لينکدوني
ليست لينکها
وب‌سايت رسمي مجتبا پورمحسن

آخرين نوشته ها
يک‌شنبه - ۳ مرداد ۱۳۸۹

کاراکترهاي داستانم، خاتمي را خيلي دوست داشتند

مهدي ربي، نويسنده اهوازي سه سال پيش به خاطر مجموعه داستان «‌آن گوشه‌ي دنج سمت چپ» برنده جايزه ادبي روزي روزگاري شد. از اين نويسنده جوان، اخيراً مجموعه داستان ديگري با نام «برو ولگردي کن رفيق» منتشر شده است. با او درباره‌ي داستان‌هاي تازه‌اش در اين کتاب گفت و گو کردم. اين گفت وگو را که در روزنامه فرهيختگان منتشر شد، مي‌توانيد در اين‌جا بخوانيد.

تعداد مشاهده: ۷۰ - نظرات: ۱
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 1 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=277
شنبه - ۲۶ تير ۱۳۸۹

به تنهايي خودم خيانت مي‌کنم
و با تو تنها مي‌شوم


تعداد مشاهده: ۱۲۷ - نظرات: ۲
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 2 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=276
پنج‌شنبه - ۲۴ تير ۱۳۸۹

از قديمي‌ترين اسناد باستاني تا آثار عرضه شده در عصر مدرن، تاريخ ادبيات گواه قدرت خلاقه ادبيات در ذهن بشر است. همه‌ي ما در کتابخانه‌هايمان، کتاب‌هاي داستاني، نمايشي و شعر داريم که از خواندنشان لذت مي‌بريم، اما در بعضي موارد اين قوه خلاقه به قيمت زندگي ذهني خلاق تمام شده است.
نويسندگان زيادي با افسردگي شديد روبه رو بودند و شيفته‌ي خودکشي شده‌اند و بعضي‌ها اعتقاد دارند رابطه‌ي نزديکي بين مهارت‌هاي هنري و وضعيتي که موجب شکنجه روحي است، وجود دارد. اگر نگوييم همه، اما بسياري از نويسندگاني که خودکشي کردند، به افسردگي شديد مبتلا بودند. در اينجا به ۱۰ نويسنده مشهوري که خودکشي کردند مي‌پردازيم.

۱۰- يوکيو ميشيما (۱۹۷۰-۱۹۲۵)
يوکيو ميشيما، اسم مستعار کيميتيک هيرا اوکا، نويسنده، بازيگر و نمايشنامه‌نويس برجسته‌ي ژاپني بود. او تا ۱۲ سالگي تحت مراقبت شديد مادربزرگش بزرگ شد و  اجازه نداشت با بچه‌هاي ديگر بازي کند، ورزش کند و به قول معروف آفتاب، مهتاب نديده بود.
نخستين مواجهه ميشيما با ادبيات همراه با برخورد بين او و پدر نظامي‌اش بود که هر جا نوشته‌اي از فرزندش را پيدا مي‌کرد نابودش مي‌کرد. او در ايام دبيرستان، به نويسنده‌اي موفق تبديل شد، اما براي اين‌که مورد تمسخر همکلاسي‌هايش قرار نگيرد، با اسم مستعار شعرهايش را چاپ مي‌کرد. ميشيما در سال ۱۹۴۷ از دانشگاه توکيو فارغ التحصيل شد و به انتشار داستان‌ها، شعرها و نمايشنامه‌هايش ادامه ‌داد.  او که به فنون رزمي و تناسب اندام علاقه‌ي فراواني داشت به نيروي دفاع از خود ژاپن پيوست، بعدها فعاليتش را در انجمن حفاظت آغاز کرد، در سال ۱۹۷۰ ميشيما و چهار عضو ديگر انجمن حفاظت، فرماندهي نيروهاي دفاع شخصي ژاپن را در دست گرفتند و از اجراي فرامين جلوگيري کردند. ميشيما خطابه‌اي ايراد کرد که در آن خواسته بود، قدرت همچنان در دست امپراتوري ژاپن بماند و پس از آن خودکشي کرد. او از يک سال قبل براي انجام اين کار برنامه ريزي کرده بود.

۹- يرزي کوسينسکي (۱۹۹۱-۱۹۳۳)

خانواده‌ي لونيکاف به عنوان يهودياني که هنگام جنگ جهاني دوم در لهستان زندگي مي‌کردند، بايد هر کاري مي‌کردند تا از دست نيروهاي آلماني فرار کنند، به همين دليل يوزف لونيکاف، نام مستعار يرزي کوسينسکي را براي خود برگزيد. پس از جنگ، او در لهستان ماند تا تحصيلات دانشگاهي‌‌اش را دنبال کند.
در سال ۱۹۵۷ کوسينسکي به آمريکا مهاجرت کرد. اما پس از رسيدن به آنجا متوجه شد که بايد يک موسسه‌ي آمريکايي از او حمايت کند تا بتواند به اقامتش ادامه دهد. او براي گذران زندگي، راننده کاميون شد، تا اين‌که از موسسه فورد بورسيه‌اي براي تحصيل در دانشگاه کلمبيا به دست آورد.
در سال ۱۹۶۵ کوسينسکي- همان سالي که او شهروند آمريکا شد- اولين رمانش را با نام«پرنده‌ي نقاشي» منتشر کرد که داستان بحث انگيز زندگي يک پسربچه در اروپا و در زمان جنگ جهاني دوم بود. بسياري از مردم به نوشته‌هاي آقاي کوسينسکي به خاطر خشونت ساديستي جاري در آثارش نگاهي انتقادي داشتند. او حتا متهم به سرقت ادبي شد، اما همواره اين اتهام را رد مي‌کرد.
کوسينسکي علاوه بر تلاطم روحي حاصل از اين ادعاها، در اواخر عمرش مبتلا به بيماري‌هاي جسمي سختي هم شده بود. سوم ماه مي سال ۱۹۹۱، همسرش جسد او را در تيوبي نيمه باد در حالي پيدا کرد که سرش را تا گردن با پلاستيک پوشانده بود. يرزي کوسينسکي در يادداشت خودکشي‌اش نوشته بود:«مي‌خواهم حالا کمي بيش از هميشه بخوابم.»

۸- هانتر. اس. تامسون (۲۰۰۵-۱۹۳۷)

شايد هانتر تامسون به خاطر رمانش«ترس و نفرت در لاس وگاس»(۱۹۷۲) مشهور باشد، اما نام او با امضايش در مقالات‌اش تحت عنوان سبک«گونزو» گره خورده است.  او با اجتناب از شکل مرسوم گزارش نويسي که مبتني بر گزارش بي‌طرفانه است، آنچه را که دلش مي‌خواست، همراه با تجربيات شخصي و خلاقيت هنرمندانه‌اش به گزارش تبديل مي‌کرد که نتيجه‌اش متني بود که هم داستان و هم حقيقت به نظر مي‌رسيد.
اولين تجربيات تامسون در عرصه‌ي روزنامه نگاري به ويرايش يا گزارش‌هاي ... برمي‌گشت. در طول سال‌ها، او در زمينه‌هاي متفاوت و در نشريات مختلف آمريکايي و حتا در جاهايي مثل پورتوريکو و برزيل نوشت. او زماني که براي نشريه رولينگ استون داستان قتل روزنامه نگاري به نام روبن سالازار توسط پليس لس آنجلس را دنبال مي‌کرد، ايده‌ي رمان «ترس و نفرت» به ذهنش رسيد، رماني که در ابتدا در سال۱۹۷۱ در رولينگ استون چاپ شد و اين مجال را براي او فراهم کرد تا بيشتر براي رولينگ استون بنويسد. آقاي تامسون به خاطر حمايتش از کمپين قانوني کردن مصرف مواد مخدر و ماري جوانا نيز مشهور است. او از بيماري‌هاي زيادي رنج مي‌برد که شايد يکي از عوامل خودکشي‌اش بود.در روز ۲۰ فوريه، تامسون پس از ديدار با اعضاي خانواده‌اش در اتاق بغلي، گلوله‌اي به مغزش شليک کرد و به زندگي‌اش پايان داد.

۷- ريچارد براتيگان (۱۹۸۴-۱۹۳۵)

ريچارد براتيگان در تاکوماي واشنگتن به دنيا آمد و دوران کودکي را در فقر، بي‌توجهي والدين و آزارهاي جسمي گذراند. او در دوره دبيرستان نوشتن شعر و مقاله را براي روزنامه دبيرستان آغاز کرد.
در سال ۱۹۵۵، براتيگان به دليل سوءرفتار بازداشت شد و بعد او را به يک بيمارستان فرستادند که در آنجا تشخيص داده شد که او مبتلا به افسردگي، پارانويا و شيزوفرني است. براتيگان پس از طي يک دوره‌ي درماني با دستگاه الکتريکي، از بيمارستان مرخص شد. اما تا آخر عمر با افسردگي و اعتياد به الکل دست و پنجه نرم مي‌کرد. رمان «صيد قزل‌آلا در آمريکا» (۱۹۶۷) براي براتيگان شهرت به ارمغان آورد. از ديگر آثار او مي توان به «در روياي بابل» و «‌قند هندوانه‌» اشاره کرد.
در اکتبر سال ۱۹۸۴، جسد ريچارد براتيگان در خانه‌اش در بوليناس کاليفرنيا پيدا شد.او با شليک گلوله به مغزش خودکشي کرد.

۶- جان بريمن (۱۹۷۲-۱۹۱۴)

جان بريمن، شاعر با نام جان اسميت در مک آلستر اوکلاهما به دنيا آمد. در حالي که  جان فقط ۱۲ سال داشت، پدرش خودکشي کرد و مادرش دوباره ازدواج کرد و به همين دليل نامش به جان بريمن تغيير يافت.
بريمن در دانشکده کلمبيا و دانشگاه کمبريج تحصيل کرد. او از سال ۱۹۵۵ تا زمان مرگش استاد دانشگاه مينه سوتا بود. انتشار مجموعه اشعار «۷۷ داستان رويايي» جايزه‌ي پوليتزر شعر را برايش به ارمغان آورد.
ناپايداري احساسي هميشگي بريمن و اعتيادش به الکل،سرانجام او را به همان نقطه‌اي رساند که نقطه پايان زندگي پدرش بود. او هفتم ژانويه سال ۱۹۷۲ خودش را از روي پل واشنگتن به پايين پرت کرد و درگذشت.

۵- کارين بويه (۱۹۴۱-۱۹۰۰)

کارين بويه، نويسنده و شاعر سوئدي به خاطر آثار جدي، با صلابت و سمبليکش مشهور بوده است.  او يکي از موسسين مجله‌ي اسپکتروم، مترجم آثار تي.اس.اليوت به زبان سوئدي بود که تلاش زيادي براي معرفي سوررئاليسم به خوانندگان سوئدي کرد. بويه در شهر گوتنبرگ به دنيا آمد و در سال ۱۹۰۹ به استکهلم رفت و در دانشگاه‌هاي آپسالا و استکهلم به تحصيل پرداخت.
بويه اولين مجموعه شعرش را با عنوان «ابرها» در ۲۲ سالگي منتشر کرد و بقيه عمرش را به نوشتن شعر و رمان گذراند. خانم بويه در يکي از روزهاي آوريل سال ۱۹۴۱ خانه را ترک کرد و چند روز بعد جسدش در کنار يک تخته سنگ که بر فراز تپه قرار داشت، پيدا شد.
علت خودکشي او هم افسردگي بود.

۴- ريانوسوک آکاتاگاوا (۱۹۲۷-۱۸۹۲)

ريانو سوک آکاتاوا که در شهر توکيو به دنيا آمد و مادرش ديوانه بود؛ از همان دوران کودکي به کتاب خواندن و نوشتن علاقه نشان داد و سرانجام به دانشگاه سلطنتي  توکيو رفت تا در رشته‌ي ادبيات انگليسي تحصيل کند. آکاتاگاوا که پدر داستان نويسي ژاپن ناميده مي‌شود، در آثارش بيشتر روي سوء رفتارهاي روانشناختي وجوه هولناک و شيطاني انسان متمرکز مي‌شد و اغلب زمينه‌هاي تاريخي را به رنگ و لعاب مدرن بازخواني مي‌کرد. آکاتاوا مدت کوتاهي در مدرسه‌ي مهندسي علوم دريايي يوکوسوکا، به تدريس انگليسي پرداخت، اما سرانجام تمام زندگي‌اش را وقف نوشتن کرد. از ۱۵۰ داستان کوتاهي که او در عمر کوتاهش نوشت، بيشترشان در ده سال آخر زندگي او نوشته شد. آکاتاگاوا که از افسردگي، پارانويا و توهم رنج مي‌برد، در سن ۳۵ سالگي با مصرف بيش از حد داروي ورونال خودکشي کرد.

۳- آن سکستون (۱۹۷۴-۱۹۲۸)

شعر آن سکستون به خاطر صداقت و اين‌که شخصي است مشهور است. به علاوه او را يکي از شاعران مدرن شعر اعتراضي محسوب مي‌کنند. بيشتر نوشته‌هاي او به  زمينه‌هايي مي‌پردازد که معمولا نويسندگان ديگر آنها را کنار مي‌گذارند، زمينه‌هايي مثل سقط جنين، افسردگي ديوانه وار سکستون که تا آخر عمرش با او بود، حضور پر رنگي در شعرهايش دارد. در سال ۱۹۵۶، درمانگر سکستون به او پيشنهاد کرد که به نوشتن شعر به عنوان راه خروجي از افسردگي شديدش ادامه دهد. سکستون اين کار را کرد و آثارش با استقبال مواجه شد. در سال ۱۹۶۷ جايزه پوليتزر به آن سکستون تعلق گرفت. اما نااميدي عنصر هميشگي زندگي اين شاعر برجسته بود. پس از مدتي به الکل معتاد شد. او بارها اقدام به خودکشي کرد تا اين‌که بالاخره موفق شد . چهارم اکتبر سال ۱۹۷۴ درست پس از ملاقات با يک دوست براي بحث درباره‌ي آخرين کتاب شعرش، به خانه رفت و  در گاراژ را به روي خود قفل کرد. اتومبيل را روشن کرد و با استنشاق گاز مونوکسيد کربن خودکشي کرد.


۲- ويرجينيا وولف (۱۹۴۱-۱۸۸۲)

«احساس مي‌کنم که دوباره دارم ديوانه مي‌شوم و ... اينبار ديگر نمي‌توانم نجات پيدا کنم.» اين يادداشتي است که ويرجينيا وولف پيش از خودکشي خطاب به همسر  جوانش، لئونارد نوشت.
ويرجينيا وولف در سال ۱۸۸۲ از پدر و مادري سرشناس در لندن به دنيا آمد. وولف تمام عمرش از افسردگي رنج مي‌برد. مرگ مادرش در سال ۱۸۸۵ باعث اولين فروپاشي عصبي‌اش شد. .وقتي پدرش در سال ۱۹۰۴ درگذشت او آنچنان دچار ويراني رواني شد که مدتي او را در آسايشگاه بستري کردند.
اگرچه بيماري عصبي وولف مانع از اين نشد که او نويسنده، مقاله نويس و ناشر موفقي شود. او در حلقه‌ي روشنفکران بلومبزبري با شوهرش آشنا شد و زندگي لذت بخشي در کنار او داشت. از جمله بهترين آثار خانم وولف مي‌توان به«خانم دالووي» (۱۹۴۵) «به سوي فانوس دريايي» (۱۹۲۷) و«اورلاندو» (۱۹۲۸) اشاره کرد.
ويرجينيا وولف کوتاه زماني پس از به پايان رساندن نسخه اوليه‌ي رمان«بين پرده‌ها» بار ديگر دچار افسردگي شديد شد. او که از صداهايي که در ذهنش حرف مي‌زدند و نااميدي مطلق رنج مي‌برد، يادداشتي خطاب به همسرش نوشت و به او گفت که بيماري‌اش علاج ناپذير است و برايش روشن ساخت که زندگي مشترک با او چقدر شادي بخش بود. ۲۸ مارس ۱۹۶۱ او جيب‌هاي کتش را پرسنگ کرد و وارد رودخانه شد. جسد ويرجينيا وولف، سه هفته‌ي بعد پيدا شد.

۱- ارنست همينگوي (۱۹۶۱-۱۸۹۹)

ارنست همينگوي در اوک بارک متولد شد. استعدادهاي ادبي او در دوران نوجواني‌اش شکوفا شد، زماني که به عنوان ويراستار روزنامه و کتاب سال مدرسه کار مي‌کرد. او پس از تحصيل، مدتي براي روزنامه‌ي کانزاس سيتي استار گزارشگري کرد تا اين‌که تصميم گرفت به عنوان راننده آمبولانس در صليب سرخ در جنگ جهاني اول در ايتاليا خدمت کند. پس از بازگشت به آمريکا او به تورنتو رفت تا به عنوان خبرنگار آزاد در هفته نامه تورنتو اسکار کار کند.
همينگوي به خاطر نوشتن آثاري مشهور است که امروزه به عنوان  آثار کلاسيک ادبيات آمريکايي محسوب مي‌شوند. آثاري مثل «زنگ‌ها براي چه کسي به صدا در مي‌آيند.»(۱۹۴۰) و «پيرمرد و دريا»(۱۹۵۲) حرفه‌ي او به عنوان خبرنگار  به او مجال داد تا سفرهاي متعددي داشته باشد و اتفاقات زيادي را در فرانسه، اسپانيا، کوبا و... تجربه کند که از اين اتفاقات به عنوان زمينه رمان‌هايش استفاده کرد. او در سال ۱۹۵۳ برنده‌ي جايزه پوليتزر و در سال ۱۹۵۴ برنده‌ي جايزه‌ي نوبل ادبيات شد.
همينگوي در اواخر عمرش به الکل اعتياد پيدا کرد که باعث افزايش فشارخون و عارضه‌هاي کبدي شد. همينگوي اندکي پس از شوک درماني در کلينيک مايو، در خانه‌اش در سن والي اقدام به خودکشي کرد. ولي موفق نشد، پس از ده جلسه‌ي ديگر شوک درماني و دو روز بعد از مرخص شدن از کلينيک مايو، او براي دومين بار و اين بار با شليک تير در دهانش، خودکشي کرد.
چهار عضو ديگر خانواده‌ي همينگوي نيز خودکشي کردند.

* اين مطلب در روزنامه‌ي فرهيختگان منتشر شده است.

تعداد مشاهده: ۱۱۰۳ - نظرات: ۹
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 9 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=275
سه‌شنبه - ۲۲ تير ۱۳۸۹

جهان ذهني از نگاه يک نويسنده اهلي

اخيراً از علي شروقي، منتقد و روزنامه‌نگار، مجموعه داستاني منتشر شده‌ است. اولين کتاب اين نويسنده جوان با عنوان «شکار حيوانات اهلي» مجموعه‌اي از سه داستان کوتاه است. با علي شروقي درباره مجموعه داستانش گفت وگو کرده‌ام. اين گفت و گو را که در روزنامه فرهيختگان منتشر شده، مي‌توانيد اين‌جا بخوانيد.

تعداد مشاهده: ۱۰۰ - نظرات: ۰
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=274
سه‌شنبه - ۱۵ تير ۱۳۸۹

درد دل‌هاي يک مصلح اجتماعي

داستان‌نويس چه تفاوتي با وقايع‌نگار دارد؟ قصه از چه ويژگي‌ برخوردار است که از واقعه نگاشته شده، جذاب‌تر است؟ اگرچه مورخين به ظاهر وظيفه‌اي «خطير» در گزارش شرح ماوقع دارند، اما بهترين لحظات تاريخ معاصر را نه مورخين، بلکه قصه‌نويسان گزارش کرده‌اند.

به همين دليل است که قصه‌‌نويس به عنوان يک هنرمند تقديس و يا حداقل تقدير مي‌شود و مورخ بايد پاسخگوي هزاران نکته‌ي مبهم در وقايع‌نگاري کوتاه خود باشد.

با اين مقدمه سراغ داستان‌هاي مجموعه «تهران در بعدازظهر» نوشته‌ي مصطفي مستور مي‌روم. در داستاني به همين نام، نويسنده، هفت داستان را حوالي ساعت سه تا پنج بعدازظهر در نقاطي از تهران روايت مي‌کند. روايت‌هايي که هر کدام تکه‌هايي از روايتي بلندتر به نظر مي‌رسند. هر کدام از اين پاره روايت‌ها، نقطه‌ي اوج و فرود خود را دارند و همه‌شان اتفاق‌محور هستند. از تمام داستان «تهران در بعدازظهر» تنها چيزي که عايد خواننده مي‌شود اين است که در تهران و در فاصله‌ي دو ساعت در نقاط مختلف شهر اتفاقات متفاوتي مي‌افتد. خب که چي؟ اهميت داستاني اين ايده چيست؟

هر مخاطبي در هر جاي دنيا مي‌داند که در کسري از ثانيه، ميليون‌ها اتفاق متفاوت در جهان رخ مي‌دهد. هر کدام از اين اتفاقات مي‌توانند پتانسيل داستاني داشته باشند. اما صرف قرار گرفتن اين اتفاقات در کنار هم، نه شگردي داستاني است و نه ارزش ادبي دارد. اتفاقاً بر عکس،‌ هنر نويسنده در اين است که در محدودترين زاويه‌ها، ميدان ديد ارزشمندي را در ساختار متن خلق کند.

در داستان ديگري از مجموعه با نام «چند مساله‌ي ساده» نويسنده بار ديگر سراغ ايده‌اش مي‌رود و «متن‌هايي درباره‌ي به هم پيوستگي زندگي اجتماعي» مي‌نويسد.

داستان «چند مساله ساده» را با عنواني که در گيومه گذاشته‌ام، مي‌نامم، چون از حداقل امکان شگرد داستاني نيز در آن استفاده نشده و متني را که چاپ شده، به زحمت مي‌توان داستان دانست.

يکي از شيوه‌هاي روايت رايج که هم در سينما و هم در ادبيات بارها تجربه شده،  پرداختن به تصادفات جاري در زندگي آدمي است. فيلم‌هاي «تصادف» (ساخته پل هگيس) و «۲۱ گرم» (ساخته آلخاندرو ايناريتو) و بعضي از داستان‌هاي پل استر، نمونه‌هايي از اين شگرد روايتي هستند. اين تمهيد اگرچه بکر نيست،‌ اما همچنان هستند هنرمنداني که از زاويه‌ي جديد به آن مي‌پردازند. اما آقاي مستور حتا زحمت اجراي اين تصادفات را نکشيده و صرفاً در قالبي به‌ظاهر گول‌زننده، و در واقع بسيار سنتي،‌ مقالاتي با لحن طنز نوشته است، در بخشي از «مساله‌ي هفتم» مي‌خوانيم:
«... اگر مراد با ستاره ازدواج کند و هفت ماه بعد ناصر، به قصد رسيدن به ستاره، او را بکشد و چهار سال بعد پس از تحقيقات طولاني قضايي، خودش هم به جرم قتل مراد اعدام شود، تحقيق کنيد کدام يک از سه نفر زيان بيش‌تري در زندگي ديده است؟
۱- ناصر
۲- مراد
۳- ستاره» (صفحه‌ي ۶۹)

آيا به صرف اين‌که نويسنده حرفش را در قالب مساله‌هاي رياضي مطرح مي‌کند، بايد بپذيريم که نوآوري کرده؟ متاسفانه چيزي که همچنان غيرهنرمندانه مانده،‌نگاه نويسنده به داستان است. اگر نويسنده‌ي «چند مساله‌ي ساده» دست‌کم مي‌توانست يکي از مساله‌ها را اجراي داستاني کند، با داستان متوسطي رو به رو بوديم. مگر اين‌که زاويه‌اي بکر را براي آن داستان نانوشته انتخاب مي‌کرد. بنابراين مي‌خواهم بگويم که نويسنده در پس ظواهر اثرش، نگاهي مبتدي به جهان پيرامونش دارد.

يکي ديگر از ضعف‌هاي مجموعه داستان «تهران در بعدازظهر» که باز هم به نگاه نويسنده برمي‌گردد، روايت قصه‌ها از منظر يک مصلح اجتماعي است،‌ نويسنده از حاشيه‌ي امني که احتمالاً به خاطر گرايش فکري‌اش براي پرداختن به موضوعاتي همچون روسپي‌گري در اختيارش قرار گرفته، متاسفانه به شکل حرفه‌اي استفاده نمي‌کند.

روايت مستور بيش از آن‌که مبتني بر خلق جهان روسپي‌ها باشد،‌ نگاه يک نويسنده ستون آسيب‌هاي اجتماعي روزنامه را دارد. اين نگاه کليشه‌اي چه در داستان «چند روايت معتبر درباره‌ي دوزخ» و چه در پاره‌ي ششم داستان «تهران در بعدازظهر» حاکم است. اين واقعيت است اما مي‌خواهم اغراق کنم و بگويم که اگر اصلاحي اجتماعي اتفاق افتاده، به خاطر داستان‌هايي نيست که تنها تفاوت‌شان با مطلبي از ستون صفحه اجتماعي اين است که در يک کتاب منتشر شده‌اند. بلکه به خاطر داستان‌هايي است که درجه‌ي اول نويسندگان‌شان خواسته‌اند، ‌داستان خوب بنويسند، نه اين‌که مصلح اجتماعي باشند.

با نگاهي به داستان «چند روايت معتبر درباره‌ي بهشت» که درباره‌ي يک کودک دچار عقب‌ماندگي ذهني است، درمي‌يابيم که براي مصطفي مستور، نقش اصلاح‌گري اجتماعي و نگاهي همراه با ترحم به «معضلات» جهان پيرامونش اهميت بيشتري از نويسندگي ادبي دارد. اصلاح‌گري اجتماعي، نقشي آبرومند، قابل تحسين و انساني است، اما داستان‌نويسي نيست.

* اين نقد در روزنامه فرهيختگان منتشر شده است.

تعداد مشاهده: ۲۹۳ - نظرات: ۸
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 8 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=273
ليست آخرين نوشته ها
- گفت و گوي اشپيگل با فيليپ راث، نويسنده‌ي آمريکايي
- گفتاري درباره سرقت شعر
- حاشيه‌اي بر ارتباط کيفيت يک اثر ادبي و تيراژ
- دردِ مرگِ مشترک
- گفت وگو با شهريار وقفي‌پور، مترجم رمان «در ستايش مرگ» نوشته‌ي ژوزه ساراماگو
- مرگِ خالق کوري
- يک عاشقانه کلاسيک
- گفت و گو با عباس صفاري، شاعر مجموعه شعر «خنده در برف»
- چشمان باز بسته‌ي تنهايي
- عاشقيت نويسنده در ۷۱ سالگي
- انتخاب هفت‌ها از بين کتاب‌هاي منتشر شده در سال ۸۷
- شهر من اين است
- معرفي کتاب «اين گروه خشن» ترجمه و تدوين مجتبا پورمحسن
- گفت و گو با بلقيس سليماني، نويسنده رمان «به هادس خوش آمديد»
- گفت و گو با عليرضا روشن، شاعر
- گفت و گو با محسن حکيم‌ معاني، نويسنده مجموعه داستان «ارواح مرطوب جنگلي»
- گفت و گو با غلامرضا بروسان، شاعر
- آتشِ جنگ
- گفت و گو با شيوا مقانلو، نويسنده و مترجم کتاب «ژاله‌کش»
- گفت و گو با کامران محمدي، نويسنده رمان «آن‌جا که برف‌ها آب نمي‌شوند»
- گفت و گو با سعيد صيرفي‌زاده، نويسنده ايراني‌الاصل آمريکايي:
- گاليله و شيطان
- http://mojtabapourmohsen.com
- گفت ‌و گو با محمدحسن شهسواري، نويسنده رمان «شب ممكن»
- لولک و بولک را يادتان هست؟
- حُزن ويران‌کننده سياابران با صداي فريدون پوررضا
- فهرست‌ها را دوست داريم، چون نمي‌خواهيم بميريم
- يک رفاقت ساده
- گفت و گوي فيليپ راث با ميلان کوندرا
- رهايي از خوشه‌هاي خشم
- مروري بر مهم‌ترين اتفاقات ادبي ايران در سالي که گذشت
- مروري بر مهمترين اتفاقات ادبي جهان در سالي که گذشت
- گفت و گو با ضياء موحد، استاد فلسفه و شاعر
- انگشت
- وهم، ذاتي زندگي ماست


سایت رسمی مجتبا پورمحسن
Mojtaba Pourmohsen Official Website


RSS 2.0



mojtabapourmohsen@gmail.com



روزنوشت ها
ليست روزنوشت ها
آخرين روزنوشت
زخم...
چهارشنبه - ۲۵ فروردين ۱۳۸۹

«زخم آن چنان بزن که به رستم شغاد زد/ زخمي که حيله بر جگر اعتماد زد»
گزارشات
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۷۳۲۸۶۷ صفحه
مشاهده امروز: ۵۳۴ صفحه
بيشترين مشاهده:
سه‌شنبه - ۱۵ دي ۱۳۸۸
تعداد: ۳۲۲۶ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۴ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
جمعه - ۲۰ مهر ۱۳۸۶
تعداد: ۶۷ نفر
نوشته ها
ليست نوشته ها
آخرين نوشته ها
گفت و گو با مهدي ربي، نويسنده‌‌ي مجموعه داستان «برو ولگردي کن رفيق»
عاشقانه ديگر
۱۰ نويسنده مشهوري که خودکشي کردند
گفت و گو با علي شروقي، نويسنده مجموعه داستان «‌شکارحيوانات اهلي»
نگاهي به مجموعه داستان «تهران در بعدازظهر»، نوشته‌ي مصطفي مستور
جستجو

نظرسنجي
تابحال نظرسنجي اي در سايت ثبت نشده است.
ساير امکانات
جستجو
درباره ما
تماس با ما
خبرنامه سايت
يادبودها
لينک به سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
کتاب‌ها
ليست فتوبلاگها
تبليغات
تانگوي تک‌نفره

مجموعه شعر «تانگوي تک‌نفره»/ ۱۳۸۷/ گروه انتشارات آزاد ايران
مجموعه شعر تانگوي تک نفره

مجموعه شعر «تانگوي تک‌نفره»/۱۳۸۸/ انتشارات هزاره سوم انديشه
بهار 63

بهار ۶۳/رمان/ ۱۳۸۸/ نشر چشمه
گزيده‌ي شعرهاي ريموند کارور

گزيده‌ي شعرهاي ريموند کارور
ما و غرب

کتاب «ما و غرب» مجموعه گفت و گو با انديشمندان/ ۱۳۸۷/ راديوزمانه
من مي‌خواهد خودم را تصادف کنم

مجموعه شعر «من مي‌خواهد خودم را تصادف کنم خانم پرستار»/ ۱۳۷۹/ انتشارات نامجوفرد
مردي بدون کشور

مردي بدون کشور
هفت‌ها

مجموعه شعر «هفت‌ها»/ ۱۳۸۵/ انتشارات هزاره سوم انديشه
مراجعه به: