵- يوسفعلي ميرشکاک زماني درباره‌ي مخملباف گفته بود که مخملباف آن موقع که مسلمان بود، مسلماني‌اش سطحي بود و وقتي هم که روشنفکر شد، باز هم روشنفکري سطحي بود. عبدالکريم سروش، چه آن سال‌ها که با وجداني آسوده، به نام دين حکم به حذفِ ديگري مي‌داد، متعصب بود و چه حالا که داعيه‌ي روشفکري دارد. از نظر من در ساختار فکري سروش اندک تغييري رخ نداده، او هم‌چنان (با وام گرفتن از مثالي که رضا براهني – به درست يا غلط- درباره نصرت رحماني به کار برده بود) غولي است که با يک چشم مي‌بيند، گيرم که حالا چشم چپ، جاي چشم راست را گرفته باشد.


تعداد مشاهده: ۱۴۰۱ - نظرات: ۱۶ - دنبالکها: ۱
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 16 Blog Trackbacks - 1 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=152
ليست آخرين نوشته ها
- تصوير يک نوازنده ويولونسل: ناتالي کلاين
- انتشار سه کتابم
- بسي سي سالگي
- پوچي- ۵
- ۲۰۰۹، سال بزرگداشت نويسنده‌‌ي هوادار هيتلر
- شعر، دموکراسي و ديکتاتوري توامانِ اقليتِ يک نفره
- شلاق کلمات
- ارتش اسراييل: با يک تير به زن حامله، دو فلسطيني را بکشيد
- در ستايشِ شکست و هيچ‌چيز
- هفت سين شاعر
- زندگي زير درختان زيتون غزه
- درباره استرس مرغ‌ها و استرس ما
- حکايت نقاشِ چپِ عاشقِ خلقِ ما!
- در صفحه‌ي سفيد Word
- شماره ششم «روزنامه‌نگاران ايراني»
- زندگي
- درد و عشق
- هفتان را ما کُشتيم، باز هم مي‌کُشيم
- هستي سايه‌، در عدم است
- ضربِ سکه‌ي ۵۲۵ توماني
- چنين گفت آپدايک
- شعري ديگر از مريد برغوثي
- روزهايي که فقط بارباپاپا عوض مي‌شد…
- عشق و دلسوزي زنانه به روايت جان چيور
- دو شعر از مريد برغوثي
- خواب ديدم، خوابِ مبادا
- از فاجعه غزه مي‌ترسم، خيلي مي‌ترسم
- خوشا مردن به سبک هارولد پينتر
- نيستي است؛ پرسش‌هايي از اپيکور و خيام
- شعري از مريد برغوثي
- خوددرگيري در خواب با Debt و Doubt
- روياهاي فاجعه‌آفرينِ نسل ما، به روايت وودي آلن
- براي نانوشته‌هايم
- جايزه‌اي براي مردي از قبيله‌ي جلال آل‌احمد
- راست مي‌گفت

RSS 2.0



mojtabapourmohsen@gmail.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
روزها
شنبه - ۱ فروردين ۱۳۸۸

هر روز مي‌آيد، وقتي روزي ديگر رفته است.
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۳۷۳۳۳۹ صفحه
مشاهده امروز: ۶۵ صفحه
بيشترين مشاهده:
پنج‌شنبه - ۱۸ مرداد ۱۳۸۶
تعداد: ۱۷۴۲ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۲ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
جمعه - ۲۰ مهر ۱۳۸۶
تعداد: ۶۷ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
خواستن، نتوانستن است
در ستايش موسوي و کروبي، يا چرا به احمدي‌نژاد راي نمي‌دهم
ديکتاتوري شيرين عاشقانه
شهوتِ افشاگري جامعه بيمار يا چرا حتماً به موسوي راي مي‌دهم
معضل غول يک چشمي به نام عبدالکريم سروش
جستجو

لينک دوستان

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
تبليغات
ما و غرب

کتاب «ما و غرب» مجموعه گفت و گو با انديشمندان/ ۱۳۸۷/ راديوزمانه
من مي‌خواهد خودم را تصادف کنم

مجموعه شعر «من مي‌خواهد خودم را تصادف کنم خانم پرستار»/ ۱۳۷۹/ انتشارات نامجوفرد
تانگوي تک‌نفره

مجموعه شعر «تانگوي تک‌نفره»/ ۱۳۸۷/ گروه انتشارات آزاد ايران
هفت‌ها

مجموعه شعر «هفت‌ها»/ ۱۳۸۵/ انتشارات هزاره سوم انديشه
مراجعه به: